سلام خانم ملکه عزیز. من هم مهد کودک می رفتم اما جنبه بازی و سرگرمی و تفریح داشت. محیط راحتی بود و من حس رهایی می کردم. بعدش رفتم آمادگی. آنجا هم مثلا کاردستی یا نقاشی بچگانه کار می کردیم و شعر می خواندیم. اما اینگونه نبود که برای یادگیری باشد و محیطی شاد و آرام بود. هدف بازی بچه ها بود نه کاردستی و نقاشی یادگرفتن . با خوشحالی ناهار می خوردیم و کل کل بچگانه داشتیم. هنوز هم لذتش یادم هست. یادگیری موسیقی و زبان در این سن به بچه فشار زیادی وارد می کند. حتی خود ما هم اگر در این کار وارد شویم به سختی می افتیم. بچه که بودم مادر و پدرم یک میله بارفیکس خریده بودند ، یک تخته چوبی را هم داده بودند خراطی کنند و با آن یک تاب در درگاه اتاق درست کرده بودند. من دائما در حال تاب خوردن بودم. بسیار تاب دوست داشتم. حتی یکبار مادرم دعوایم کرده بود من در پارک سوار تاب شده بودم و همین طور که بازی می کردم به پهنای صورتم اشک می ریختم.![]()








علاقه مندی ها (Bookmarks)