بله موافق هستم ولی چطور میشه برطرف کرد ؟تمام مشکل من این بی علاقگی هستش که از اول ازدواج وجود داشته جدای از اتفاقاتی که توی زندگی پیش اومد که خدمتتون عرض کردم برا مثال روز عروسی هر دختری شاید بهترین روز توی زندگیش باشه ولی من هیچ هیجانی نداشتم و حتی صبح خواب موندم و یکساعت دیرتر رفتم آرایشگاه چون برام مهم نبود ضمن اینکه بیشتر مشکلات ما بخاطر این احساس منه من چون به همسرم علاقه ندارم نمیتونم خواسته هایی که ازم داره رو اونجوری که اون میخواد انجام بدم براتون چند نمونه از خواسته های ایشون رو میگم :مثلا اینکه چرا وقتی میرم سرکار نمیای با هم قبلش بشینیم صبحونه بخوریم و کنار هم باشیم . چرا خونه ها شلوغ هستن و به خونه زندگی اهمیت نمیدی .چرا اینقدر بی احساسی فک میکنم مث زن های 70 ساله هستی .چرا توی رابطه جنسی اونجوری که من میخوام نیستی .چرا کم بهم زنگ میزنی و برات مهم نیست که من کجام و...
جواب همه این ها اینه من اصلا احساس علاقه و شور ندارم به همسرم که بتونم این احساس رو به اون منتقل کنم وقتی خودم خوشحال نیستم نمیتونم طرف مقابل رو هم خوشحال کنم هرچند که تظاهر کنم ولی خب مطمئنا حس واقعی قابل تشخیص از تظاهر هستش
چند روز پیش یکی از دوستانم که آقا هستن برای رابطشون با دوستش که قراره با هم ازدواج کنن راهنمایی خواست و وقتی احساساتش رو گف من تمام مدت اشک ریختم ازینکه کاش منم این حس ها رو تجربه میکردم اینکه مثلا با کسی که دوسش داری بری کوه تفریح با هم غذا درست کنین و...