ببین عزیزم؛ من اصلا از اینکه در گذشته زندگیم چه جوری بوده، ناراحت نمیشم. برعکس چقدر به خودم می بالم که تونستم مشکلات رو یکی یکی از میون بردارم.
بعدشم؛ وقتی بهت میگم درکت میکنم. یعنی اینکه به معنای واقعی درکت میکنم و توی شرایطش بودم و به قول معروف با کفش های شما راه رفتم.
همسر من فرزند اول و تک پسر خانواده شون بود و فکر کن قبل از اینکه من وارد خانواده شون بشم، هر شب شوهرم بوده و مادرش و گشت و گذار و فامیل گردی این ور و اون ور. یعنی مادرشوهرم با تنها کسی که درد و دل میکرده شوهر من بوده.
بنابراین شوهرم به شدت به مادرش وابسته بود.
ریزترین اتفاقات بین مون رو به مادرش میگفت. چیکار کردیم؟ کجا رفتیم؟ چی خوردیم؟ چی واسم خریده؟ چند خریده؟
خلاصه کنم.
زندگی من از روزی شروع کرد به رشد کردن که فهمیدم که باید خودم و همسرم و شرایطم رو همین جوری که هست بپذیرم و دست بردارم از تمام اون رویاهایی که یه روزی فکر میکردم لیاقت من داشتن اون رویاها بود.
وقتی پذیرفتمش که این شوهرم هست با این شرایط زندگی و خلقی و شخصیتی. شروع کردم به خوب دیدن و مثبت دیدن. بالاخره این مردی که من باهاش عقد کرده بودم یه ویژگی های شخصیتی مثبتی هم داشت که شاید هیچ وقت نه من دیده بودم؛ نه حتی اطرافیانش.
باور میکنی وقتی خوب دیدمش و دقت کردم به علایقش و در واقع کنارش ایستادم و دنیا رو از زاویه ی دید همسرم نگاه کردم، شدم زنی که عاشقانه همسرش رو دوست داره و بیشتر از هر کسی توی این دنیا همسرم برام عزیز شد و عاشقش شدم با همه ی خوبی ها و بدی هاش.
بعدش برام مهم شد که یه لیستی تهیه کنم از تمام مواردی که چه ظاهری و مادی و چه باطنی و معنوی و شخصیتی از همسرم و خودم که اذیتم میکنه. باید دقت میکردم. مطالعه میکردم و جستجو میکردم که این مشکلات آیا راه حلی دارن؟
راه حل ها همیشه به سه دسته تقسیم میشن.
1. کسب مهارت و آموزش دیدن.
2. پذیرفتن اینکه هیچ وقت قابل تغییر نیستند.
3. صبر و گذر زمان که بعضی از مشکلات تنها با این روش حل میشن.
به هر حال بعد از همه ی این راه حل ها؛ باید به خودت اعتماد کنی. اعتماد به نفست رو بالا ببری. جراتمند که باشی. زندگی واست گلستانه. با همه ی مسائل و مشکلاتش، زندگی برات یه رویه جدید خودشو نشون میده. دیگه احساسات آزاردهنده ای نیست که اذیتت کنه.
البته در کنار همه ی اینها یه دستی رو پشتت احساس میکنی که هیچ وقت تنها نذاشته و تو احساس میکنی که او تنها کسیه که عزت بهت در نزد مردم بخشیده. و او کسیه که از رگ گردن به تو نزدیک تره. رب هب لی من لی غیرک. خدایا! دوست دارم بیشتر از هر کسی.
- - - Updated - - -
ببین عزیزم؛ من اصلا از اینکه در گذشته زندگیم چه جوری بوده، ناراحت نمیشم. برعکس چقدر به خودم می بالم که تونستم مشکلات رو یکی یکی از میون بردارم.
بعدشم؛ وقتی بهت میگم درکت میکنم. یعنی اینکه به معنای واقعی درکت میکنم و توی شرایطش بودم و به قول معروف با کفش های شما راه رفتم.
همسر من فرزند اول و تک پسر خانواده شون بود و فکر کن قبل از اینکه من وارد خانواده شون بشم، هر شب شوهرم بوده و مادرش و گشت و گذار و فامیل گردی این ور و اون ور. یعنی مادرشوهرم با تنها کسی که درد و دل میکرده شوهر من بوده.
بنابراین شوهرم به شدت به مادرش وابسته بود.
ریزترین اتفاقات بین مون رو به مادرش میگفت. چیکار کردیم؟ کجا رفتیم؟ چی خوردیم؟ چی واسم خریده؟ چند خریده؟
خلاصه کنم.
زندگی من از روزی شروع کرد به رشد کردن که فهمیدم که باید خودم و همسرم و شرایطم رو همین جوری که هست بپذیرم و دست بردارم از تمام اون رویاهایی که یه روزی فکر میکردم لیاقت من داشتن اون رویاها بود.
وقتی پذیرفتمش که این شوهرم هست با این شرایط زندگی و خلقی و شخصیتی. شروع کردم به خوب دیدن و مثبت دیدن. بالاخره این مردی که من باهاش عقد کرده بودم یه ویژگی های شخصیتی مثبتی هم داشت که شاید هیچ وقت نه من دیده بودم؛ نه حتی اطرافیانش.
باور میکنی وقتی خوب دیدمش و دقت کردم به علایقش و در واقع کنارش ایستادم و دنیا رو از زاویه ی دید همسرم نگاه کردم، شدم زنی که عاشقانه همسرش رو دوست داره و بیشتر از هر کسی توی این دنیا همسرم برام عزیز شد و عاشقش شدم با همه ی خوبی ها و بدی هاش.
بعدش برام مهم شد که یه لیستی تهیه کنم از تمام مواردی که چه ظاهری و مادی و چه باطنی و معنوی و شخصیتی از همسرم و خودم که اذیتم میکنه. باید دقت میکردم. مطالعه میکردم و جستجو میکردم که این مشکلات آیا راه حلی دارن؟
راه حل ها همیشه به سه دسته تقسیم میشن.
1. کسب مهارت و آموزش دیدن.
2. پذیرفتن اینکه هیچ وقت قابل تغییر نیستند.
3. صبر و گذر زمان که بعضی از مشکلات تنها با این روش حل میشن.
به هر حال بعد از همه ی این راه حل ها؛ باید به خودت اعتماد کنی. اعتماد به نفست رو بالا ببری. جراتمند که باشی. زندگی واست گلستانه. با همه ی مسائل و مشکلاتش، زندگی برات یه رویه جدید خودشو نشون میده. دیگه احساسات آزاردهنده ای نیست که اذیتت کنه.
البته در کنار همه ی اینها یه دستی رو پشتت احساس میکنی که هیچ وقت تنها نذاشته و تو احساس میکنی که او تنها کسیه که عزت بهت در نزد مردم بخشیده. و او کسیه که از رگ گردن به تو نزدیک تره. رب هب لی من لی غیرک. خدایا! دوست دارم بیشتر از هر کسی.












علاقه مندی ها (Bookmarks)