من 32 ساله هستم و همسرم فقط چند ماه از من بزرگتر است.با هم همكلاس بوديم و در محيط دانشگاه آشنا شديم.به لحاظ تحصيلات در يك سطح هستيم و فعلا من شاغلم و ايشون تقريبا از چند ماه ديگر شرايط شغلي اش اوكي مي شود.مشكل من با شوهرم پرخاشگري و عدم كنترل عصبانيت ايشون هست. چيزي كه شايد در وهله اول فكر كنيد به خاطر شرايط كاري (كه هنوز بيكار هستند ) باشد اما وقتي به خانواده ايشون هم نگاهي مي اندازيم كلا عدم كنترل خشم در بين اعضا خانواده ايشون اپيدميه و احساس مي كنند كه در مقابل هر حرفي سريع چبهه گيري كردن و با داد وهوار جو ايجاد كردن يه جور گرفتن حق تضييع شده هستش و به اين خصلت افتخار هم مي كنند( پدرشون در اقر عصبانيت و خشم سكته كردن و فوت كردند) .من زماني كه با همسرم نامزد بودم متوجه اين قضيه شدم اما چون دوسش داشتم در اون مقطع تحمل كردم.
حالااين پرخاشگري همسرم برام اذيت كننده شده. نه اينكه خصلت خوب ندارند. ايشون مهربون هم هست و اگر خوب باشه همتا هم نداره ولي فقط كافيه يكبار سر يك مساله عصبي بشه، چشم هاشو مي بنده و دهنشو باز مي كنه و از خودم تا خانواده منو به زير فحش و توهين مي كشه. با توجه به اينكه من شخصا آدم منطقي هستم و در بحث ها سعي مي كنم تا آنجا كه ممكنه توهين نكنم اين خصلت همسرم برام غير قابل تحمل شده. ضمن اينكه حالا من اين شرايط رو به هر شكلي تحمل مي كنم ولي خانواده پدري ام اين خصلت همسرمو رو اصلا نمي تونن تحمل كنن و در حال حاضر شوهرم با پرخاشگري ها و گستاخي هايي كه در مقابل پدرم هم داشته باعث سرد شدن روابطش با خانواده ام شده.
همسرم آدم هيجاني هستش. يعني سريع هم از دلش بيرون ميره و بلافاصله به يك شكلي مي خواد جبران كنه ولي خب دلي كه با توهين و حرفاي نيش دار شكسته بشه، سخته كه به سرعت به دست بياريش. اين مساله باز هم در مورد من شايد سرعت پذيرشش بالاتر باشه و لي متاسفانه همسرم اين خصلت رو كلا داره و من هميشه در اضطرابم كه در محيط كار و در ارتباط با بقيه افراد وجه ظاهري خودشو خراب كنه.
بهش اصرار كردم كه به مشاور مراجعه كنيم اما ايشون زير بار نمي ره. قبول نداره كه رفتار عصبي اش زياد از حده و ميگه من نميتونم تحمل كنم كسي حرف زور به من بزنه.
به نظر شما من بايد چكار كنم. در مدت چند سالي كه با ايشون ازدواج كردم هر چند روزهاي خوب زياد داشتم اما خاطره دعوا هايي كه سر مسايل خيلي پيش پا افتاده بوجود آورده ( بخصوص با خود من) از ذهنم پاك نميشه.
و احساس مي كنم كه داره بر روي احساسم به ايشون هم اثر ميذاره مثلا ديگه مثل سابق دلم براش تنگ نميشه و از خدامه كه چند روز خونه نباشه.
بارها در لحظات آرامش بهش گفتم كه رفتارت اذيتم مي كنه و براش حتي در نامه هاي متعدد هم اين حرفا رو نوشتم اما متاسفانه اثرشون موقتيه .









علاقه مندی ها (Bookmarks)