del عزیزم.
با اجازت تاپیکای قدیمیتو خوندم.
درس جایی که دنبال ج میگشتم تاپیکت ت شده بود.میشه بگی مشکلتو چجوری حل کردی؟
ببین من خوندم که نوشته بودی احساس میکنی شوهرت به مادرش بیشتر توجه میکنه.
یا اینکه حاضره به خاطر مادرش شمارو تنها بذاره.یعنی ایشونو به شما ترجیح بده.
یا اینه به خاطر این شرایط همسرت زندگیتونو داره از خصوصی بودن و عشقولانه بودن خارج میکنه.
در کل یه اتفاق بیرونی داره زندگی شما دوتا رو تغییر میده.اینکه اری از شوهرت یه وجهه جدید تو یه شرلیط جدید میبینی
(ببخشید که دارم چیزایی که شاید خوشت نیادو یادت میارم)
خب همه اینارو من نسبت به شوهرم و خوهرزادش و البته خواهرش دارم میبینم.
تمااام تمرکز من رو این جریانه.دیدین که ناخوداگاه خیلیم بهش اشاره کردم.
اراستش اینکه یه اتفاق بیرونی شوهرمو عوض کرده خیییلی اذیتم میکنه. اینکه باین روزا بیشتر به خونواد ش توجه میکنه و منو ندیده میگیره.ا
ینکه هرروز باید به خواهرزادش سر بزنیم.اون اول لیسته اگه وقتی موند منم هستم.
اینکه دیدم اونارو به من ترجیح میده.اینکه اونا واسش عزیزترن.
منم نگرانم این وضعیت همیشگی شه و من کناره.
چجوری با اون وضعیت کنار اومدی؟
من چجوری کنار بیام؟ چجوری کنترل خودم و اوضاع رو دس بگیرم؟
- - - Updated - - -
قول میدم ج این سوالمم که گرفتم برم پی کارم و تا قدمی ورنداشتم پستی نذارم.
- - - Updated - - -
از همگی ممنونم![]()









علاقه مندی ها (Bookmarks)