سلام مجدد
می دونی برا چی همچنین سئوالی ازت کردم !
چون می خواستم الگو را قطع کنم !
باید تمام الگوهای ذهنمان که باعث ناراحتمان می شود را قطع کنیم
به مرور زمان این کار باعث میشه او ناراحتی ذهنمان کم رنگ بشه و از بین بره
یه روزه می رسه که ، وقتی اسم اون دکتر می یاد ، میگه اون کیه دیگه !!!
اهمیت ندادن به خاطره ها باعث میشه ما اون را از بین ببریم .
برای اینکه به این مهم برسیم باید چند تار کار انجام دهیم : اینارو قبلا از یه کتاب خوندم جواب داده بودم ولی بازم جواب میدم
همیشه باید از خودمان بپرسیم که ، من به جای این وضع چی می خوام ؟
من به جای نگرانی و حسرت گذشته چی می خوام ؟
اگر زحمتی نیست پاسخ دهید ، پرواز خانم .
من میخوام دوباره عاشق بشم ولی عشق بعد ازدواج میخوام یه زندگی با ارمش و خوب داشته باشم میخوام اینهمه از مرگ نترسم اینهمه نگم اخرش که چی؟این جمله میذاره زندگی کنم لذت ببرم دوس دارم مث خیلیا بیخیال این جمله باشم
.................................................. .................................................. .............................
حالا باید از خودت بپرسی :
اگر من اون دکتر و خانواده اش را رها نکنم – اگر حسرت گذشته را ترک نکنم !
چه اتفاقی می افتد – باید چه بهایی به خاطر این کار بدهم ؟
اگر زحمتی نیست پاسخ دهید ، پرواز خانم .
بهای ول نکردن دکتر اینه رفته رفته وابستش میشم دیگه حتی عاشق و کشته مرده داشته باشم هم به چشمم نمیاد معلوم نیس اینده ام چی میشه از همه لحاظ داغون میشم نه میتونم ازدواج کنم نه پیشرفت کنم نه میتونم با غرور تو جامعه راه برم خیلی ضررا داره حالا این چن تاش بود
.................................................. .....................................
حالا از خودت بپرس :
اگر گذشته را رها کنم - دکتر و خانواده اش را برای همیشه کنار بگذارم ،
شاد باشم – در زمان حال باشم و تلاش کنم
اون موقع من چه حالی پیدا می کنم ؟
واقعا نمیدونم - وقتی بی مشکل میشم نمیدونم چیکار کنم تازه از زندگی هم لذت نمیبرم بخاطر همون جمله اخرش که چی از زندگی لذت نمیبرم
اگر زحمتی نیست پاسخ دهید ، پرواز خانم .
ممنون .
.................................................. .................................................. .................................................. ....







پاسخ با نقل قول

علاقه مندی ها (Bookmarks)