به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 43

Threaded View

  1. #37
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    یکشنبه 04 آبان 04 [ 14:51]
    تاریخ عضویت
    1398-6-08
    نوشته ها
    1,079
    امتیاز
    25,181
    سطح
    95
    Points: 25,181, Level: 95
    Level completed: 84%, Points required for next Level: 169
    Overall activity: 4.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassOverdriveVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    1,702

    تشکرشده 2,261 در 917 پست

    Rep Power
    226
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط الهه زیبایی ها نمایش پست ها
    هیچی......به قولی سر این یکی هم کردیم زیر آب

    اگه بخوام بشینم تعریف کنم که دیگه اون وقت تافردا صبح باید بخوندن ادامه بدین..
    فقط خلاصه اش این که
    خدا هم راضی نبود و خودش کارها رو راست و ریست کرد...
    منو خدا ی تیم خانوادم و خانوادش ی تیم:) وای چه روزهایی بود
    ..دوتا شرط مهریه و مسکن و گذاشتم ...از حرفای گیسو تو ذهنم جرقه زد....میدونستم رو 100تا راضین.....ی جوری کارها چیده شد که خانوادم هم دیگه کوتاه اومدن.....یعنی گفتن با انجام این دوتا شرط قبول...باورم نمیشد دیگه به نفع اونا حرف نمیزنن.

    از اون طرفم مشاور ظن من و مبنی بر تفاوت دنیاهامون تایید کرد.....زن در نگاه کل خاندانشون یعنی ی موجود تر گل ور گل که خوب بپوشه و خوب خونه رو نگه داره و بقیه اش.....و البته خوب هم خرج کنه..... مشاور هم در جهت سربراه کردنش داشت نسخه میپیچید اونم با تردید!! ولی من دوست نداشتم خودم و تو تلاش و کلنجار رفتن تو یه همچین زندگی تصور کنم.....
    از دفتر مشاوره اومده بودم تو کوچه گررررررریه میکردم گفتم خدایا کار من نیست
    دلایلم برای نه گفتن از نظر خانوادم.......مادرم در واقع....بی معنی بود.....جلوی حرفای مامانم هم جوابی نداشتم گاهی میگفتم شاید راست میگه...بخت و طالع من همینه......ولی وقتی دیدم خدا هم اصلا راضی نیست دیگه جا پام محکم شد....پس ان شاله بعدی......
    استخاره گرفتم بد اومد....دوبار خودم و قران و باز کردم ایات خشم اومد...وقتی هم که خیلی تو فشار بودم ایه صبرو امتحان حضرت ابراهیم و مادر حضرت موسی میومد...
    فقط اونجایی حاجت روا شدم که گفتم خدایا من قدرت اینو ندارم که مانع این وصلت بشم خودت مانع شو.....چندین اتفاق افتاد......
    مادربزرگم به رحمت خدا رفت که اگه نمیرفت بله برون شده بود و اون موقع من شرط گذاشتن به هدف فرارو نمیدونستم ....دیگه اینکه.غیر از یک بارش که من کنسل کردم....3بار صبح زود پاشدیم. بریم ازمایش ....ولی نتونستیم ازمایش بدیم !!مگه میشه؟؟؟ !!!! اخرشم نه ما کوتاه اومدیم نه اونا و خدارو شکر تامام:)...بماند که فقط ی بار مامانم گفت پس بعدی دیگه هر چیه باید بری....تو دلم میگم خدای من همیشه هست.
    از بابت اقا پسر هم اصلا عذاب وجدان ندارم چون من بهش گفتم و....میگفت شناخت درستی از من نداریو...اخرشم که من چیزی نگفتم خودشون قبول نکردن...اونهارم خدا منصرف کرد درواقع...

    میخواستم خلاصه بگم....نشد باز....روم به دیوار.
    تفاوت دنیاتون رو میتونین بیشتر توضیح بدین؟
    اینکه خاندانشون فک میکنن که دختر باید خانه رو خوب نگه داره، مختص به این خاندان نیست، الان اکثرا اینجوری فک میکنن و اکثر دخترا هم با این قضیه مشکل دارن و خواهان فعالیتهای اجتماعی هستن. به عبارت دیگه کار در خانه را خیلی افتخار نمیدونن.
    میگم صد تا سکه راضی بودن؟ مگه شما چند تا اعلام کردین؟ یا ابوالفضل

  2. کاربر روبرو از پست مفید gholam1234 تشکرکرده است .

    الهه زیبایی ها (دوشنبه 25 فروردین 99)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 09:24 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.