به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 26

Hybrid View

  1. #1
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 25 بهمن 96 [ 17:14]
    تاریخ عضویت
    1392-2-04
    نوشته ها
    61
    امتیاز
    3,721
    سطح
    38
    Points: 3,721, Level: 38
    Level completed: 48%, Points required for next Level: 79
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsTagger Second ClassVeteran
    تشکرها
    114

    تشکرشده 56 در 32 پست

    Rep Power
    0
    Array
    دوستان عزیزم wishborn و امین آقا سلام. ممنون برای جوابتان. راستش دیگه همه چی تموم شد . از اونچه نگران بودم و میترسیدم و وحشت داشتم به سرم اومده . تمام حدسیات و شکیات من متاسفانه درست بود . حال خوبی ندارم. دارم این ها رو برای شما مینویسم که شاید کمی و کمی از آلام و دردهای من کم بشه. بزارید چند نکته رو براتون بگم تا بهتر منو درک کنید . اینکه اول کار و در پست اول نوشتم اعتیاد به این دلیل بود که بی انصافی نکرده باشم و یه طرفه قاضی نرفته باشم. یادم نیست که در پست های قبلی گفتم یا نه چون تمرکز ندارم . اون اعتیادی که شما در نظر دارید و یه نفر کنار جوب آب افتاده و مگس داره از سر و کولش بالا میره و از خونه دزدی میکنه شامل همه معتاد ها نمیشه. ناسلامتی من مهندس شرکت نفت هستم. با درآمد خوب و زندگی متوسط . الان هم که دارم ترم آخر ارشد رشته خودم رو میخونم و فقط پایان نامه برام مونده . این ها رو گفتم که ذهنیت بدی نسبت به من و حقی اضافی به خانم من ندید . منظورم اینه که مشکل من در رابطه زناشویی و زندگی روزمره من ابدا تاثیر منفی نداشت . و چند سال اول به صورت دائمی نبود .قصدم توجیه نیست. اگه غیر از این بود به تلخی ازش یاد نمیکردم. بگذریم . دیشب بعد از مکالمه ای که نوشتم ؛ ساعت 3 بود که از اومد تو اتاق پیشم. قبلش خیلی گریه میکردم ولی یواش و آروم . چون نزدیک اتاق خوابیده بود صدام رو قطعا میشنید. ولی نیومده بگه چرا بی قراری میکنی . ساعت سه اومد با قیافه تلخ و لحن تلختر که من بهش عادت دارم گفت میخوای چکار کنی؟ گفتم چکار میتونم بکنم؟ گفت بیا همینجوری ادامه بدیم و حداقل پسرمون بی پدر و مادر نشه . خودمون که زندگی مون رو باختیم. اصرار کردم که بیا دوباره از نو شروع کنیم. یه کاغذ برداشت مچاله اش کرد و گفت دیگه دل من اینطوری شده و صاف هم بشه مثل اولش نمیشه. من دیگه تو رو دوست ندارم . نمیتونم باهات باشم. برگشتم سر سوال دیشبم . که چرا چند روز قبل بعد کلی نظافت و آرایش رفتی بیرون و بهم نگفتی کجا میری . هر چند گفتم که میری سر کار؟ گفتی نه و رفتی . گفت تو بشین همش به این حرفها فکر کن . من دیگه به هیچ مردی فکر نمیکنم و هیچکس رو دوست ندارم .همه مردا نامردن. گفتم آخه یه بدی از من بگو . تو فقط تکرار میکنی خیری ندیدم. خوب لامصب یکیش بگو . گفت طرف خانواده ات بودی!!!!!! باز گریه های من شروع شد و اون حتی متاثر هم نشد . شاید در اون لحظه من نیاز داشتم دلش برام بسوزه . نمیدونم ولی خیلی گریه کردم و اون هم گفت حتما حالا پیش خودت میگی برای فلان همسایه ( همسایه قبلی که شرایط من رو داشت ) دلم سوخت حالا برای خودم اتفاق افتاده . بگذریم وقت شما رو نمیگیرم با این کلمه به کلمه حرف زدن . تا صبح که میخواست بره سر کار من بیدار بودم و اونم هم بعد کلی قسم و آیه که من خلافی نکردم رفت خوابید . صبح که بیدار شد رفتم ازش خواهش کردم که چرا رفتی بیرون و نمیگی کجا رفتی . چرا نسبت به فلان بهداشت که هیچ وقت رعایت نمیکردی حالا وسواسی شدی. مکثی کرد و گفت نمیگم بهت. اصرار کردم گفت تو که فکراتو کردی دیگه من چی بگم. گفتم میخوام راحت بشم. تو رو خدا بگو. گفت رفتم خونه یه نفر . گفتم کی . گفت مریم. گفتم تو مریم نداشتی. گفت تازه دوستم شده. راحت شدی؟ به گریه افتادم و افتادم به پاش که بهم بگو و راحتم کن . نزار این قدر ذره ذره آب بشم. گفت میری دادگاه ازش سو استفاده میکنی. هزار تا قسم خوردم که سو استفاده نمیکنم. فقط میخوام دلم آروم بشه .گفت با یه نفر رفتم کافی شاپ . گفتم فقط کافی شاپ ؟ گفت اونچه میخواستی بشنوی گفتم بهت . دیگه ولم کن راحتم بزار . و من دلیل همه کارهای قبلی که مثل سوهان روحم رو میتراشید فهمیدم. خورد شدم . خوار شدم. مردم. خاک شدم. مردم و مردم و مردم. اونم یه قطره اشک ریخت و رفت. یه ساعت بعد بهم زنگ زد که زنگ بزن مدرسه پسرم و بگو نمیاد. اصلا انگار نه انگار که اون بوده باهام این کار رو کرده. کی میفهمه درد من چیه . کاش گریه آدم رو آروم میکرد .
    میدونید دوستان من. آدم وقتی میبین یه نفر تصادف کرده و مرده فکر میکنه هیچ وقت برای او اتفاق نمی افته. وفتی خونه یکی دزد میزنه فکر میکنه برای همسایه است . وفتی یکی زنش خیانت و بی وفایی میکنه هیچ وقت به ذهنش خطور نمیکنه که ممکنه برای اونم اتفاق بیفته . به جز خود مردن که نمیشه کاریش کرد بقیه اتفاقات جبران میشه . مثل ماشینت رو بدزدن. خونه ات رو بدزدن. تو خیابون بهت حمله کنند و دزدی کنند . و..... فقط این شرمه خیانت همسره که تا نفس آخر ولت نمیکنه و زجرت میده . الان که این سطور رو مینویسم دلم میخواست خواب باشم و بیدار بشم ببینم همه چی خواب بوده.

  2. کاربر روبرو از پست مفید mehdihn تشکرکرده است .

    alone man (شنبه 31 فروردین 98)

  3. #2
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    جمعه 29 تیر 97 [ 23:45]
    تاریخ عضویت
    1394-4-09
    نوشته ها
    138
    امتیاز
    4,330
    سطح
    41
    Points: 4,330, Level: 41
    Level completed: 90%, Points required for next Level: 20
    Overall activity: 9.0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsTagger First ClassVeteran
    تشکرها
    77

    تشکرشده 116 در 61 پست

    Rep Power
    30
    Array
    سلام دوست عزیز
    ببخشید ولی من از نوشته های شما متوجه نشدم که همسرتون خیانت کرده گفته فقط رفته کافی شاپ در ضمندشما گفتین که اونوشب کلی قسم وآیه خورده که هیچ خلافی نکرده چرا حرفشو باور نکردین؟آقای محترم من بعید میدونم همسر شما اون خلافی که شما مدنظرتونه رو مرتکب شده برداشت من از رفتار ایشون اینه که فقط میخاد شما رو بچزونه اتقدر بچزونه که انتقام همه دل مردگی ها و بی محلی های و .... در بیاره که میبینید موفق هم شده هرچی بوده معلم هم داشته خیلی مشخصه که همه این رفتاراش راهکارهای اونو بوده باور کنید همسر شما از شما متنفر و دلمرده و نا امید شده ولی ته دلش این نیست که جدا بشه اگ غیر این بود اون شب نمیومد بگه میخای چکار کنی؟
    آقای محترم تو رو خدا یکم نوع نگرشتون رو نسبت به رفتار خانمتون عوض کنید این که ساعتها گوشی دستشه و چت میکنه یعنی ببین دارم بهت بی محلی میکنم چرا چون تو بهم بی محلی کردی یعنی من محل میخام یعنی من توجه میخام عشق میخام
    من توی همه نوشته هاتون فقط یه جا به خانمتون حق دادم اونجا وه گفت که شما بهش گفتین من بخاطر بچه دارم باهات زندگی میکنم اگه شوهر من یه زمانی بخاد چنین جمله ای رو بهم بگه یا حتی اشاره کوچیک کنه یه لحظه نمیتونم تحملش کنم و ازش متنفر میشم شایدم جدا بشم پس ببنید واسه خامتون خیلی سخت بوده اگ هم که خودش بارها این جمله رو گفته خاسته انتقام بگیره
    اینکه شما اصرار میکنی بیا از نو شروع کنیم وداین حرفها نباید انتظار داشته باشید که اونم بکه عه باشه بیا اون ته دلش از شما دلخوره چطور انتظار دارید یه شبه بگخ باشه بیا
    تا حالا بجای این همه اصرار وبدبینی بهش گفتی ببخشید آره من کوتاهی کردم تو این سالها در حقت ظلم کردم ببخشید که بهت بی محلی کردم بهش گفتی چقدر دوستت دارم من نمیتونم بی تو زندگی کنم من اشتباه کردم آره تو بگو چکار کنم میخام برات جبران کنم من تاوان همه اشتباهاتم رو میدم بهم فرصت بده بیا یه هفته ده روز بهم محلت بده ببین من چی میشم برات اگ خوب نشدم اونوقت برو این حرفها رو بهش زدی؟ اون اینوحرفها رو میخاد میخاد تو به زانو در بیای و بگی اشتباه کردم میخاد به غلط کردن بیوفتی
    دوست عزیز تو رو خدا حتی اگ به غلط کردن هم بیوفتی هر کاری کن که فقط جدا نشی تو رو خدا اگ به هم برگشتین و خوب شدین بیایین اینجا و بگین

  4. 2 کاربر از پست مفید masamasa تشکرکرده اند .

    mehdihn (شنبه 17 بهمن 94), شیدا. (شنبه 17 بهمن 94)

  5. #3
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 25 بهمن 96 [ 17:14]
    تاریخ عضویت
    1392-2-04
    نوشته ها
    61
    امتیاز
    3,721
    سطح
    38
    Points: 3,721, Level: 38
    Level completed: 48%, Points required for next Level: 79
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsTagger Second ClassVeteran
    تشکرها
    114

    تشکرشده 56 در 32 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط masamasa نمایش پست ها
    سلام دوست عزیز
    ببخشید ولی من از نوشته های شما متوجه نشدم که همسرتون خیانت کرده گفته فقط رفته کافی شاپ در ضمندشما گفتین که اونوشب کلی قسم وآیه خورده که هیچ خلافی نکرده چرا حرفشو باور نکردین؟آقای محترم من بعید میدونم همسر شما اون خلافی که شما مدنظرتونه رو مرتکب شده برداشت من از رفتار ایشون اینه که فقط میخاد شما رو بچزونه اتقدر بچزونه که انتقام همه دل مردگی ها و بی محلی های و .... در بیاره که میبینید موفق هم شده هرچی بوده معلم هم داشته خیلی مشخصه که همه این رفتاراش راهکارهای اونو بوده باور کنید همسر شما از شما متنفر و دلمرده و نا امید شده ولی ته دلش این نیست که جدا بشه اگ غیر این بود اون شب نمیومد بگه میخای چکار کنی؟
    آقای محترم تو رو خدا یکم نوع نگرشتون رو نسبت به رفتار خانمتون عوض کنید این که ساعتها گوشی دستشه و چت میکنه یعنی ببین دارم بهت بی محلی میکنم چرا چون تو بهم بی محلی کردی یعنی من محل میخام یعنی من توجه میخام عشق میخام
    من توی همه نوشته هاتون فقط یه جا به خانمتون حق دادم اونجا وه گفت که شما بهش گفتین من بخاطر بچه دارم باهات زندگی میکنم اگه شوهر من یه زمانی بخاد چنین جمله ای رو بهم بگه یا حتی اشاره کوچیک کنه یه لحظه نمیتونم تحملش کنم و ازش متنفر میشم شایدم جدا بشم پس ببنید واسه خامتون خیلی سخت بوده اگ هم که خودش بارها این جمله رو گفته خاسته انتقام بگیره
    اینکه شما اصرار میکنی بیا از نو شروع کنیم وداین حرفها نباید انتظار داشته باشید که اونم بکه عه باشه بیا اون ته دلش از شما دلخوره چطور انتظار دارید یه شبه بگخ باشه بیا
    تا حالا بجای این همه اصرار وبدبینی بهش گفتی ببخشید آره من کوتاهی کردم تو این سالها در حقت ظلم کردم ببخشید که بهت بی محلی کردم بهش گفتی چقدر دوستت دارم من نمیتونم بی تو زندگی کنم من اشتباه کردم آره تو بگو چکار کنم میخام برات جبران کنم من تاوان همه اشتباهاتم رو میدم بهم فرصت بده بیا یه هفته ده روز بهم محلت بده ببین من چی میشم برات اگ خوب نشدم اونوقت برو این حرفها رو بهش زدی؟ اون اینوحرفها رو میخاد میخاد تو به زانو در بیای و بگی اشتباه کردم میخاد به غلط کردن بیوفتی
    دوست عزیز تو رو خدا حتی اگ به غلط کردن هم بیوفتی هر کاری کن که فقط جدا نشی تو رو خدا اگ به هم برگشتین و خوب شدین بیایین اینجا و بگین
    دوست عزیزم (تلفظ اسمتون برام سخت بود) خیلی خیلی ممنونم که وقت گذاشتید . کاش شما و بقیه دوستان میدونستند که چقدر به پیام هاتون نیاز دارم . سعی میکنم جمله به جمله صحبت های شما و عزیزان دیگه رو جواب بدم.
    امروز صبح بود که گفت رفته کافی شاپ . توجه کنید که در این دو روزه مرتب بهم میگفت خجالت بکش ، بهم تهمت نزن . من با هیچ مردی در ارتباط نیستم . از هرچی عشقه و محبت و شهوته بیزار شدم و همه رو تو دلم خوشکوندم. یامیگفت من نفرینت میکنم که این تهمت رو به من میزنی . یا میگفت ایشاله خواهرات به این حرف گرفتار بشن . دیشب برای دومین یا سومین شب بود که تا صبح خواب نرفته بودم. صبح وقت بیرون رفتن برای کار ( در بیمارستان) همانطور که گفتم بهش فشار آوردم که بهم بگه کجا رفته . چون من مطالب رو خلاصه میگم و ذهیت قبلی از ما دو نفر ندارید ممکنه به اشتباه بیفتید . بزارید یکم کاملتر بگم هر چند شاید حوصله تون سر بره. خانم من خواب نیم روزی رو با دنیا عوض نمیکنه. به همین جمله بسنده کنید که توضیح ندم. اون روز هنوز غذا از گلوش پایین نرفته بود که رفت حموم . یک ساعت طول کشید حمومش . خانم ها میدونند چرا . بعد هم یک ساعت جلو میز آرایش بود. دقیقا دو ساعت شد این دو . بعد طوریکه من در اتاق نبینم اون رو رفت که خارج بشه. با وجودیکه صبح کار بود بهم گفت امشب هم شبکارم. خوب بعضی وقتها پیش میاد. ولی ساعت کاریش از 9 شب شروع میشه. بدون استراحت به خاطر کار صبح رفت بیرون . موقع رفتن به عمد گفتم میری بیمارستان؟ کنار در اتاق بود و اگه نیم متر میومد کنارتر من میتونستم صورتش رو ببینم. ولی به خاطر اینکه نبیتمش نیومد و گفت نه امشب شبکارم. و رفت . لباسش هم بر خلاف همیشه جلف و کمی نامناسب بود. من دو روزه که ثانیه به ثانیه خودم رو لعنت میکنم که چرا دنبالش نرفتم. آخه خودم هم شبکار بودم. در این دو سه روزه من چند نکته رو مرتب ازش سوال میکنم که دو تای از اونها رو طفره میره . یعنی تا امروز صبح طفره میرفت. یکی همین بیرون رفتن بی موقع او بود. صبح وایسادم جلوش و گفتم باید بهم بگی کجا رفتی . گفت چه فرقی میکنه . من که دیگه نمیخوام با تو زندگی کنم. نکته : دیشب هزار بار قسمتش دادم که بیا و دوباره یه فرصت بهم دیگه بدیم . گفتم تو از سه ماه پیش به وضوح عوض شدی و به جایی رسیدیم که میگی دیگه دوستت ندارم و حسی بهت ندارم. پس بیا یه فرصت سه ماهه بهم بدیم و مطمئن باش بعد از سه ماه خیلی خوشحال میشی و میگی خوب شد حرفت رو گوش دادم. و واقعا میخواستم براش جبران کنم.اینکه میگم جبران نه اینکه من بدی ای مرتکب شده بودم . نه . فقط در مقابل بد رفتاری هایش کم محلی و بی محلی کرده بودم. در جوابم گفت اصلا امکان اینکه دوباره با هم باشیم نیست . تو هم فکرش رو از سرت بدر کن . من اون موقع نمیدونستم چرا این حرف رو میزنه و بعد متوجه شدم کارهایی انجام شده که واقعا امکانش نیست که دوباره شروع کنیم. چون آب ریخته رو نمیشه جمع کرد. حالا دلیلش رو میگم که نفرمایید از کجا میدونی آب ریخته شده. همانطور که گفتم جواب دو تا سوالم رو نمیداد . یکی بیرون رفتن نا بهنگامش و دومی رفع موهای زائد کمرش . ببخشید که این حرف رو میزنم. مدیر محترم سایت میتونند این قسمت رو حذف کنند ولی از اول تایپیک نوشتم همه چی رو نمیشه گفت و باز هم دوستان شک داشتند در کاری که نباید میشد. دوازده سال بود که این کار انجام نمیشد. و حالا میدیدم که به وضوح از من قایم میکنه . به همین دلیل کنجکاو شدم که چرا مرتب میپوشونه و مثل همیشه در دید نیست. تا اینکه در هنگام خواب ( خیلی وقته رختخوابش رو جدا کرده) دیدم و دنیا تو سرم خراب شد. متوجه شدم جرا این کار صورت گرفته . هر چی میپرسیدم جواب نمیداد . بار دهم بود که دیگه فکرش رو کرده بود و گفت حلالت نمیکنم .این به خاطر فیزیوتراپی هست که رفع میکنم. همون لجظه قانع شدم و او هم نون رو چسبوند که دیدی گفتم تهمت میزنی . بع یک ساعت فکرش کردم که دو ماهه که دیگه فیزیوتراپی این خانم تموم شده ولی همون روز کوتاه کرده بود و کاملا مشخص بود. چیزهای دیگه هم از این قبیل هست که نمیشه گفت ولی باور بفرمایید که کاملا برام مسجل شده بود . فقط دلم نمیخواست قبول کنم و دلم میخواست که بهم حالی کنه اشتباه کردم. تو حرفام هم همش میگفتم برام توضیح بده تا راحت بشم. بعد از گفتن این که تو دو ماهه فیزیوتراپی نرفتی دیگه گنگ شد. برگردم به حرف اصلی و اینکه لباس پوشیده بود بره سر کار و ساعت 7 صبح امروز بود. همانطور که نوشتم مثل دریوزه ها افتادم به پاش با گریه گفتم راحتم کن . که اولش گفت رفتم خونه دوستم . بعد که گفتم دوستت کیه گفت یه مرده که باهاش رفتم کافی شاپ . قبلا گفتم که یه ساعت حموم بود . رفتن کافی شاپ نیازی به نظافت کلی نداره. دیگه نمیتونست کاملش رو بگه. گفتم همین یه بار بود که رفتی . تو دلم میدونستم که جوابش نه است. دلیل دارم. یکیش اینه که با هم قهر بودیم و وقتی میخواستم برم شهر دیگه برای دانشگاه قدم به قدم زنگ میزد و مطمئن میشد که شب رو خوابیدم و حرکت نکردم بیام خونه. دلیل های دیگه هم هست که نمیخوام با گفتن اونا کتاب بنویسم برای شما. جواب داد مگه فرقی هم میکنه ( کمی گریه کرد) یادم رفت که بگم قبلش گفت میخوای از دهنم حرف بکشی نیم ساعت دیگه بری وکیل بگیری و بری دادگاه بگی اعتراف کرده /؟ مثل خانم الف که همه چی رو به شوهرش گفت و اون هم رفت شکایت کرد و ثابت شد. هزار تا قسم خوردم که ازش سو استفاده نمیکنم. راستش فقط میخواستم اعتماد کنه و بگه . گفت آره رفتم. گفتم یه بار ؟ با تندی گفت مگه فرق هم میکنه؟ با کمی گریه . من هم حال خوشی نداشتم. گفتم اره فرق میکنه. برای من فرق میکنه . گفت حالا فرض کن ده بار رفتم. اصلا همون یه بار رفتم . دست از سرم بردار. و رفت سر کار. جالبه که یه ساعت بعد بهم زنگ زد که مدرسه پسرم زنگ زده که نیومده مدرسه و بهشون بگو مریضه . طوری باهام حرف زد که انگار نه انگار خیانتی کرده. دوباره نیم ساعت بعد هم زنگ زد و این بار هم طوری حرف میزد که انگار طلب کارم هم هست . الان هم اومده غدا خورد و کلی پیام هاشو چک کرد و خوابید. خدا حلال کنه از من فقط پرسید غدا میخوری؟ که گفتم نه. گشنه نیستم. و برای اینکه دیگه خیالتون راحت بشه تهمتی در کار نیست و خیالاتی نشدم. اینکه بعد از رفتن او تمام خونه رو گشتم تا مدرکی پیدا کنم و در سطل زباله در یک روزنامه پیچیده شده کثیف ( زنانه) یه تکه کاغذ پیدا کردم و روزی که صبح زود رفته بود مثلا بازار و همش با عاطفه همکارش حرف میزد که شیفتم رو عوض کردم و .... تاریخ اون روز رو داشت و مربوط به فیش نتیجه یه آزمایش یه مرد بود . رفتم تو لیست شماره تلفن هاش که دو شب پیش عکس گرفته بودم دیدم بله به عاطفه خیلی زنگ زده . میدونید عاطفه کیه؟ تو تلگرام دیدم عکسش یه مرده

    - - - Updated - - -

    آقای امین مدیر محترم انجمن . خیلی ممنونم که وقت گذاشتید. باور کنید خیلی برام ارزش داره که بهم کمک روحی میکنید و راهنمایی میکنید. خدمتتون باید بگم که قبل از اعترافش یه لحضه گفت اصلا میخوای گوشی من پیشت باشه و تا گفتم باشه از دستم کشید . و منصرف شد. بله داشت اعتماد سازی دروغی میکرد. در مورد چادر از روز اول بهش گفتم من با چادر دوس دارم بری بیرون و چند سال هم خدایی رعایت کرد. ولی متاسفانه از راه بدرش کردند. متاسفانه برای انجام توصیه مهمتان دیگه دیر شده. حتی اگه پشیمون هم بود که نیست و بی شرمانه داره ادامه میده دیگه من نمیتونستم هر لحظه با دیدن اون توی رختخواب کسی دیگه رو تصور کنم و بمیرم و زنده بشم. این چه زنی هست که طاقت سه ماه قهر با شوهرش رو نداره. اصلا خلافکار صدر صد من. اصلا هزار بار اومد پیش من و من هر بار تحقیرش کردم و نیازش رو به تمسخر گرفتم. اصلا من بدترین مرد شهر . آیا سه ماه این قدر زیاده که یه زن همه چیزش رو زیر پا بزاره. من که مردم از گفتنش خجالت میکشم. و اگه روزی این اتفاق برام بیفته دیگه نمیتونم با زنم توی یک رختخواب بخوابم. شاید هم همین حس رو اونم داشته که در این سه ماه دو باری که من پیش قدم شدم بلند شد و جاش رو عوض کرد . و دیگه از اون موقع جدا میخوابیم. ای کاش بچه ام هیچی حالیش نبود . نه اینکه این چند روزه خونه مادر بزرگشه و همش گریه میکنه و میگه مدرسه نمیرم چون مامان و بابام دعوا دارند. جالبه که خانمم دیشب در جواب اینکه پسرمون خیلی عوض شده و داره عذاب میکشه. باید کوتاه بیایم گفت آره به من گفت مامان چرا دیگه بابام رو دوست نداری و من گفتم دوسش دارم ولی از کار میام خسته ام

  6. #4
    عضو پیشرو

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 07 خرداد 99 [ 14:53]
    تاریخ عضویت
    1391-12-22
    نوشته ها
    4,428
    امتیاز
    70,050
    سطح
    100
    Points: 70,050, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveSocialTagger First ClassVeteran50000 Experience Points
    تشکرها
    14,753

    تشکرشده 14,732 در 3,979 پست

    حالت من
    Khonsard
    Rep Power
    792
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط mehdihn نمایش پست ها
    دیشب بعد از مکالمه ای که نوشتم ؛ ساعت 3 بود که از اومد تو اتاق پیشم. قبلش خیلی گریه میکردم ولی یواش و آروم . چون نزدیک اتاق خوابیده بود صدام رو قطعا میشنید. ولی نیومده بگه چرا بی قراری میکنی . ساعت سه اومد با قیافه تلخ و لحن تلختر که من بهش عادت دارم گفت میخوای چکار کنی؟ گفتم چکار میتونم بکنم؟ گفت بیا همینجوری ادامه بدیم و حداقل پسرمون بی پدر و مادر نشه . خودمون که زندگی مون رو باختیم.
    1- حالا که اشتراک گرفتین حتما با مدیر همدردی مشورت کنید و راهکارهاشون را به دقت به کار ببرید.

    2- همسرتون به شما گفته بیا با هم زندگی کنیم.
    شما به خاطر این که ایشون یه روز خوشگل کرده رفته بیرون هزار تا فکر عجیب و غریب می کنید.

    چرا اصرار دارید نصف شبی و بعد سیزده سال دلخوری و ناراحتی و ... به شما بگه عاشقتونه؟
    خب همین که می گه بیا زندگی کنیم خوبه دیگه.
    شما هم بگو باشه. ولی من برای بهتر شدن شرایط روحیم و این که بدونم چطور می شه مسالمت آمیز با هم زندگی کنیم که بچه آسیب نبینه مایلم و از تو هم خواهش می کنم قبول کنی سه ماه پیوسته بریم مشاوره. برای این که بدونیم چطور می شه مسالمت آمیز زندگی کرد که هم ما راحت باشیم و هم بچه آسیب نبینه.

    وقتی قبول کرد و سه ماه با شما اومد مشاوره کم کم شرایط بهتر می شه. سه ماه که تموم بشه خودش می خواد که ادامه بده و همه چی را بهتر کنه.
    شما نصف شبی چاقو را گذاشتی بیخ گلوش که بیا عاشق هم بشیم

    یه راههایی را وقتی رفتی هیچ برگشتی نداره هاااااا
    اینقدر راحت حرف طلاق و دادگاه را نزنید.
    یه حرمتهایی از بین می ره که دیگه هیچ جوری درست شدنی نیست.


    خوبه که اعتیاد شما از نوع شدید نبوده
    و شرایط مالی و زندگی شما هم طوری بوده که به قول خودتون کنار جوب نبودین
    ولی به هر حال اعتیاد شما روی اعتبار خانواده و همسرتون تاثیر گذاشته.
    خیلی جاها بخاطرش احساسات بدی را تجربه کرده
    به هر حال خودتون هم قبول دارید که نکته تاریکی در زندگی شما بوده و خدا را شکر که الان سالهاست تمام شده
    ولی می خوام بگم
    مشکلات خانم شما با شما مال دیروز و امروز نیست
    ریشه داره. برید مشاوره و سعی کنید حلش کنید.

    فکر ارتباط همسرت با همکارش یا هر کس دیگه را هم تا جایی که می تونی کنترل کن.
    نذار ذهنت به اون سمت بره.
    فعلا فقط به مشاوره فکر کن. اونجا خیلی چیزها روشن می شه و وقت برای طلاق و فکرها و کارهای مخرب زیاده.


    با کمال عزیز موافقم
    ضعفی که در نوشته ها و احتمالا رفتار شما هست دافعه داره
    خانمها مرد اینقدر منفعل و مطیع و ضعیف را دوست ندارند

    به همسرت التماس نکن
    جلوش گریه نکن
    بیشتر ازت بدش می آد
    اگر می خواهید برای صلح جهانی کاری انجام دهید به خانه خود بروید و به خانواده تان عشق بورزید .
    مادر ترزا

  7. #5
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 25 بهمن 96 [ 17:14]
    تاریخ عضویت
    1392-2-04
    نوشته ها
    61
    امتیاز
    3,721
    سطح
    38
    Points: 3,721, Level: 38
    Level completed: 48%, Points required for next Level: 79
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsTagger Second ClassVeteran
    تشکرها
    114

    تشکرشده 56 در 32 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط شیدا. نمایش پست ها
    1- حالا که اشتراک گرفتین حتما با مدیر همدردی مشورت کنید و راهکارهاشون را به دقت به کار ببرید.

    2- همسرتون به شما گفته بیا با هم زندگی کنیم.
    شما به خاطر این که ایشون یه روز خوشگل کرده رفته بیرون هزار تا فکر عجیب و غریب می کنید.

    چرا اصرار دارید نصف شبی و بعد سیزده سال دلخوری و ناراحتی و ... به شما بگه عاشقتونه؟
    خب همین که می گه بیا زندگی کنیم خوبه دیگه.
    شما هم بگو باشه. ولی من برای بهتر شدن شرایط روحیم و این که بدونم چطور می شه مسالمت آمیز با هم زندگی کنیم که بچه آسیب نبینه مایلم و از تو هم خواهش می کنم قبول کنی سه ماه پیوسته بریم مشاوره. برای این که بدونیم چطور می شه مسالمت آمیز زندگی کرد که هم ما راحت باشیم و هم بچه آسیب نبینه.

    وقتی قبول کرد و سه ماه با شما اومد مشاوره کم کم شرایط بهتر می شه. سه ماه که تموم بشه خودش می خواد که ادامه بده و همه چی را بهتر کنه.
    شما نصف شبی چاقو را گذاشتی بیخ گلوش که بیا عاشق هم بشیم

    یه راههایی را وقتی رفتی هیچ برگشتی نداره هاااااا
    اینقدر راحت حرف طلاق و دادگاه را نزنید.
    یه حرمتهایی از بین می ره که دیگه هیچ جوری درست شدنی نیست.


    خوبه که اعتیاد شما از نوع شدید نبوده
    و شرایط مالی و زندگی شما هم طوری بوده که به قول خودتون کنار جوب نبودین
    ولی به هر حال اعتیاد شما روی اعتبار خانواده و همسرتون تاثیر گذاشته.
    خیلی جاها بخاطرش احساسات بدی را تجربه کرده
    به هر حال خودتون هم قبول دارید که نکته تاریکی در زندگی شما بوده و خدا را شکر که الان سالهاست تمام شده
    ولی می خوام بگم
    مشکلات خانم شما با شما مال دیروز و امروز نیست
    ریشه داره. برید مشاوره و سعی کنید حلش کنید.

    فکر ارتباط همسرت با همکارش یا هر کس دیگه را هم تا جایی که می تونی کنترل کن.
    نذار ذهنت به اون سمت بره.
    فعلا فقط به مشاوره فکر کن. اونجا خیلی چیزها روشن می شه و وقت برای طلاق و فکرها و کارهای مخرب زیاده.


    با کمال عزیز موافقم
    ضعفی که در نوشته ها و احتمالا رفتار شما هست دافعه داره
    خانمها مرد اینقدر منفعل و مطیع و ضعیف را دوست ندارند

    به همسرت التماس نکن
    جلوش گریه نکن
    بیشتر ازت بدش می آد
    سلام خانم شیدا . ممنونم که تشریف دارید و راهنمایی میفرمایید. واقعا ممنونم و برام خیلی حیاتی هست . بعد از اشتراک در گفتگوی آزاد یه تایپیک درست کردم و اسم تایپیک اینجا هم نوشتم که مشاوران محترم بتونند به راحتی مشکلم رو پیدا کنند ولی متاسفانه هنوز جوابم رو ندادند و برام عجیبه . همسرم در مقابل درخواست من که میگم مثل قبل زندگی کنیم میگه نه . ( در پست های قبلی یادم رفته بنویسم که بعد از سه سال که موبایل هوشمند داره و واتزآپ نصب شده و همش عکس پروفایلش رو یه من و خودش میزاشت و یا پسرمون حالا یه متن خیلی عاشقانه نوشته) ولی در بعد هز درخواست من میگه همانطور که الان هستیم ادامه بدیم و دقیقا میگه که تو به راه خودت و من هم به راه خودم . این وسط پسرمون سایه پدر و مادر بالای سرشه. منم تو دلم میگم سایه همچین مادری ماییه ننگه نه رحمت.
    مادری که در طی سه ماه. فقط سه ماه هم عاشق میشه هم فاسق اسم مادر رو فقط آلوده میکنه. حیف اسم مادر.
    اگه بخوام برم مشاوره که فکر کنم برم فقط به این دلیل میرم که بتونم قبل از جدایی سکته نکنم و یه جوری با این مشکل روبرو بشم که پسرم بی پدر هم نشه. زشته اینجا این رو بگم . بخدا شرمم میاد . به حساب بدی نزارید تو رو خدا. ولی من در این ده دوازه سال مثل خیلی از مردای دیگه شرایط خیانت برام فراهم شد و میشه . هیچ وقت نتونستم با خودم کنار بیام و این کار رو بکنم. میدونم دیگه اون مهدی سابق نمیشم
    ازتون خواهش میکنم تنهام نزارید


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. پاسخ ها: 9
    آخرين نوشته: چهارشنبه 14 تیر 96, 19:57
  2. استفاده از سایت همسریابی برای آشنایی و ازدواج درست هست
    توسط شمیم بهار در انجمن طـــــــــــرح مشکلات ازدواج: ارتباط مراجعان-مشاوران
    پاسخ ها: 18
    آخرين نوشته: پنجشنبه 14 فروردین 93, 17:30
  3. پاسخ ها: 37
    آخرين نوشته: چهارشنبه 13 فروردین 93, 16:14
  4. پاسخ ها: 14
    آخرين نوشته: سه شنبه 28 شهریور 91, 23:34
  5. پسری که دنبال تصاویر جنسی تو نت هست ممکنه مشکل درست کنه برای اطرافیانش؟
    توسط بهار.زندگی در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 14
    آخرين نوشته: جمعه 12 اسفند 90, 15:20

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 13:09 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.