دلتنگ دلجو وصالحه ومینوش عزيز
من خستم خيلي خسته ترازاوني که فکرشوبکني
همسرم صبح ساعت 6ميره سرکار 8شب برميگرده ازصبح تاشب خودمم ويه بچه شلوغ که به خداقسم باهيچي آروم نميشه وهمه مسئوليتهاي بچه به عهده منه شب که ازسرکاربرميگرده
اونقدرخستست اونقدرازش کارميکشن که ناي حرف زدن نداره شام ميخوره وميخوابه يعني ازهوش ميره منم دست بچه بلا وبي تربيتمو ميگيرم ميرم بالاخونه مامانم بعدش ازصبح تاشب
همه زحمتامون شلوغي بچم دادزدنش وسايل خراب کردنش توخونه مامانمه وامانمو که تقريبا مسنه دارم اذيتش ميکنم ازاين همه سرباري خسته شدم بچم تواتاق ماتوپارکينگ نميمونه
همش ميره خونه مامانم هي ميادهي ميره وخيلي دردهاي ديگه که قابل وصف نيست 4ساله داريم صورتمونو باسيلي سرخ ميکنيم اما نميتونيم يه خونه کرايه کنيم حقوق بخورنمير
کارگري کجا وکرايه هاي خونه سربه فلک کشيده کجا 2مليون وام گرفتيم داديم دست پدرشوهربرامون عروسي گرفت قسطاشوانداخت به عهده ما چون برادرم ضامن بود .من خوش اخلاقي
نميخوام من ميخوام زندگي کنم نمیخوام باماشین مدل بالا باشوهرم برم پیکنیک میخوام پیاده هم که شده باهاش برم پارک ولی ساده ترین تفریح ها ازم گرفته شده جمعه ها تعطیلهای
رسمی همش سرکاره درسته بخاطرماداره کارمیکنه ولی پس سهم من ازشوهرکردنم چی میشه ؟ بچه داری و للگی
تازه اون لیسانس داره ازیکی ازبهترین رشته ها ومن فکرنمیکردم قراره کارگر ساده باشه ولی هیچ تلاشی برای استخدام شدن نکرد یابرای حرفه ای شدن دررشته اش اقدامی نکرد مجردکه
بود نوکربابای پول پرستش بودمتاهل که شد زیاد بخاطر منزلت اجتماعی من تلاش نکرد درسته میدونم انتخاب خودمه ولی خوب احساس حقارت دست ازسرم برنمیداره همش میگم
همسرم کارگر پدربچم کارگره (احترام به تمام کارگران) خیلی تلاش کردم خیلی پیشنهاد دادم بهش تا یه فکری برای بهترشدن کارش بکنه امااون ازکارگری راضیه ومن ناراضیم خوب منم آ
دمم آخه کدومه تحمل کنم مشکلات مالی ازیه طرف پایین بودن جایگاه اجتماعیمان ازیه طرف بی عاطفگی خونوادش قوزبالا قوز آوارشدن روسرخونوادم که دیگه واویلا
خاک برسرم
- - - Updated - - -









علاقه مندی ها (Bookmarks)