سلام خانم seven
از اکهارت تله ، یه متنی می ذارم - وقتی خوندمش برام جالب بود ، چیزهایی خوبی به من یاد داد :
"""" بسیاری از آدم ها همه عمر خود را صرف می کنند تا شاید عاقبت به روزی برسند که بتوانند واقعا زندگی کنند.
انتظار حالتی است از حالات ذهن، انتظار اساسا به معنای آن است که تو آینده را می خواهی و لحظه حال را نمی خواهی.
هیچ عیبی ندارد که هدف هایی را برای خود تعیین کنی و برای رسیدن به آنها بکوشی،،،
اشکال در این است که این هدف ها را جانشین احساس از زندگی کنی ،،، آنها را با هستی اشتباه بگیری، لحظه حال را وسیله کنی و به پای آینده بریزی.
آیا تا کنون به آسمان پر ستاره و بی منتهای شب نگاه کرده ای؟
آیا با دیدن آن همه شکوه و جلال و آرامش حیرت نکرده ای؟
آیا تا کنون حقیقتا به صدای جویبار در دل کوه گوش سپرده ای؟یا به صدای آواز خوش پرنده در یک غروب تابستانی آرام؟
هشیاری نسبت به این چیز ها، مستلزم خاموشی ذهن است.
باید برای یک لحظه کوله بار شخصی دغدغه ها، گذشته و آینده، و همه دانسته های خود را زمین بگذاری،در غیر این صورت، نگاه می کنی، اما نمی بینی، گوش می سپاری، اما نمی شنوی.
حضور کامل تو لازم است ،،، بسیاری از آدم ها چنان زندانی ذهن خویش اند که برای آن ها زیبایی طبیعت اصلا وجود ندارد.
ممکن است که بگویند: ” چه گل قشنگی ” ، اما این گفته آن ها چیزی نیست، مگر برچسب زدنی مکانیکی و ذهنی.
زیرا آن ها سکون و آرامش ندارند، حضور ندارند، گل را حقیقتا نمی بینند، ذات گل را احساس نمی کنند، قداست گل را احساس نمی کنند.
همان طور که خود را نمی شناسند، ذات خود را حساس نمی کنند، قداست خود را احساس نمی کنند.
همه چیز زنده است، خورشید، زمین، سیاره ها، حیوانات، انسان ها همه این ها مراتب ظهور آگاهی اند. خداست که خود را در صورت های گوناگون پدیدار می سازد """"








علاقه مندی ها (Bookmarks)