مصباح الهدی جان خیلی نکات خوبیو مطرح کردی
من از امروز شروع کردم به خوشگل سازی و کلی روبان رنگی خریدم
کاش انقدری با مادرم صمیمی بودم که این تاپیک رو بهش نشون بدم تا خودش نوشته هاتو بخونه.باید کلی زمینه سازی کنم تا این مسائل رو یجوری که تابلو نباشم به مادرم بگم
هدی جان کاش منم یه خواهر شوهر مثل شما قسمتم شه
یه مشکل دیگه که دارم اینه که ما تو شهری هستیم که اکثرا ترک زبان هستن.ولی خب من و خواهر برادرام از بچگی فارسی حرف زدیم و تو محیط مدرسه و دانشگاه و دوستان هم فارسی بوده.برای همین من تو صحبت کردن به ترکی نمیتونم منظورمو برسونم.مثل یه انگلسی زبان که میخاد فارسی حرف بزنه و کج و کوله میشهبرای همین همش دعا میکنم خاستگاری که میاد خودشون فارسی حرف بزنن تا منم بتونم راحت تر صحبت کنم.یا اگر فارسی حرف زدم اینو به منزله کلاس گذاشتن یا ..ندونن.
مثلا همون خاستگاری که به جلسه صحبت با پسر منتهی شد،پسرشون شروع کرد به ترکی حرف زدن وگفت من با ترکی راحت ترم.منم گفتم من با فارسی راحت ترم و هر کدوم به یک زبان جداگانه شروع به صحبت کردیمالبته آخرش ایشون تسلیم شد و فارسی حرف زد ولی همین مسئله رو بارها بین حرفاش بیان کرد که انگار من یه دختری هستم که اهل کلاس گذاشتن و مد و اینجور چیزا هستم و به همه چیز اینو تعمیم میداد.مثلا حرف از درس میشد میگفت بعضیا درس میخونن و دانشگاه میرن که کلاس بزارن.یا میگفت من کارمندم و نمیتونم خرج مد و تجملات رو بدم.در حالی که من خاسته ای مطرح نکرده بودم.ولی ایشون شمشیرو از رو بسته بود
از همه دوستان هم ممنونم.تو این تاپیک نکات خیلی خوبی مطرح کردن.و به جمع بندی کلی ای رسیدم.
1-به تغذیه خودمبیشتر برسم و کمبود وزنی رو که دارم جبران کنم
2-رو اعتماد به نفس و عزت نفسم بیشتر کار کنم تا از برخورد نامحترمانه عده ای از خاستگارا ناراحت نشم.
3-قدرت بیان خودم و مادرم رو تقویت کنم و مسائلی رو باهاش قبل از خاستگاری مطرح کنم که هماهنگ شیم
4-دکوراسیون خونه رو با هنر خودم زیباتر کنم
5-از دعا و توکل کردن غافل نشم
و نکات دیگه ای که در باره جلسه خاستگاری مصباح جان مطرح کردن.
البته باید تلاش کنم وارد محیط هایی بشم که امکان پیدا کردن خاستگار هم کفوم بیشتر باشه.
ان شالله تو این شب عزیزم همههههههههه دختر پسرای مجرد همسر مناسب خودشون رو زودتر پیدا کنن.
ایشالا همسر آیندمون خاستگار بعدیمون باشه![]()











البته آخرش ایشون تسلیم شد و فارسی حرف زد ولی همین مسئله رو بارها بین حرفاش بیان کرد که انگار من یه دختری هستم که اهل کلاس گذاشتن و مد و اینجور چیزا هستم و به همه چیز اینو تعمیم میداد.مثلا حرف از درس میشد میگفت بعضیا درس میخونن و دانشگاه میرن که کلاس بزارن.یا میگفت من کارمندم و نمیتونم خرج مد و تجملات رو بدم.در حالی که من خاسته ای مطرح نکرده بودم.ولی ایشون شمشیرو از رو بسته بود

علاقه مندی ها (Bookmarks)