ریحانه جان شما با پدر و مادرت شوخی نداری؟
ما اینجور وقتا میزنیم به در شوخی و مسخره بازی
مثلا میگم مادر جان فدات شم یه جا فکراتو بکن هر چی میخوای بگو بیارم هر چی خوردم آب شد آخه بس رفتم و اومدم
یا مثلا میگم نمک نیست؟ برم بیارم؟ برما؟ توروخدا؟ ناراحت میشما؟ برم؟(حالت نیم خیز میمونم تعارف می کنم)
انقد مسخره بازی درمیارم تا مثلا کسی که دم دست تره و نزدیکتره پاشه بره بیاره اگرم واقعا خودم از همه راه دست تر باشم پا میشم خب
یا تو اون مثال لیوان میام یه نگاه به خواهر یا برادرم میکنم میگم ماشالا شاخ شمششاد(ش هاشم با لهجه میگم) اینجا نشستن ناراحت میشه خب ببینه من ازاونور اومدم به خودش می گفتی اونا هم میخندن و پا میشن
یا مثلا گاهی که مامانم درددل می کنه از بابام بد میگه میگم توروخدا دلت میاد انقدر بد بابای منو بگی؟ پسر به این خوبی نمی بینی الان شوهر خوب گیر کسی نمیاد چرا قدر شوهرتو نمیدونی؟ یه کم هم با خنده و شوخی از خوبیای بابام میگم
شما با خواهر برادراتون رودروایسی دارین؟ اختلاف سنی تون زیاده؟ همه شون ازدواج کردن؟








علاقه مندی ها (Bookmarks)