به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 11

Hybrid View

  1. #1
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    جمعه 06 فروردین 00 [ 21:41]
    تاریخ عضویت
    1396-4-04
    نوشته ها
    107
    امتیاز
    7,380
    سطح
    57
    Points: 7,380, Level: 57
    Level completed: 15%, Points required for next Level: 170
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    683

    تشکرشده 290 در 93 پست

    Rep Power
    34
    Array
    سلام دوست عزیز
    من و اون خواستگارم هم کفو هم نبودیم یعنی وقتی امتیاز بندی میکردم تو خلوت خوبی ها و بدی هاش رو کمتر از پنجاه درصد می گرفت ...مثلا نه تحصیلات نه شغلش و حتی از نظر خانوادگی... بعد جدا از این قضیه ...ظاهرشم به دلم نبود..تصور این که بغلم کنه حال خوبی نداشت برام و بیشتر گریه ام میگرفت..خب ادم ازدواج میکنه تا کنار همسرش خوش باشه و لذت ببخشه و لذت ببره
    ولی خب خواستگارم خوبی هایی هم داشت از جمله خیلی زیاد خواهان وصل بود و دوستم داشت و این که فن بیان خیلی خوبی داشت و اهل مطالعه بود..یعنی این قد زبون داشت که حتی مامان و بابا رو هم راضی کرده بود و کلا اهل مناظره و گفتگو بود..این ویژگی ایش خیلی خوب بود اون قد که من چندین جلسه باز هم ادامه دادم و همدیگر رو دیدیم ولی هر چه تلاش کردم که به دلم بشینه و دوستش داشته باشم نشد که نشد..منم بدجور عذاب وجدان داشتم ..خیلی دوره سختی بود..من قاطعانه ردش می کردم ولی اون پیگیر بود و اصرار که وقت بذاریم... پسر بدی نبود ولی من اگه زنش میشدم هیچ کشش و میلی بهش نداشتم..این قدر هم ریش براش مهم بود که من گاهی میگفتم میشه لطفا سری بعد ریش هاتون رو بزنید که من قیافه بدون ریش اتون ببینم که میگفت نه ..و به خاطر پوستم باید ریش باشه..نمیدونم پوستش چه مشکلی داشت..خلاصه که توی بد مخمصه ای بودم..حتی مادرش هم اصرار داشت که انگشتر نشون بیارن و یه عقد محضری کنیم..
    نهایتا خیلی محترمانه بهش حقیقت رو گفتم..اگه از نظر ظاهری به دلم میبود در مورد بقیه شرایطَش تعدیل میکردم معیارهام رو چون برام دوست داشتن اش پوشش میداد بقیه چیزها رو..اما وقتی نه ظاهرش برام دلنشینه نه از بقیه نظرها هم کفو ایم..با اینکه تحت فشار بودم از طرف هر دو خانواده و بعد از جواب ردم کلی سرزنش شدم ولی این کار رو کردم ..چون نمیخواستم هم خودم هم ایشون رو اذیت کنم تو زندگی... خداروشکر بعد یه سال خبر ازدواج اون اقا رو شنیدم و خیلی خوشحال شدم چون پسر خوبی بود فقط به دلم نبود..من هنوز مجردم ولی از رد اون اقا پشیمون نیستم
    ویرایش توسط المای : جمعه 12 آبان 96 در ساعت 15:25

  2. کاربر روبرو از پست مفید المای تشکرکرده است .

    Erica (جمعه 12 آبان 96)

  3. #2
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 14 آبان 96 [ 18:06]
    تاریخ عضویت
    1396-8-10
    نوشته ها
    3
    امتیاز
    49
    سطح
    1
    Points: 49, Level: 1
    Level completed: 98%, Points required for next Level: 1
    Overall activity: 25.0%
    تشکرها
    0
    تشکرشده 1 در 1 پست
    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط المای نمایش پست ها
    سلام دوست عزیز
    من و اون خواستگارم هم کفو هم نبودیم یعنی وقتی امتیاز بندی میکردم تو خلوت خوبی ها و بدی هاش رو کمتر از پنجاه درصد می گرفت ...مثلا نه تحصیلات نه شغلش و حتی از نظر خانوادگی... بعد جدا از این قضیه ...ظاهرشم به دلم نبود..تصور این که بغلم کنه حال خوبی نداشت برام و بیشتر گریه ام میگرفت..خب ادم ازدواج میکنه تا کنار همسرش خوش باشه و لذت ببخشه و لذت ببره
    ولی خب خواستگارم خوبی هایی هم داشت از جمله خیلی زیاد خواهان وصل بود و دوستم داشت و این که فن بیان خیلی خوبی داشت و اهل مطالعه بود..یعنی این قد زبون داشت که حتی مامان و بابا رو هم راضی کرده بود و کلا اهل مناظره و گفتگو بود..این ویژگی ایش خیلی خوب بود اون قد که من چندین جلسه باز هم ادامه دادم و همدیگر رو دیدیم ولی هر چه تلاش کردم که به دلم بشینه و دوستش داشته باشم نشد که نشد..منم بدجور عذاب وجدان داشتم ..خیلی دوره سختی بود..من قاطعانه ردش می کردم ولی اون پیگیر بود و اصرار که وقت بذاریم... پسر بدی نبود ولی من اگه زنش میشدم هیچ کشش و میلی بهش نداشتم..این قدر هم ریش براش مهم بود که من گاهی میگفتم میشه لطفا سری بعد ریش هاتون رو بزنید که من قیافه بدون ریش اتون ببینم که میگفت نه ..و به خاطر پوستم باید ریش باشه..نمیدونم پوستش چه مشکلی داشت..خلاصه که توی بد مخمصه ای بودم..حتی مادرش هم اصرار داشت که انگشتر نشون بیارن و یه عقد محضری کنیم..
    نهایتا خیلی محترمانه بهش حقیقت رو گفتم..اگه از نظر ظاهری به دلم میبود در مورد بقیه شرایطَش تعدیل میکردم معیارهام رو چون برام دوست داشتن اش پوشش میداد بقیه چیزها رو..اما وقتی نه ظاهرش برام دلنشینه نه از بقیه نظرها هم کفو ایم..با اینکه تحت فشار بودم از طرف هر دو خانواده و بعد از جواب ردم کلی سرزنش شدم ولی این کار رو کردم ..چون نمیخواستم هم خودم هم ایشون رو اذیت کنم تو زندگی... خداروشکر بعد یه سال خبر ازدواج اون اقا رو شنیدم و خیلی خوشحال شدم چون پسر خوبی بود فقط به دلم نبود..من هنوز مجردم ولی از رد اون اقا پشیمون نیستم



    بازم ممنون. خیلی خوبه که شما زودتر به نتیجه رسیدید. خودم احساس میکنم ویژگی کمال گراییم باعث این افکار شده ولی واقعا هیچ جوره نمیتونم کنترلشون بکنم. من برادرای دگ دارم. همیشه پیش خودم میگفتم همسر من باید سرتر از برادرام باشه که البته هم سطح اند ولی برادرای من اهل تلاش و بالا کشیدن خودشون و ایشون قانع به وضعیت موجود. خداروشکر که حس پشیمانی ندارید انشالله که شما هم خوشبخت باشین


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 03:53 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.