نقل قول نوشته اصلی توسط yarmehrban نمایش پست ها
سلام به شما دوست عزیز
نمیدونم دختر هستی یا پسر... اما چند مطلب رو بهت عرض میکنم، اینا رو مینویسم که بخونی و روشون فکر کنی.
عزیزم اشتباه شما این هست که گروه دوستان رو بر گروه خانوادگی ترجیح کیدین. گروه دوستان بالاخره روزی از هم گسسته میشن، اما خانواده اینطور میست. شاید گروه دوستان آدم آزادی بیشتری داشته باشه اما بهمون نسبت هم خطرش بیشتر هست. توی همین تفریح های دوستانه اتفاق افتاده که افراد تصادف کردن، به مصرف مواد رو آوردن، مورد تعرض قرار گرفتن یا دچارر فساد اخلاقی شدن...
من فکر میکنم اگر دوست نزدیک بودین باهاتون این رفتار رو نداشتن. این توهم هست اگر کسی با ما ارتباط برقرار نکنه و ما فکر کنیم که اون دوست ماست! عزیزم من دقیقا نمیدونمعلت این جدایی چی بوده اما اکثراً بخاطر اخلاقای خاص یا خرج کردن پول و یا اعتقادات خاص هست که افراد یک گروه یک نفر رو طر میکنن. اونقدر این طرد کردن با رفتارها و گفتارها ادامه پیدا میکنه تا لینکه کاملا اون شخص دوستیش با اون افراد به پایان میرسه.
نمیدونم افکار و اعتقادات شما یا شرایط مالیتون به چه نحوی هست، اما اگر آدم معتقدی هستی یعنی به دین پایبندی و یکسری ارزش ها برات خط قرمزن، اگر اخلاق های خوبی داری، اگر سطح مالی متوسطی دارین هرگز بخاطر دیگران نه تغییرشون بده و نه خودت رو اذیت کن.
اینکه بخوای مدام دنبال یک گروهی برای تفریح باشی در نظر دیگران یک شخص آویزون هستی که حوصلشونو سر میبری، کمی عزت نفس داشته باش! اولاً براشون پیامک نده و بهشون زنگ نزن ... در ثانی اگر پیامکی دادن عنوان کن که وقت نداری و بعدا باهاشون صحبت میکنی ... این دافعه و دوری باعث میشه دیگران بسمتت بیان و جذبت بشن... اینکه همیشه عطش داشته باشی و دنبالشون باشی شخصیت خودت رو خرد میکینی.
تفریح، مهم احساس خوب و لذتشه که میشه کنار پدر و مادر.. خواهر و برادر و فامیلا تجربه بشه. حتما نیازی به دوست نداره. از طرفی توصیه میکنم معیارهات رو برای انتخاب دوست تغییر بده، یعنی دوستی رو انتخاب کن که اولا از نظر اخلاقیو ارزشی فرد نرمالی باشه و ثانیاً رو ز به روز روابط شما بهتر و دوستی شما محکمتر بشه.
سلام. ممنون از پست شما. من پسر هستم.
توصیه های شما درست هستند اما گروه دوستی ما بچه های خوبی توشون هست و فکر نمیکنم این مشکلات برای ما پیش بیاد اما بازهم از توصیه های شما ممنونم
راستش پدر و مادر من زیاد به تفریح پایبند نیستن. علاوه بر این توی فامیل هم هیچ بچه ی هم سن من وجود نداره و این باعث شد من اکثر اوقات تنها باشم. پدر و مادر هر دو شاغل هستند و وقتی برای تفریح ندارند. یک خواهر کوچکتر دارم که 9 سال با من اختلاف سنی داره و رابطه ی زیاد عمیقی هم با اون ندارم.
راستش درست گفتید. بیشتر دوستهای من با من ارتباط زیاد عمیقی ندارند و من با اونها ارتباط دارم
من از لحاظ اعتقادی زیاد خشک نیستم و حتی میشه گفت نسبتا آزاد فکر میکنم. در مورد خرج کردن پول هم نه خیلی ولخرج هستم برای دوستانم و نه خساست زیادی به خرج میدم
اما در مورد اخلاق های خاص مطمئن نیستم. هر چند هر چقدر از بقیه در مورد اخلاقهای خودم میپرسم جواب درست به من نمیدن.. من همیشه سعی کرده ام که توی روابط صداقت داشته باشم. ولی بقیه مدام فکر میکنند من دارم به اونها دروغ میگم
مثلا وقتی یک روز غیبت میکنم و مدرسه نمیرم ، بهشون میگم مریض بودم. یک مشکلی داشتم و نتونستم بیام مدرسه. ولی اونها میگن داری دروغ میگی ، داشتی برای امتحان پس فردا مطالعه میکردی
کلا همیشه محکوم میشم به اینکه صداقت ندارم.
راستش فرمایش شما رو امتحان کردم چند وقت و سعی کردم دور باشم ولی هیچ کسی جذب ام نشد.
البته الآن یک دوست دارم که تقریبا درکم میکنه و من رو میفهمه. ولی خیلی میترسم باهاش حرف بزنم. هیچوقت نمیرم سمتش. همیشه میذارم اون بیاد سمت من. چون میترسم از دستش بدم. میترسم مثل همون دوستی که اونقدر بد باهام صحبت کرد و گفت من از تو خوشم نمیاد این یکی هم از دست بره...
تازه وقتی توی خونه هستم بعد از چند روز خیلی دلم میگیره و حوصله ام سر میره. هر چی هم میرم بیرون و تنهایی قدم میزنم احساس نشاط نمیکنم. انگار حتما باید با یه نفر برم تفریح تا خوشحال بشم. تنهایی نمیتونم برم