سلام
لطفا در مورد اینکه میگید "طرز خوب صحبت کردن و جذب کردن طرف رو خیلی خوب بلد نیستم " بیشتر توضیح بدید . مکالمات و رفتارهاتون چطوری هستند که اونا رو خوب نمیدونید؟ تجربه های واقعیتون در این زمینه رو هم بگید بد نیست.
تشکرشده 3,515 در 811 پست
سلام
لطفا در مورد اینکه میگید "طرز خوب صحبت کردن و جذب کردن طرف رو خیلی خوب بلد نیستم " بیشتر توضیح بدید . مکالمات و رفتارهاتون چطوری هستند که اونا رو خوب نمیدونید؟ تجربه های واقعیتون در این زمینه رو هم بگید بد نیست.
تشکرشده 80 در 54 پست
حقیقتش وقتی با بیشتر افراد صحبت میکنم دست و پام رو گم میکنم و خوب نمیتونم صحبت کنم طوری که طرف مقابل میگه چی گفتی؟ و دفعه اول متوجه حرفام نمیشه و زمانی هم که اینطوری بشم در صحبتم خیلی سوتی میدم ولی اگه استرس نداشته باشم که تو جمع افراد خونه اینگونه ام براحتی صحبت میکنم...حتی بنده در بین دوستان(البته بهتره بگم هم کلاس ) زیاد صحبت نمیکنم چون طرف مقابل حرفی واسه گفتن نداره در حالی که همین فرد با دیگران ساعتها صحبت میکنه...
(نمیدونم منظورمو رو خوب رسوندم یا نه؟؟؟؟)
تشکرشده 3,515 در 811 پست
سلام
مقالات زیر رو بخونید ، بعضی هاشون فقط صورت مساله رو مشخص کردند ولی بعضی های دیگشون راه حل های خوبی دادند (طولانی و خسته کننده نیستند) :
اختلالها و بیماری های روانی و جسمی - Social phobia
خجالت و ترس های اجتماعی
خجالتی ها بخوانند!
وبلاگی متنوع* از همه چی ، از همه جا.... - خجالتی ها حتما بخوانند.
لینک زیر هم یه تسته ،حتما بدید . مال من شد 35 ! یعنی باید رو خودم کار کنم!
Test for Social Anxiety Disorder
در مورد سنتون هم تو پست شماره ی 12 سطر هفدهم خانم fariba s سن شما رو 21 گفتند و این عدد رفته بود توی ذهن من.
در مورد شبکه های اجتماعی هم ،اکانت ندارم.لطفا تو استفاده از شبکه های اجتماعی خیلی دقت کنید؛ خیلی ها رو دیدم که به صورت زنجیروار دوست ها و کل فامیلشون توی لیست دوست هاشون گذاشتند . این یه بانک اطلاعاتی رایگان برای سوء استفاده و کنترل توسط سازمان های اطلاعاتی و یا حتی اشخاص عادی هست. بدتر از همه اینکه یه عده فیلمها و آلبوم های خانوادگیشون رو توی این سایت ها میگذارند. من از بین سرویس های عمومی تنها از gmail استفاده میکنم که البته اگه امکانات و پول کافی در اختیار داشتم راه اندازی یک mail server شخصی رو ترجیح میدادم.
امیدوارم لینک ها به دردتون خورده باشه.
mohammad-ra (سه شنبه 16 اردیبهشت 93)
تشکرشده 80 در 54 پست
دوست خوب از لینکهایی که گذاشتید واقعا استفاده زیادی بردم و مطالبی مثل: نداشتن ارادهحقير شمردن خود,حرف نزدن در حضور جمع رو که تو این مطالب بود رو دارم و فکر میکنم دجارسوشیال فابیا هم هستم و یکی از اتفاقاتی که مثلا تو ارائه دادن در جمع یا را ه رفتن در جمع هم کلاسیها واسم اتفاق میافته اینکه حس میکنم بد راه میرم و حس میکنم پام لنگ میزنه در صورتی که وقتی تناه باشم این احساس لنگ زدن رو ندارم... اون تستی رو هم که لینکش رو گذاشتید انجام دادم و 71 شد...
m.reza91 (سه شنبه 16 اردیبهشت 93), فرشته اردیبهشت (سه شنبه 16 اردیبهشت 93)
تشکرشده 7,555 در 2,378 پست
اگه میشه چیزی رو که دوست نداری تغییر بدی بده اما وقتی نمیشه با قدرت به راهت ادامه بده و چیزای دیگه ای رو که می تونی بهتر کنی بهتر کن.
همه امون چیزایی داریم که حس می کنیم ضعفمونه. همه امون. بعضی چیزامون روئه و همه همون اول می بینن بعضی چیزا رو چند بار باهامون نشست و برخاست کنن می بینن بعضی چیزارو هم بعد یه مدت زندگی. هیچ ادمیزادی کامل نیست. اصلا کامل بودن مطلق شاید زیبا هم نباشه.
وقتی خودت خودتو زیبا ببینی و وقتی تلاشت در جهت زیبا شدن هر روزه باشه (چه درونی چه بیرونی) می بینی ادما هم یاد می گیرن تو رو خوب و خوب تر و هر روز بهتر ببینن. تو کمکشون می کنی و بهشون یاد می دی تا تو رو همونطوری ببینن که خودت می خوای. موفق باشی.
ویرایش توسط meinoush : سه شنبه 16 اردیبهشت 93 در ساعت 13:36
m.reza91 (سه شنبه 16 اردیبهشت 93), mohammad-ra (سه شنبه 16 اردیبهشت 93), پونیو (سه شنبه 16 اردیبهشت 93)
تشکرشده 3,515 در 811 پست
سلام دوست عزیز و البته سایر دوستان
هر چی میریم جلوتر صورت مسئله داره بیشتر واضح میشه. پر واضحه که قضیه ی ترس اجتماعی رابطه ی مستقیمی با مساله ی دیستروفیتون داره. اگه مشکل پاتون براتون عادی بشه ، شاید در حد بیست - سی واحد از نتیجه ی تستی که دادید کمتر بشه.در مورد سوشیال فوبیا شاید نتونم نظر خوبی بدم ، ولی سوالی که در مورد غذا خوردن توی مکان عمومی پرسیده بود (منظورم توی تست هست)من رو متقاعد کرد که من قبلا به خاطر همین "ترس" توی خیابون چیزی نمی خوردم علی رغم اینکه فکر میکردم این کار رو به خاطر حفظ شخصیت و رعایت آداب اجتماعی انجام میدادم؛برای همین رفتم یه پیتزا خریدم و رفتم وسط بلوار توی چمن ها زیر چراغ شهرداری و با آرامش اون رو خوردم، هر چند ترس رو در ابتدا داشتم ولی اون فعالیت رو کامل و با آرامش، هر چند در ظاهر، انجام دادم؛ تقریبا توی مدت 20 دقیقه ای که اون جا بودم متوجه شدم که هیچ کس به من توجهی نداره! این چیزیه که قبلا هم در مورد پای شما و دست خودم مطرح کرده بودم و الان یه بار دیگه بهم ثابت شد. شاید بد نباشه برای چیزای ساده شما هم این روش رو امتحان کنید یعنی صرف نظر از ترس فقط روی انجام کار تمرکز کنید؛ البته نخواید که فردا برید توی یه سالن آمفی تئاتر برای 400 نفر سخنرانی کنید! شاید سخت باشه که بگم ترس رو به خودتون راه ندید ولی میشه روی کاری که میخوایم انجام بدیم تمرکز کنیم (مثلا صحبت درباره ی یه موضوع خاص) اون وقت میشه اثر ترس رو کم کرد.راه تلقین،که توی یکی دو تا از مقالات هم اشاره شده بود،رو امتحان کنید. به موازات اینکه حس میکنید ترس میاد سراغتون به خودتون بگید :"من نمیترسم". از اون جایی که خود این ترس ، از نظر من، یه جور تلقین خود به خودیه نه ترس از شرایط محیط بیرونی ، شاید این روش بد نباشه ؛ البته احتمالا دفعات اول با شکست مواجه میشید ولی پایدار بمونید. اگر هم ترس رو داشتید انجام کار رو منتفی نکنید .
در مورد عدد 71 ، خیلی هم بد نیست چون افرادی با اعداد بالاتر هم وجود دارند،این باعث دلگرمیه.شما توی اواسط بازه ی سوم هستید . به موازات اینکه یه کم با مساله ی پاتون کنار بیاید ، میاید توی بازه ی دوم .
ضمنا بد نیست برای افزایش اعتماد به نفستون به افرادی که اطراف ما هستند نگاهی بندازید. مثلا کسی رو میشناختم که میرفت توی یه کنفرانس بین المللی و بهش گوجه و تخم مرغ گندیده پرت میکردند و اون لبخند میزد و به خودش افتخار میکرد ! نتیجه میگیریم که مساله ی ترس اجتماعی ساخته ی ذهن شماست چون افراد دیگه توی موقعیت های خیلی خیلی بدتر خیلی خونسرد و با اعتماد به نفس برخورد میکنند. پس سعی کنید این توهم ذهنی رو رها کنید.
موفق باشید.
mohammad-ra (چهارشنبه 17 اردیبهشت 93), پونیو (چهارشنبه 17 اردیبهشت 93)
تشکرشده 80 در 54 پست
با تشکر از راهنماییتون بله واقعا خودمم هرچی جلوتر میرییم حال درونیم خیلی بهتر میشه و بیشتر و بیشتر خودم رو با همه ی کم و کاستی هام دوست میدارم و قبول میکنم...امیداوارم این گپ و گفت و راهنمایی ادامه داشته باشه چون باور بفرمایید اصلا با روزهای قبل از شروع موضوع بسیار متفاوت شدم و هرچی تو این مطلب پست سودمند گذاشته میشه دگرگون تر میشم.....راستی امیدوارم این مشکلم که وقتی تو جمعی هستم و دچار استرس میشم احساس مشکل پام بیشتر میشه و اینکه اون دوری از غذا خوردن تو جمع که تو سایته بود واسه بنده در صحبت کردن با تلفن در مکان های عمومی مثل تاکسی رخ میده.
m.reza91 (چهارشنبه 17 اردیبهشت 93)
تشکرشده 80 در 54 پست
دوستان مشکل اصلی من اینه که دوستی ندارم که یخ روز به گوشیم زنگ بزنه و بگه بریم بیرون ....در واقع این دوستانی که دارم هم اسمشون رو نمیشه دوست گذاشت بلکه باید گفت همکلاس فقط دو سه روزی که دانشگاه هستم اون هارو میبینم و پس از پایان این دو سه روز دیگه میریم خونه تا شروع هفته . . .و این که روزها خونه ام و کسی نیست که باهاش بیرون برم بدجوری داره من رو عذاب میده
تشکرشده 437 در 171 پست
سلام. منم که تعداد دوستام کمه همین مشکل رو دارم همون تعداد کم هم کم پیش میاد برم باهاشون اینور اونور هر وقت فرصت بشه بعد از کلاس میریم جایی زود هم برمیگردیم خونه . خودم که فکر میکنم اگه تعداد دوستا بیشتر باشه خیلی خوبه بالا خره یکی دو تاشون وقت و حوصلشو دارن که باهاشون بری بیرون ! من حتی به صمیمی ترین دوستم هر وقت گفتم بریم کوه گفت من نمیتونم بیام بابام اجازه نمیده کوه برم بدون اینکه به باباش بگه میگفت نمیزاره ! شاید تنبلیش میومد! دو تا از دوستام که بهونشون این بود که من فقط روزایی که دانشگاه دارم میتونم برم بیرون ! البته شما که پسری این مشکلات رو نداری ! همیشه نمیشه به امید دوستا باشی ولی قبول دارم تنهایی هم خیلی بده نمیشه همه جا تنها رفت و خوش گذروند
بین هم کلاسات حتی یکیشونم نیست که باهاش صمیمی باشی؟ با چه تیپ آدمایی برخورد داری ؟ خودت از چه تیپ آدمایی خوشت میاد ؟
mohammad-ra (جمعه 19 اردیبهشت 93)
تشکرشده 80 در 54 پست
درد تنهایی رو فقط ماهایی که کشیدیم میدونیم...اتفاقا تو خونه میگن مثلآ تو پسری ولی همیشه خونه ای و از این حرفا ...ولی باور کنید من با هرکسی تلاش میکنم صمیمیت برقرار کنم ولی اونها با خیلیها دوست اند و خیلی وقتا دلم میخواد بگم خوب شما چطور دوست پیدا کردید به من هم یاد بدبد ولی چون همین گفتن همان و اینکه یارو با فکر اینکه بنده بی عرضه هستم پس همون رفت و آمد تو دانشگاه قطع شود همان به همین دلیل ترجیح میدم نپرسم....باور بفرمایید اینقدر تو خونه موندم دیگه تنهایی شده رفیقم و حتی تنهایی هم برام سخته دیگه بیرون برم....در واقع سال های عمرم همینطوری تو خونه داره تلف میشه ...اینقدر که تو خونه ام و هیچ آتفاقاتی در بیرون ندیدم وقتی هم که با فامیلی یا همکلاسی هم هستم هیچی واسه تعریف کردن ندارم و مثل شبح ها شدم کسی من رو انگاری نمیبینه . . . در جواب سوالاتتون: اونطور صمیمی ای که با هم در تماس باشیم واقعیتش نه,با آدمای خاکی و سرزنده حال میکنم ولی با هیچکدومشون صمیمی نشدم...
پونیو (شنبه 20 اردیبهشت 93)
در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)
علاقه مندی ها (Bookmarks)