به نام خدای بخشنده ی مهربان
از همه ی دوستان خوبم متشکرم.
شیدای خوبم در این پنج ماه فقط در همان ماه اول به مدت سه ساعت گذاشت تا پسرم را ببینم. برای تولدش که در بهمن ماه بود باهاش قرار گذاشتم در تهران که پسرم را ببینم و کادوی تولدش را بدهم اما سر قرار پسرم رو نیاورد. و بعد یکی از کارگرهاش اس داد که سیم کارتش سوخته و گفته دیگه باهاش برای دیدن محمد هماهنگ نکن. برای دیدن محمد میتونی آخر هفته ها بری خونه ی پدر و مادرش. اما من نرفتم. چون خیلی خشمگین بودم. میدونستم اگر برم اونجا ممکنه از شدت خشم بی احترامی به پدر مادرش بکنم که خیلی اوضاع رو بدتر میکنه. بنابراین برگشتم شهرستان. به مدت سه ماه سیم کارتش فعال نبود و هیچ تماسی نداشتیم. در این مدت مجوز ممنوع الخروج پسرم رو گرفتم. اما دیر اقدام کردم. تا اینکه عید صدای پسرم رو با تلگرام برام فرستاد و گفت اون خارج از کشور هست و من دارم بدون اون برمیگردم. چون تو بچه رو ممنوع الخروج کردی پس من حتی تعطیلات هم نمی تونم اونو بیارم ایران. باید تا 18 سالگی اونجا باشه.

اتفاقا در تمام این مدت از هر درگیری جلوگیری کردم. تنها چیزی که باعث خشمش شد دادن پسرم به اون بود. که البته در این مدت خودش حرفهای خیلی بدی با اس و زنگ به من میزد از بابت بچه. که من پاسخش را نمی دادم تا دعوا بالا نگیرد. چون هدفم فقط برگشتش بود.

امروز دادگاه تشکیل نشد. چون ظاهرا ابلاغیه به دستش نرسد. جلسه بعد شد بیست و چهارم همین ماه.
تنها راه بر آگاهی از وجود بچه رفتن به تهران و تعقیب کردن اون بود. که این کار رو غیر اخلاقی میدونستم. یا به آدرسی که به دادگاه داد و یا محل کار. که میدونم موجب خشم بیشترش می شد. از اونجا که او قبلا برادرم رو تهدید کرد که من دارم بچه رو از کشور خارج میکنم و برادرم به من یادآوری کرد و البته مثل من باور نکرد. الان واقعا نمیدونم با صحبت کردن برادرم با پدرش چیزی حل میشه یا نه!! پدری که میگه من بی طرفم!!!!
آرام مهربان از این همه توجهت به شرایط روحی پسرم متشکرم. با همه ی حرفات موافقم.

اینکه همسرم چه خواسته ای از من دارد، اون هرگز حرف نمی زنه در مورد اعتراضهاش با من. فقط میگه اخلاق. ازش توضیح می خوای مثالهای بی ربط میزنه. مثلا چرا اسم پسرمون رو محمد گذاشتی من از اسم عربی بدم می یاد. در حلیکه همون موقع هیچی نگفت و شناسنامه پسرم را خودش گرفت. مثلا اینکه چرا تو برخی حرفها رو مخفی نمی کنی. میگ مثلا چی؟ در جواب میگه مثلا تشنج پسرمون. چرا خاله اش فهمید که اون تشنج کرد؟... بیشتر بهانه جویی هست تا واقعا مشکل و معضل. دو دفعه در جوابم گفت چون دلم میخواد طلاقت بدم دارم طلاقت میدم. من هیچ دلیلی ندارم... خلاصه حقیقت رو پنهان میکنه. اون خیلی آدم تو داری هست. اما من میدونم این دفعه هم احتمالا پدر مادرش تحت فشار قرار دادندش. البته منم بی تقصیر نبودم. کم توجهی به اون و شاید خانواده اش به دلیل سختی درسهام.

نامه ای براش نوشتم و در اون اظهار پشیمانی کردم که بچه رو بهش دادم گفتم فقط هدفم این بود که محمد پدرش رو از دست نده. اگر من گناهکارم چرا باید تاوانش رو محمد بده. اما حتی تلگرامش رو باز نکرد.

به نظر شما حالا که من میدونم درصد زیادش کار پدر مادرش هست آیا کار درستی هست که با پدرش حرف بزنم؟ که قبلا گفته من بی طرفم. و حتی اظهار خوشحالی از اتفاق افتاده کرد. پسر من به مدت یک ماه مدرسه نمی رفت در حالیکه در خانه پدربزرگش بسر میبرد اما پدر مادرش اهمیت ندادند که بچه کلاس اولی مدرسه نمیره. در حالیکه پدرش سرهنگ بازنشسته است و تحصیل کرده.

دلم برای هر دویشان خیلی تنگ شده. نمیدونم دیگه باید چیکار کنم؟