ممنون از پاسختون آقای جوادیان راستش من از همه بیشتر ازین ناراحت میشم که کسی من رو احمق فرض کنه راستش شوهرم همیشه دم از این میزنه که آدم دوست داره یوقتایی تنها باشه زن و شوهر که نباید همیشه با هم باشن منم این حرفاش رو قبول دارم واسه همین دیروز گفتم بزار یکم تنها باشه و بهش زنگ نزدم که بیا دنبالم اینم بگم که از صبح که از خواب بیدار شدم اون رفته بود خونه مامانش اینا که چندتا خونه از ما بالاترن منم بعداز ظهر که دیدم حوصلم سر رفته رفتم خونه مادرم. ولی دیدم که اصلا نیومد دنبالم منم 11شب خودم برگشتم خونه.
آره تنهایی خوبه منم دوست دارم یوقتایی تنها باشم تلویزیون تماشا کنم کتاب بخونم و یا کیک و شیرینی درست کنم
تنهایی زمانی خوبه که آدم اون زمان رو صرف کارایی که دوست داره بکنه نه اینکه زن و بچش رو دور بزنه و مشغول خودارضایی بشه.
الان من نمیدونم چه عکسل العملی داشته باشم بروش بیارم یا نیارم آخه اون الان یه علامت سوال بزرگ توی ذهنش ایجاد شده که علت تغییر رفتار من چیه شاید هم فکر کرده بخاطر رفتنش خونه مامانش ازش ناراحتم از طرفی دوست ندارم بروش بیارم که غرورش شکسته بشه
به نظر شما رفتار درست تو این شرایط چیه؟
- - - Updated - - -
علت اینکه یکی از پست های من حذف شده رو نمیدونم چیه ببخشیدکجای حرفام مشکل داشته ؟
اگه جوابم رو بدین ممنون میشم








علاقه مندی ها (Bookmarks)