سلام به همه دوستان همدردی
نمی دونم هنوز این عضو کوچک همدردی رو به یاد دارید یا نه؟
تو این مدت که نبودم اتفاقهای زیادی افتاد.
از پایان نامه کارشناسی ارشدم دفاع کردم و در همون شهر محل تحصیلم مشغول به کار شدم.
مدت کوتاهی بعد از دفاع و شاید تنها یک ماه کار، پدر عزیزم رو تخت بیمارستان افتاد و من کار رو بی خیال شدم و به شهر خودمون برگشتم.
پدرم فوت کرد و من موندم و دنیایی از حسرت که کاش زودتر برگشته بودم.
کارم رو هم تا سال 90 از راه دور انجام میدم و سال 91 رو هم خدا می دونه. به هر حال شرایطم اصلا خوب نیست.
احساس می کنم بعد از هفت سال تلاش کردن، شرایط اصلا اونی که باید باشه نیست.
خدا رو شکر مشکلات خاص دیگه ای ندارم ولی شرایط روحیم اصلا خوب نیست. از طرفی رفتن بابا و از طرف دیگه نا امیدی از بیکار بودن و ...
چطور می تونم با این شرایط کنار بیام؟








علاقه مندی ها (Bookmarks)