به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 25

Hybrid View

  1. #1
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 28 شهریور 00 [ 14:58]
    تاریخ عضویت
    1391-12-05
    نوشته ها
    604
    امتیاز
    13,683
    سطح
    76
    Points: 13,683, Level: 76
    Level completed: 9%, Points required for next Level: 367
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    SocialTagger First ClassVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    3,960

    تشکرشده 2,293 در 573 پست

    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    0
    Array
    سلام فرشته جان خودت خوبی؟
    ممنون از راهنماییت. آره اون طفلی الان روح داره و همه رفتارای من روش تاثیر میذاره
    ولی من هنوز نتونستم روحیه ی خوبی داشته باشم. چون به شدددت به همسرم وابسته هست این موضوع
    تا زمانیکه ببینم او خوشحال نیست و با این موضوع کنار نیومده منم نمیتونم خوشحال باشم
    او هیچی نمیگه. تمام تلاششو میکنه که هیچی بهم نگه و حالمو بد نکنه
    اما من خیلی راحت میفهمم تو دلش چی میگذره
    اکثر اوقات ناخودآگاه اشک میریزم .
    از روز اول استرس سلامت جنین رو من بود... بخاطر شرایط سختم. و زمانیکه نیاز به روحیه داشتم همسرم نتونست اون روحیه رو بهم بده
    دلم خیلی شکست راستش

    من میخوام رو همسرم تاثیر بذارم. نمیتونم دیگه اینجوری تحمل کنم
    خودم دلم پر میکشه برای خونمون. برای همسرم. تازه اینکه خونه بابام هم شرایطی هست که اونجوری که باید آرامش لازم رو اینجا هم ندارم
    ولی شهر خودمون از خانواده ها خیلی دوره. و تنهای تنها هستیم. هیچ آشنا و دوستی نداریم که اگه لازم شد بیاد کمکم

    رهگذرآسمان عزیز
    ممنون از هم درکیتون
    نمیوونم خواهر شما هم همسرش مثل همسر من هست یا نه
    ولی اینو میدونم مرد خیلی خیلی تو این دوران نقشش مهمه.
    حالا من صبر کنم بچه دنیا بیاد اگه اونوقت هم رفتارمون نسبت بهش زیاد بهتر نشده بود چیکار کنم اونوقت؟؟؟
    میترسم حس بد همسرم تا سالها باقی بمونه. دست خودش هم نیست میدونم

    حیاط خلوت عزیز ممنون
    من حداقل تا 1 ماه دیگه بنا به دلایلی مجبورم اینجا بمونم. بعدش اگرررر خدا کمکم کنه و شرایطم نرمال باشه میتونم برگردم خونه ام
    ولی مشکل بزرگ اینجاست که من نهایتا 3 4 ماه اونجا میتونم بمونم باز باید برگردم پیش مادرم. شهری که قرار هست بچه دنیا بیاد
    تا یکی دو ماه اولم مسلما تنهایی از پسش برنمیام و ناچارا باز باید بمونم...
    بعدش مادرم رو با خودم ببرم اگه بتونم!

    همه اینا رو که فکر میکنم برای زندگیم نگران میشم .نمیدونم تا اون زمان چقدر بین من و همسرم فاصله ایجاد میشه
    راستش فکر میکنم خطر جدی ممکنه زندگیمون رو تهدید کنه

    کاش راه حلی وجود داشت...

    - - - Updated - - -

    الان بهترین رفتار من چی میتونه باشه؟؟
    همدردی با شوهرم؟ یعنی بگم اشتباه کردم منم؟ کاش بیشتر صبر میکردیم ولی حالا کاری هست که شده و این حرفا...
    بی توجهی به احساساتش!؟ بذارم خودش کنار بیاد با این موضوع... هر زمان دیدم تو خووش هست اصلا موضوع رو به بچه ربط ندم؟
    و یا اینکه مدام راجب بچه باهاش صحبت کنم. و سعی کنم درگیرش کنم با فکر بچه...حتی اگه نخواست یا دوست نداشت

  2. کاربر روبرو از پست مفید reihane_b تشکرکرده است .

    رهگذر آسمان (پنجشنبه 26 مرداد 96)

  3. #2
    عضو پیشرو

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 07 خرداد 99 [ 14:53]
    تاریخ عضویت
    1391-12-22
    نوشته ها
    4,428
    امتیاز
    70,050
    سطح
    100
    Points: 70,050, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveSocialTagger First ClassVeteran50000 Experience Points
    تشکرها
    14,753

    تشکرشده 14,732 در 3,979 پست

    حالت من
    Khonsard
    Rep Power
    792
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط reihane_b نمایش پست ها

    من حداقل تا 1 ماه دیگه بنا به دلایلی مجبورم اینجا بمونم. بعدش اگرررر خدا کمکم کنه و شرایطم نرمال باشه میتونم برگردم خونه ام
    ولی مشکل بزرگ اینجاست که من نهایتا 3 4 ماه اونجا میتونم بمونم باز باید برگردم پیش مادرم. شهری که قرار هست بچه دنیا بیاد
    تا یکی دو ماه اولم مسلما تنهایی از پسش برنمیام و ناچارا باز باید بمونم...
    بعدش مادرم رو با خودم ببرم اگه بتونم!
    سلام ریحانه جان،


    مادر شدنت را تبریک میگم. انشالله که فرزندتون شادی و برکت به زندگیتون بیاره.

    ریحانه جان، این بچه ی شماست، نه مادرت.

    یعنی چی که بعد زایمان دو ماه بمونم خونه ی مادرم، بعدش هم مامانم را ببرم.

    همسرتون حق داره هر چی بگه !
    منم جای ایشون بودم از اومدن بچه ای که زندگیم را به هم بریزه دچار نگرانی و ناراحتی می شدم.


    شما تشکیل خانواده دادید و باید مستقل باشید. بچه تون و همسرتون نیاز به آرامش دارند.

    اگه بچه و خودتون مشکل خاصی ندارید و سلامت معمول جسمی را دارید، بعد از دو ماه مادرتون را کجا می خواید ببرید؟
    با این حرفها هر مردی باشه نگران می شه که کل آرامشم با این بچه رفت .........

    برگرد برو خونه تون.
    لوس بازی را هم بذار کنار.
    تو خونه ی خودت استراحت کن.
    کمک هم لازم داشته باشی، اورژانس و بیمارستان و دکتر هست.

    توی خونه مواظب خودت باش و فقط کارهای شخصیت را بکن و نهایتا غذا درست کن.
    این دو سه ماه هم می تونی مادرت را دعوت کنی ده روز بیاد کمکت و برگرده. چند روز تنها باشید. بعد مادرشوهرت را دعوت کنی. باز چند روز تنها باشید، خواهرت بیاد و بره.

    هم تنها نیستی و هم توی کارهای سنگین خونه کمک می کنن.
    ما بینش هم چند روزی با همسرت تنها هستید و احساسش بهتر می شه.

    نوزاد هم دو سه هفته ی اولش ممکنه برات یه کم سخت باشه و بترسی که مبادا بهش آسیب بزنم.
    بعدش عادی می شه برات و باید خودت ازش مراقبت کنی.

    این بچه ای که شما اینجا گفتید، اومدنش من را ترسوند، چه برسه به همسرتون
    اگر می خواهید برای صلح جهانی کاری انجام دهید به خانه خود بروید و به خانواده تان عشق بورزید .
    مادر ترزا

  4. 9 کاربر از پست مفید شیدا. تشکرکرده اند .

    maryam123 (شنبه 28 مرداد 96), niazzz (جمعه 27 مرداد 96), reihane_b (جمعه 27 مرداد 96), فرشته اردیبهشت (شنبه 28 مرداد 96), نیکیا (جمعه 27 مرداد 96), مسافر زمان (جمعه 27 مرداد 96), جوادیان (جمعه 27 مرداد 96), داود.ت (جمعه 27 مرداد 96), صبا_2009 (شنبه 28 مرداد 96)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. پاسخ ها: 1
    آخرين نوشته: یکشنبه 28 اردیبهشت 93, 11:43
  2. اهای جماعت من زود زود میگ میگی وابسته میشم.کمکم کنید
    توسط gheryeh در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 19
    آخرين نوشته: دوشنبه 20 خرداد 92, 15:29
  3. پاسخ ها: 6
    آخرين نوشته: یکشنبه 12 خرداد 92, 22:30
  4. تصمیم به ازدواج زودتر از برادرای بزرگتر !
    توسط alaviali028 در انجمن سایر سئوالات مربوط به ازدواج
    پاسخ ها: 8
    آخرين نوشته: جمعه 03 خرداد 92, 00:37
  5. هنوز عقد نکردیم، باید زودتر تصمیم بگیرم
    توسط Hamid_m در انجمن عقد و نامزدی
    پاسخ ها: 22
    آخرين نوشته: دوشنبه 01 خرداد 91, 11:45

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 21:12 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.