الان مادرشم بهم زنگ زد و نمیدونست که من با دخترش دیگه ارتباط ندارم میخواست بگه شرطا رو زودتر جور کن منم گفتم بیخیال این حرفا . من و دختر شما دیگه تموم کردیم و راهمون از هم جدا شده و گفتم شرمنده این همه مدت زحمتتون دادم و وقتتون رو گرفتم ایشالا دخترتون خوشبخت بشه اونم گفته ما هم شما رو خیلی به زحمت انداختیم و ایشالا شما هم موفق باشی و خوشبخت بشی.
ولی دوستان چطوری میتونم فراموشش کنم؟ الان خیلی دوسش دارم همش تو فکرشم یه جورایی انگار یه چیزیم گم شده و سردرگمم . انگار دیگه هیچکسو ندارم و تنها شدم و دیگه پشتم به کسی گرم نیست








علاقه مندی ها (Bookmarks)