باغبان گرامی واقعا خیلی ممنونم که باز هم جواب دادید و راهنمایی کردید. راستش دیگه داشتم از اینجا ناامید می شدم...صحبتهاتون خیلی مفید بود اگرچه که فقط به یکی از مشکلات من اشاره کردید...مشکلات و سوالهای من که یکی دوتا نیست متاسفانه.....اما تو اون موردی که گفتید کمک خوبی بود.
به عنوان کسی که مطالعات روانشناسی این مدلی داشتم و کلی تست دادم و می تونم بگم تقریبا به خودشناسی رسیدم می دونم که من بیشتر شخصی "لمسی" هستم...
شاید دلیل اینکه در زندگی و انتخاب همسر به احساسات و احساسی بودن طرف مقایلم اهمیت زیادی می دم هم همین باشه... البته شاید بصری بودن ترجیح دوم شخصیت من باشه.....احتمالش هست...
.به هر حال چیزی که مسلمه اینه که من می دونم معیار زیبایی و به صورت جزئی تر معیار " خوش چهره بودن" و " متانت ظاهری و شخصیتی" برای من جزء معیارهای اصلی و غیر قابل گذشت هستن...
ک جورایی من خودم تو ذهنم به معیارهای ظاهری هم نمره دادم و بر اساس معدل شون تصمیم می گیرم... البته تصمیمی که منفی میشه همیشه![]()
نمی دونم قضیه مربوط به شانس میشه یا شرایط خانواده یا حکمت خدا یا فرهنگ بد جامعه ی ما
شاید هم دید من و یا چی که هشتاد درصد خواستگارها تو زیبایی معدل زیر 50 60 درصد می گیرن از من...االبته حتی وقتی درباره ی خواستگارها از خانواده می پرسم با اینکه اونا رو ظاهر حساس نیستن اونها هم در مورد بیشترشون نظرشون اینه که چهره های متوسط رو به پایین دارن! با اینکه من واقعا به گفته ی خیلی از دوستان تهرانی و هم شهری و...و اطرافیان و خواستگارها و کسایی که واسطه میشن برای معرفی دختر خشگل!! و پاک به خانواده های مذهبی برای ازدواج و... واقعا چهره ی زیبا و بالایی دارم البته واقعیت اینه که نرم افزارهای تناسب اندام به من اینطوری جواب می دن که: "شما کمی اضافه وزن دارید اما چاق نیستید"(باور کنید اصلا آدم خودشیفته و با اعتماد به سقفی نیستم. فقط دارم واقعیت رو می گم که فکر نکنید دنبال یه کسی بهتر و زیباتر از خودم هستم. مثلا اگر من کمی اضافه وزن دارم حاضرم همسر آینده م خیلی اضافه وزن داشته باشه یا حتی چاق محسوب بشه ولی زیبایی چهره ش کمی از خودم پایین تر باشه نه خیلی زیاد ) .
مشکل اینجاست که در فرهنگ خانواده های ایرانی خصوصا خصوصا خانواده های مذهبی_سنتی مثل خانواده ی من و تعداد زیادی از خواستگارهام این عقیده وجود داره که پسرها حق دارن دنبال دختر خیلی زیبا باشن مثلا با این استدلال که بعدا به گناه نیافتن و چشمشون به دنبال کسی نباشه اما دخترها حق ندارن ملاکی به اسم زیبایی ظاهری برای انتخاب همسر داشته باشن!!!!! و فقط باید بر مبنای ایمان و اخلاق همسر انتخاب کنن!! مثلا خواهر خودم تقریبا بر همین منوال ازدواج کرده...البته خواهرم از جهت اعتقادات و سبک زندگی با من خیلی فرق داره...
خب من وقتی می بینم پدر و مادرم به عنوان نزدیک ترین آدمای زندگیم و تکیه گاهم و حتی خواهرهام به عنوان صمیمی ترین مشاورای زندگی م و بزرگترای فامیل که چند بار باهاشون مشورت کردم مدام منو به خاطر نپسندیدن ظاهر خواستگارها و جواب منفی دادن به خاطر ظاهر و به دل ننشستن و یا به خاطر صفتی که من بهش می گم تعصب( صفت منفی) و اونا بهش می گن ایمان خیلی زیاد(صفت خیلی مثبت و کمیاب!) سرزنش می کنن و با نگاه بد قضاوت می کنن و معتقدن بر اساس تجربه های زندگیشون من فوق العاده دارم اشتباه تصمیم می گیرم و بعدا پشیمون می شم, خب من هم دچار دوگانه گی و اضطراب زیاد می شم....افسرده و پریشون می شم...دقیقا مثل این روزا...که ناراحتی خواستگاری که به خاطر ظاهر و تعصبی بودن و شغل مذهبی ش می خواستم رد کنم اما حالا مجبورم باهاش حرف بزنم و بعد بهانه های الکی بیارم که تو صحبتا مشکل وجود داشت و ... و عذاب وجدانی که بابت این کار دارم داره عذابم میده...و همش اضطراب جلسه ی بعدی رو دارم که چند روز آینده ست...
همش هم فک می کنم اگه خدایی نکرده اون کسی که من بتونم انتخابش کنم هبچ وقت به خواستگاری م نیومد و نتونستم ازدواج کنم دیگه هیچ کس از اطرافیان پشت من نیستن و علاوه بر سرزنش های خودشون هر اتفاقی واسم بیافته می گن ما که گفتیم داری اشتباه می کنی...خودت گوش نکردی...حالا هم خودتی و خودت...از این تنها و بی پناه شدن در آینده خیییلی می ترسم.خیلی
دیگه این روزا از اومدن و رفتن خواستگار حالم بهم می خوره...همیشه دوس داشتم اول خودم همسر آینده م رو بپسندم و بعد بخوام نظر خانواده رو بدونم اما الان کاملا برعکسه.... خب البته شاید دلیلش اینه که من زیااد تو اجتماع نیستم... که این روزا شدیدا پیگیر کار پیدا کردن تو محیط هایی م که با استعداد و روحیه م جور باشه نه فقط به خاطر بهتر شدن شرایط ازدواجم بلکه با این امید که محیطی پیدا کنم که مث محیط خانواده از فکرم و احساسم خیلی دور و باهاشون متضاد نباشه....
راستش من وقتی تو فضای مجازی و تو این سایت در مورد ازدواج مطلب می خونم انگار تو یه دنیای دیگه هستم و وقتی خانواده و اطرافیان در این مورد باهام حرف می زنن تو یه دنیای دیگه...خیلی این دو دیدگاه با هم متناقض و متضاده...نمی دونم ایراد از کجاست...خیلی وقتا آرزو می کنم ای کاش منم خانواده ی امروزی داشتم که تو سن 28 سالگی هم بهم می گفتن هنوز برای ازدواج وقت داری و نگران نباش اما دقیقا برعکسه.... تو این سن یه جوری به من انرژی منفی می دن که باورم شده که دیگه دارم به سن تجرد قطعی می رسم!!!
مطلب ناسازگاری های شناختی و راه حل اون رو تو همین سایت خوندم...انگار شرح حال من و زندگیمه...با دقت خوندم اما حل کردنش خیلی سخته....در کل شرایط خیلی سختی دارم و ابهام و ترس عجیبی نسبت به آینده دارم....
ممنون از همه ی عزیزانی که مطالب و تایپک منو می خونن, لطفا اگر در مورد مشکلاتی که در موردش حرف زدم تو این چند نوشته ی آخرم کسانی هستن که چیزی به ذهنشون می رسه یا کمک و راهنمایی می تونن بکنن یا تجربیات مفید و مثلا مشابهی داشتن از گفتن و راهنمایی کردن دریغ نکنن.من منتظرم....ممنون![]()










علاقه مندی ها (Bookmarks)