سلام به دوستان خصوصا هلیاجون دختر دایی گلم ،عموباغبون سلامبخدا دیوونه نشدم فقط یه چای زعفرون خوردم و کفش و کلاه کردم اومدم تو سایت با هلیاجون سلام علیک کردم همینقدر روحم شاد شده
هلیاجون دختر دایی گلم ، هروقت اومدی تو سایت زمان و مکان رو گم کردی یه نگاهی به دوروبرت بنداز ،چپ ،راست من همون طرفا وایسادم بیا دست منم بگیر چون منم تو هبوط سایت ارتقایافته مرتب گیر میکنم و گم میشم
راستی عموباغبون از روباه خبری نیست فقط یه وقتایی اسمش میاد تو ذهنم خدا روشکر بزنم به تخته گوش شیطون کر خبری ازش نیست و با یه دم آتیش گرفته تو افق محو شده، تا فکرای بد و ناراحت کننده به ذهنم میرسه یه تخته پاکن رو روی تخته ذهنم میکشم ، و همه اش رو پاک میکنم،،،، ولی دارم عاشق میشم ،دوست دارم احساساتمو کنترل کنم و سنجیده ازدواج کنم خواهشا راهی دارین من زودی گوشام دراز نشه، بفرمایین











علاقه مندی ها (Bookmarks)