من بخاطر مشکلات خودم دل و دماغ نوشتن اینجا ندارم و فقط به خاطر دوستی قدیمی که بینمون هست برات چند خطی مینویسم
ببین دختر خوب من کاملا میفهمم چی داری میگی و خودمم از این رابطه های خواهر برادرانه داشته و دارم.
اینو باور دارم که بر خلاف نظر دوستان که فقط از در نهی وارد شدن اگه رابطه به درستی تعریف بشه و فرضیات شما هم 100% صادق باشه این نوع رابطه هیچ اشکالی نداره مگر یک چیز که اگه بتونی ی راهی واسش پیدا کنی اونم حله!
و اون مشکل ایجاد حس عاطفه به مرور زمانه و یا وقتایی که با امیر به مشکل برمیخوری و بینتون شکرآب میشه ممکنه به اون برادر پناه ببری و اگه یکمی لحن صحبت مهربانانه بشه ممکنه کم کم کم کم ته دلت اثر بذاره و وابستگی ولو خیلی خفی و ناچیز ایجاد کنه! اینها در فرهنگ ما جا نیافتاده و اگه تا 100 ساعتم اینجا استدلال بیاری که رابطه من به پیر و پیغمبر چنینه و چنانه بازم کسی بهت چراغ سبز نشون نمیده!
راستی این آقا همون همکارتون نیست که یه بار بهتون گفته بود حیف شما که زن فلانی شدی و چند ماه پیش در موردش تایپیک زده بودی؟ دوست شوهرتونم بود اگه اشتباه نکنم! اگه همونه پس میبینی که در عمل قضیه کمی بغرنج شده که دو تا تایپیک تا حالا واسش زدی! در هر صورت خودت از درونت خبر داری و اگه مطمئنی میتونه بدون سوختن از آتیش بپری چهارشنبه سوریه خوبی داشته باشی!
راستی خوشحال میشم تایپیکم را بخونی و کمکم کنی!
*به جادوی چشم تو شیدا شدم*
*ز خود گم شدم در تو پیدا شدم*
*من آن قطره بودم که با موج عشق*
*در آغوش مهر تو دریا شدم*
علاقه مندی ها (Bookmarks)