من اصلا شما رو به این ازدواج توصیه نمیکنم اما:
بدونید که تقریبا در دل همه ازدواجها مشکلات ، سختیها و رنجهایی هست.
مشکلاتی جدای از مادیات که یا بیرونی و جانبی هستند یا داخلی.
مشکلات داخلی اغلب به مسائل شخصیتی زوج ربط داره مثل عدم تفاهم ، خیانت ، خودخواهی ، ضعف های شخصی و شخصیتی
مشکلات بیرونی مثل همین مشکل اختلاف فرهنگی یا دخالت خانواده ها و از این قبیل.
بهترین حالت اینه که شما شخصی رو که ممکنه کمترین مشکل رو باهاش داشته باشید پیدا کنید. ( که کار راحتی نیست ).
مثلا همین پسر همسایه بغلیتون.
((( یادمه دوران دانشجویی یه بار که با بچه ها میخواستیم از ترمینال بریم خوابگاه یکی از راننده تاکسیای صمیمی و باصفای شیرازی بهمون توصیه میکرد که به هیچ وجه از مسافت های دور ازدواج نکنید تا آخرش اومد رسید به اینجا که آقا اصلا دختر همسایه دیوار به دیوارتون رو بگیرید ، تا اینکه دیگه کم کم داشت عصبانی

میشد که ما گفتیم آقا قربونت برم داداش خیالت راحت ما اصلا قصد ازدواج نداریم شما به اعصابت مسلط باش.)))
این امکان هم هست که شما ایشون رو کنار بگذارید و در آینده با فردی ازدواج کنید که مسائل شخصیتی آزار دهنده ای داشته باشه.
به هر حال بخشی از زندگی و مخصوصا زندگی مشترک عبارت است از
تحمل . هر طوری که باشه بالاخره شما مجبورید یکسری چیزها رو تحمل کنید.
کسی رو انتخاب کنید که ارزش این تحمل کردن رو داشته باشه.
یک مثال برای این حالت مثل این میمونه که دو تا دوست رو در طول یک مسیر طولانی پشت به پشت هم بسته باشن و برای راه رفتن باید نوبتی جلو جلو و عقب عقب راه برن.
بخشی از اختلافات فرهنگی که ذکر کردید شامل تشریفاته ، درسته که مهمه و ممکنه رعایت نشدن اونها توی جمع باعث آزار و سرافکندگیتون بشه. و مطمئن باشید که هیچوقت هم براتون عادی نمیشه. اما بنظرم پایبندی به اخلاقیات و رعایت انصاف مهمتر از رعایت تشریفاته.
در نظر داشته باشید که در این ازدواج طرف آسیب پذیرتر شما هستید نه ایشون. پس کمی چاشنی سنگدلی و خودخواهی رو توی تصمیم گیریتون بیشتر کنید.
و نیز
حالا که شما انرژی زیادی رو برای هم گذاشتید و فرصت مناسبی برای شناخت پیدا کردن از هم داشتید ، توی حکمهایی که صادر میکنید جای یک تبصره رو هم بذارید.
نظر قطعی من اینه:
جواب منفی رو بهشون بدید و تاکید کنید که یک سال آینده رو اصلا نمیخواین راجع به ازدواج فکر کنید و ارتباطتون رو کامل باهاش قطع کنید.
آزادش کنید تا بتونه آزادانه برای آینده اش فعالیت کنه و تصمیم بگیره. خودتون رو هم آزاد کنید و زنجیرهای وابستگی های احساسی رو پاره کنید.
تو این یکسال به خواستگارهای دیگه تون هم اجازه آشنایی بدید.( حق انتخاب رو از خودتون نگیرید ، که در آینده افسوس نخورید)
اگر ایشون تصمیم قطعی شون رو برای ازدواج با شما گرفته باشن ، تو این یکسال احتمالا مشکلاتشون رو با خانواده و فامیلشون رفع و رجوع میکنن ،مشکل امنیت شغلی شون رو حل میکنن یا سعی میکن که حل کنن. و اگه بازم اصرار به ازدواج داشته باشن و دوباره خواستن یکسال دیگه ارتباط برقرار کنن، اجازه بدین سال بعد یکبار دیگه با خانواده ( منحصرا خانواده خودشون (روی این موضوع تاکید کنید)) برای معارفه تشریف بیارن.
حالا این هنر شماست که چطوری بهش بفهمونید که جوابتون منفیه ولی شاید اگه تا یکسال بعد ازدواج نکرده باشین میشه یکبا دیگه هم پرونده رو بازخوانی کنید.
در ضمن بگید که خانوادتون کاملا مخالف این ازدواجن.
فکر میکنم که نسخه خوبی نوشتم.
سخت بود ولی هر دوتا سوالتون رو یکجا جواب دادم.
فقط لطفا موقع خروج مبلغ ویزیت رو بدید به منشی دم در. البته قابل شما رو نداره ها.
با آرزوی خوشبختی.

علاقه مندی ها (Bookmarks)