ممنون سحر عزیز
آیا پدرش مثل من مشتاق اومدنش هست؟ بله الان ایشونم دلش بچه می خواد
آیا من در زندگی از رضایت نسبی برخوردارم؟خیر
آیا روابط من و همسرم حسنه هست و با هم و در کنار هم خوشبخت و آرامیم؟اگه من به خواسته هام فکر نکنم و همیشه به خواسته هاش اهمیت بدم و بعضی خواسته های خودم رو ندید بگیرم باهم خوبیم
آیا همسر من هزینه های بارداری و زایمان و پس از زایمان من رو تقبل خواهد کرد؟بله تقبل می کنه اما ممکنه گاهی مثله الان بگه ندارم و من بدم و ایشون بعد بهم پس بده.تا وام تموم میشه بدون خبر من یه وام دیگه برای کارش می گیره فقط به ارتقا کارش فکر می کنه و برنامه ای برای خرید خونه نداره و زیر فشار مالی میره تا کارش رو گسترش بده حتی یک تومن برا این روزها ته حسابش نگه نمیداره که اینجوری نشه.باخودم کنار اومدم گفتم دوست نداره سرمایه رو بند خونه کنه و می خواد باهاش کار کنه اما نه اینکه پروانه اون کار به نام مادرش باشه.
آیا همسرم هزینه های فرزند خود را در سالهای بعد متقبل خواهد شد؟بله
آیا ما مشکلاتمان حل شده یا حل نشده با ورود فرزند وارد ابعاد پیچیده تری خواهد شد؟من روزی که تصمیم به بچه دار شدن بگیرم همسرم رو همون طور که هست می پذیرم .اگه نتونم بپذیرم تصمیم به بچه دار شدن نمی گیرم و طلاق می گیرم .بچه موش آزمایشگاهی نیست که من بخوام برای بهبود شرایطم بچه بیارم.برای همینم هست 5 ساله از ازدواجم می گذره و من بچدار نشدم .خواستم شرایط بهتر بشه.اما وقتی تغییری نمی کنه و حتی یه سری چیزها بدتر هم میشه نمی تونم بیشتر از این عمرمو جوونیمو بذارم.
من ده درصد برای خوشبختی و خوشحالی در زندگیم قدم برداشتم، همسرم چند درصد؟شاید یک درصد
آیا من همسرم را قلبا دوست دارم یا ورود فرزند میخواهد به آن طراوات ببخشد؟من از ظاهرش خوشم نمیاد اما قلبا دوسش داشتم تا اینکه این ماجراهای اخیر پیش اومد و حس می کنم دارم با یک روباه زندگی می کنم.
رابطه ی جنسی من با همسرم در چه سطحی است؟حتی برای فرزند آوری باید مسایل جنسی و درمان را به او گوشزد کنم؟اصلا خوب نبود و یه جورایی تلافی همه چیزهارو در سردی در رابطمون درمیاورد.چون یه بار غیر مستقیم خودش گفت.اما در شش ماه اخیر با تغییر من خوب شده بود اما الان دوباره بدیم.چون من دیگه خوشم ازش نمیاد.
من الان واقعا دلم بچه می خواد و خیلی دلم می خواد جدا شم اما ترسم از اینه که برای همیشه تنها بمونم و فرصت مادر شدن. رو از دست بدم.از طرفی فکر می کنم از چنین آدمی بچه دار نشم بهتره.نمیدونم باید چکار کنم واقعا نمی تونم تصمیمی بگیرم.همیشه در زندگی این مشکل همراهم بوده که سر مسائل مهم می مونم سر دوراهی و نمی تونم تصمیم بگیرم.
حرفتون رو درمورد اینکه باید مستقل و محبوب بشم رو قبول دارم.اما اگه درامدی داشته باشم و بخوام با همسرم زندگی کنم سر مسائلی که پیش بیاد با سیاستش انقدر منو تحت فشار میذارره تا مجبور شم من هزینه کنم و همسری که نتونه تکیه گاهم باشه رو می خوام چیکار؟؟؟
متاسفانه همسرم وقتی اینهمه زحمت و تلاش من رو برای تداوم زندگیمون می بینه جای اینکه اونم کاری کنه بیشتر خیالش راحت میشه که من موندنیم و یک طرفه بهش محبتام ادادمه داره چون می خوام زندگیم حفظ بشه و سواستفاده می کنه و کار خودش رو می کنه بی توجه به من.
یه حسی بهم میگه از عمد پروانه به نام مادرش گرفته چون می ترسه اگه جدا شدیم چیزی به نامش نباشه








علاقه مندی ها (Bookmarks)