عزیزم، باشه! باشه! قبول میکنم که وقتی توی دوره ای بودی که نیاز داشتی به محبت، این محبت رو ندیدی. اون هم از سمت کسی که دوسش داشتی.
حالا! می بینم که اون الهام عوض نشده، فقط بزرگ شده و شوهر کرده و حالا این شخص از باباش تغییر پیدا کرده شده شوهرش.
تا کی؟ تا کجا میخوای که از دیگران محبت دریافت کنی؟ پس کی میخوای خودت باشی و خودت به خودت محبت کنی؟ اصلا فردا بچه دار شدی میخوای بشی یه مادر که همه اش از بچه اش انتظار محبت داره؟ بعدشم بشی مثلا یه مادرشوهر یا مادرزنی که همش انتظار توجه و محبت از عروس و دامادش داره؟
فکر کنم حالا که اینها رو میدونی باید یه استپ به خودت بدی! الهام باید یه کم قویتر بشه و با اعتمادبه نفس تر.
رفتی باشگاه ثبت نام کردی یا نشستی و داری آیه یاس میخونی؟
رفتی مقالات سایت در مورد اعتمادبه نفس رو جستجو کردی؟
دیگه قرار نیست از این به بعد واسه رضایت و خوشحالی دیگران، کار کنی. قراره واسه خوشحالی خودت کار کنی.
مگه نگفتم الان باید روی این موضوع حساس باشی که الهام چرا باید غمگین باشه. الهام الان باید بخنده. اون قدر بلند که مامانش بگه: اه، هیس! زشته دختر صداتو همسایه ها شنیدن.
منتظرم ببینم چی کار میکنی. این قدر هم تاپیکت رو سریع پر نکن. باید دردودل رو بذاری کنار و شروع کنی به عمل کردن!
آرزوهایم مشخص است و دست یافتنی و
من
برای رسیدن به آنها نهایت تلاش خود را خواهم داشت!
و امروز
من شاکرم! شاکرم که خداوندی دارم که
آرزوهایم رو به من هدیه دادند و
منه انسان
چیزی رو نخواهم ساخت، حتی دیگر لیستی نخواهم نوشت، من!!
من سر طاعت در برابر لیستی که به من هدیه میدهد برمیآورم.
علاقه مندی ها (Bookmarks)