ممنون از توجه شما
بله در مورد اول که فرمودین من خیلی از حقوق مسلم خودم گذشتم چون عقیده داشتم کار خاصی نکردم و همون اول نباید تیشه برداشت زد به ریشه زندگی و میتونیم جای این بریز به پاش ها پولارو جمع کنیم و در آینده صاحب چیزی بشیم که متعلق به دونفرمون هست تنها چیزی که دوس داشتم لباس عروسی بود که هر ادمی یه بار می پوشه ولی اینو ازم دریغ کردن به بدجنسانه ترین حالت ممکن حتی بعدها به همون فامیلشون گفتم و گله کردم و گفتم من عروس بودم حتی بهم نمی اومد نباید اینجوری می گفتین در جواب گفت مجبورم کردن عزیزم
خب این خیلی ظالمانه بود و بعدها ذهنیت منو عوض کرد در مورد خونواده همسر
بعدها هم چیزی خریدیم همسر می گفت این نتیجه تلاش من بوده و حتی خونواده شوهر بارها گفتن ما برای شوهرت خریدیم و درحالی که نصف پول شوهرم داده بود و رفت خونه رو به اسم مادرش کرد این واقعا حس بدی به من داد عملا من در اون زندگی نقشی نداشتم در حالب که خرج پوشاکمو معمولا خودم میدادم یا وسیله ای برای خونه می خریدیم من میخریدم اون پولشو جمع می کرد که در نهایت هم من در خرید هیچی نقشی نداشتم و می گفتن زحمت همسره
این حس حقارت بهم میداد
و مورد دوم بله در هر موردی دخالت می کنن حتی بچه اوردن
بدون اجاره من لپ تابم خونه اشون بود قرض داده بودن به فامیلشون وسیله ای به اون خصوصی رو ادمای با سوادی هم هستن کلا منو هیچی نمی دونن ماشین همسرمو مدتی برده بودن میگفتن مال خودمونه
هر مهمونی هم بگن باید بریم بخدا رفتیم خونه طرف خود اون ادم مسنقیم گفته منتظر شما نبودیم خب منم ادمم خجالت می کشم شش ساله نتونستم اینو به همسرم بگم و توجیه اش کنم از هردری وارد شدم مشاوره زبون نرم با سیاست با دعوا هبچ جوره منقاعد نمیشه مرغش یه پا داره
من همسرمو دوس دارم بارها شرایط طلاق پیش اومده منم که چیزی نمیتونم از اموالش بگیرم ولی دقیقا وقتی کارد به استخون میرسه میخوام جدا بشم خودش و خونواده اش نمیذارن
نمیدونم چکار گنم این مشکل حل کنم








علاقه مندی ها (Bookmarks)