به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 26

Hybrid View

  1. #1
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 01 اردیبهشت 95 [ 00:04]
    تاریخ عضویت
    1394-2-01
    نوشته ها
    128
    امتیاز
    2,990
    سطح
    33
    Points: 2,990, Level: 33
    Level completed: 60%, Points required for next Level: 60
    Overall activity: 20.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    308

    تشکرشده 219 در 87 پست

    Rep Power
    35
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط mehdihn نمایش پست ها
    خواهش میکنم اگه کسی میتونه از کمک دریغ نکنه

    درک می کنم که تو چه برزخی گرفتار هستید زندگی با شک و تردید به همسر واقعا سخته
    اما واقع چیزی نمیشه گفت و راهنمایی خاصی نمیشه کرد چون
    شما هم هنوز مطمئن نیستی که این رابطه با همکار در چه حد بود
    نمی دونی که ایا همسرت بهش احساسی داه یا نه
    و این ناراحتی و پریشانی بیش ار حد شما هم به این دلیل هست که فقط و فقط به همسرت شک داری
    و گرنه هیچ دلیل منطقی و محکمی برای خیانت همسرت نداری

    اینکه خانمت گفته به خاطر بچه تون به این زندگی ادامه میده به نظر من دلیل براین نیست که شما را دوست نداره چون حرفی هست که تو اوج عصبانیت گفته
    و حرفایی که ادم تو عصبانیت میزنه و کارایی که ادم تو عصبانیت میکنه که بعدا شدیدا پشیمان میشه

    پس این حرف خانم هم دلیلی بر این نیست که شما را دوست نداره

    پیشنهاد من به شما :

    الان خیلی افسرده و ناراحت هستید (بهتون حق میدم ) سعی کنید به ارامش برگردید
    یه کاری انجام بدید که دوست دارید (مثلا بازی فوتبال که اقایون خیلی دوست دارن یا هر کار دیگه ) جوشونده ای بخورید (گل گاو زبان - بهار نارنج و بابونه و...)تا از این پریشانی بیاید بیرون
    وقتی کمی ارامتر شدید
    یه روز فرزندتون را خونه مادر بزرگ یا جای دیگه بگذارید و باهمسرتون بریدپارک (تا هیچکدم شمانتونه دادو بیداد کنه )و کمی از دلخوری خودتون در مورد این نوع رابطه با همکارش بگید
    بهش بگید کاری ندارم که برزکتر از تو هست یاکوچکتر از تو من از این دلخورم که چرا این رابطه شکل گرفته
    به نظر من اگه ناراحتی خودتون را براش عنوان کنید و خط قرمز هاتون را کاملا مشخص کنید همسرتون جایگاه و موقعیت شما را در زندگی مشترک لمس میکند (با توجه به اینکه گفتید خیلی ارام و مهربان هستید ) شاید شاید شاید این ارامش شما بیش از حد بوده و این طور تداعی شده که بی توجه هستید و چیزی براتون مهم نیست و شما در مقابل کار ها واکنشی نشان نمی دهید


    و در اخر اکیدا توصیه میکنم که حضوری به یه مشاور ماهر مراجعه کنید

  2. 2 کاربر از پست مفید کمال تشکرکرده اند .

    mehdihn (جمعه 16 بهمن 94), شیدا. (جمعه 16 بهمن 94)

  3. #2
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 25 بهمن 96 [ 17:14]
    تاریخ عضویت
    1392-2-04
    نوشته ها
    61
    امتیاز
    3,721
    سطح
    38
    Points: 3,721, Level: 38
    Level completed: 48%, Points required for next Level: 79
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsTagger Second ClassVeteran
    تشکرها
    114

    تشکرشده 56 در 32 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط کمال نمایش پست ها
    درک می کنم که تو چه برزخی گرفتار هستید زندگی با شک و تردید به همسر واقعا سخته
    اما واقع چیزی نمیشه گفت و راهنمایی خاصی نمیشه کرد چون
    شما هم هنوز مطمئن نیستی که این رابطه با همکار در چه حد بود
    نمی دونی که ایا همسرت بهش احساسی داه یا نه
    و این ناراحتی و پریشانی بیش ار حد شما هم به این دلیل هست که فقط و فقط به همسرت شک داری
    و گرنه هیچ دلیل منطقی و محکمی برای خیانت همسرت نداری

    اینکه خانمت گفته به خاطر بچه تون به این زندگی ادامه میده به نظر من دلیل براین نیست که شما را دوست نداره چون حرفی هست که تو اوج عصبانیت گفته
    و حرفایی که ادم تو عصبانیت میزنه و کارایی که ادم تو عصبانیت میکنه که بعدا شدیدا پشیمان میشه

    پس این حرف خانم هم دلیلی بر این نیست که شما را دوست نداره

    پیشنهاد من به شما :

    الان خیلی افسرده و ناراحت هستید (بهتون حق میدم ) سعی کنید به ارامش برگردید
    یه کاری انجام بدید که دوست دارید (مثلا بازی فوتبال که اقایون خیلی دوست دارن یا هر کار دیگه ) جوشونده ای بخورید (گل گاو زبان - بهار نارنج و بابونه و...)تا از این پریشانی بیاید بیرون
    وقتی کمی ارامتر شدید
    یه روز فرزندتون را خونه مادر بزرگ یا جای دیگه بگذارید و باهمسرتون بریدپارک (تا هیچکدم شمانتونه دادو بیداد کنه )و کمی از دلخوری خودتون در مورد این نوع رابطه با همکارش بگید
    بهش بگید کاری ندارم که برزکتر از تو هست یاکوچکتر از تو من از این دلخورم که چرا این رابطه شکل گرفته
    به نظر من اگه ناراحتی خودتون را براش عنوان کنید و خط قرمز هاتون را کاملا مشخص کنید همسرتون جایگاه و موقعیت شما را در زندگی مشترک لمس میکند (با توجه به اینکه گفتید خیلی ارام و مهربان هستید ) شاید شاید شاید این ارامش شما بیش از حد بوده و این طور تداعی شده که بی توجه هستید و چیزی براتون مهم نیست و شما در مقابل کار ها واکنشی نشان نمی دهید


    و در اخر اکیدا توصیه میکنم که حضوری به یه مشاور ماهر مراجعه کنید
    سلام آقا کمال . به مشاور هم فکر کردم .خیلی زیاد . به همه گزینه ها فکر کردم. وقتی میرسم به کاری که نباید میشده و شاید شده دیگه انگیزه ای ندارم. به خودم میگم خوب هر کاری که انجام شده حالا من برم چطور زندگی کنم. یه چیزایی هم هست که همانطور که اشاره کردم نمیتونم بگم متاسفانه و دقیقا مشابه همسایه دو سال پیشمون هست که خانمش همین کار رو کرده بود و بعد معلوم شد که با پسر عموی شوهرش رابطه داره و با یه بچه 8 ساله طلاق گرفتند. شواهدی هست که من رو دچار این شک و تردید کرده . در صورتیکه قبل از اینها قسم میخوردم به نجابت همسرم. ولی کی هست که اشتباه نکنه. حرفش در دو شب پیش که این حرفها پیش کشیده شد این بود که تو به من کم محلی کردی مدتها و حالا من سه ماهه به تو کم محلی میکنم. ببین چه عذابی داره. البته تعریف من و ایشون از کلمه کم محلی بسیار متفاوته. یه نکته برای اینکه بهتر بتونید راهنمایی کنید اینه که فامیلهای نزدیک من بهم میگن همه چی خانمت خوبه ولی یه خورده رفتارش منطقی و بخردانه نیست. منظورم اینه که ممکنه به نظرش خودش کوتاهی من و کم توجهی من رو با همچین خسارت بزرگی جبران کرده باشه و نتونه عمق فاجعه ای که برای من پیش اومده رو تصور کنه. از فلاکت خودم تو این دو روزه هر چی بگم کم گفتم. فقط همین که در 48 ساعته گذشته 3 ساعت یا 4 ساعت تونستم بخوابم. یه دفعه نگاه میکنم میبینم صبح شده . هفته های آخر گوشی از دستش نمی افتاد و یه ریز چت میکرد . من احمق هم به فکر این بودم که داره با خانواده و خواهر و خاله اش حرف میزنه . به ذهنم خطور نمیکرد که مگه چقدر میتونه صحبت کنه. کاش میتونستم کارهایی که هفته های آخر شده رو بگویم که شاید خانم ها کمکم کنند ولی متاسفانه ممکنه نیست. فقط از خدا میخوام امشب که از سفر دو روزه بر میگرده یه طوری قانع ام کنه اشتباه کرده ام. آخه کی میتونه دو ساعت بعد از حرف جدایی و طلاق و گریه و .... بلند شه بره مسافرت دو روزه تفریحی. خدایا خودت کمکم کن . خدایا خودت به فریادم برس

  4. #3
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 25 بهمن 96 [ 17:14]
    تاریخ عضویت
    1392-2-04
    نوشته ها
    61
    امتیاز
    3,721
    سطح
    38
    Points: 3,721, Level: 38
    Level completed: 48%, Points required for next Level: 79
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsTagger Second ClassVeteran
    تشکرها
    114

    تشکرشده 56 در 32 پست

    Rep Power
    0
    Array
    در مورد اینکه فرمودید ممکنه آرامش بیش از حد شما ایشون رو دچار اشتباه کرده باشه حق میدم به شما. ماجرا از سه سال پیش شروع شد که علی رغم اینکه اصرار میکردم چادر بپوشه کم کم نپوشید و میگفت من خانم مهندس هستم نباید با لباس شیک برم بیرون . اینکه چادر رو یه جور بی کلاسی میدونسته کاری ندارم. به پیامی که بین خودش و خواهرش رد و بدل شده بود دست پیدا کردم. نوشته بود امروز چادر نپوشیدم و مهدی چپ چپ نگام میکرد . من هم اصلا به روی خودم نیوردم. خواهرش نوشته بود مهدی بی خود کرده. ادامه بده. بیش از پنجاه عکس از پیام های بین خودش و خاله و خواهرش دارم که به طور واضح دارند تشویقش میکنند به بدبینی به من. و مخصوصا به خانواده ام. هر دوی آنها شرایطی خانواده گی خیلی بدی نسبت به خانم من دارند . اگه لازم شد براتون میگم. و درست به علایق خانم من اشاره میکنند و چاپلوسی میکنند در جهت منفی . مثلا از مادر من به بدی یاد میکنند که خانم من خوشش بیاد . در صورتیکه شاید چند سال باشه همدیگه رو ندیدن . منظورم خانواده من با این دو نفر هست. و در مقابل هم از خانم من برای مخارج خودشون پول میگیرند. پریشب برای اولین بار گفتم دو نفر هستند که من را تو چشم تو بد کردند و حسودی میکنند به زندگی تو . چرا گول میخوری . که جواب خوبی بهم نداد و بسیار متاثرم کرد.
    بعد از قضیه چادر دیگه نسبت به کاراش دخالتی نکردم تا جایی که بدون اجازه من و فقط جهت اطلاع آنهم در آخرین لحظه که بهم گفته به اصفهان و بوشهر و گناوه و قشم و اردگان رفته با خانواده و همکاراش . عروسی و تفریح بیرون از شهر دیگه جای خودش. یه بار بهم گفت بهم میگن خوش به حالت شوهرت آزادت گذاشته که مسافرت بری ولی نمیدونن که من چه عذابی میکشم


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. پاسخ ها: 9
    آخرين نوشته: چهارشنبه 14 تیر 96, 19:57
  2. استفاده از سایت همسریابی برای آشنایی و ازدواج درست هست
    توسط شمیم بهار در انجمن طـــــــــــرح مشکلات ازدواج: ارتباط مراجعان-مشاوران
    پاسخ ها: 18
    آخرين نوشته: پنجشنبه 14 فروردین 93, 17:30
  3. پاسخ ها: 37
    آخرين نوشته: چهارشنبه 13 فروردین 93, 16:14
  4. پاسخ ها: 14
    آخرين نوشته: سه شنبه 28 شهریور 91, 23:34
  5. پسری که دنبال تصاویر جنسی تو نت هست ممکنه مشکل درست کنه برای اطرافیانش؟
    توسط بهار.زندگی در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 14
    آخرين نوشته: جمعه 12 اسفند 90, 15:20

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 21:35 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.