نقل قول نوشته اصلی توسط Ye_Doost نمایش پست ها
با سلام

اون کارهائی که گفتید وظیفه منشی نیست، شغل آبدارچی هستش. یعنی یک شغل جداگانه با حقوق و ... جدا از منشی و معمولا هم شغل مردانه است.
اصلا درست نیست یک خانم بری مردان غریبه چای بریزه، پذیرائی کنه یا ظرف بشوره. همین ها موجب نراحتی شما شده اند و حق هم دارید. این کارها نه در شان افرادی است که سال ها زحمت کشیده و کسب تحصیل کرده اند و نه در شان خانم ها. اگر خانم جوان هم باشد بیشتر احساس ناراحتی و معذب بودن می کند. متاهل باشند که بدتر.
با رئیس تون یا مسول دیگری که اخلاق ملایمی داشته باشه و منطقی هم باشه صحبت کنید. اون 5 روز رو یه نفر دیگه درنظر بگیرند یا یه نفر پاره وقت پیدا کنند.

یادگرفتن زبان در حد متوسط تقریبا برای هر رشته ای واجبه. سعی کنید تخصصی یاد بگیرید که مستقل به خودتون یا بازار کار بزرگتر و رقیب کمتر (نسبت به کل ظرفیت اشتغال) داشته باشه.

البته هیچ اطلاعاتی درباره خود، رشته و تخصص، سن و سابقه و شهر محل زندگی و کارتان هم ندادید.


سلام. ممنونم بابت راهنمایی خوبتون.

متاسفانه در رابطه با اون 5 روز نمی شه کاری کرد. از اول به من گفتند که 5 روز در ماه این کارها رو من باید انجام بدم و من هم پذیرفتم. هیچکس دیگه ای هم نیست که انجام بده. کسایی که اینجا کار می کنن اینقدر سرشون شلوغه که همش در حال دویدن هستن. و برای این چند روز هم نفر دیگه ای استخدام نمی کنن برای این کار. آدم هایی که اینجا میان معمولاً ثابت هستند و آدم غریبه ای نمیاد و آدمهای محترم و خوبی هستن و احساس معذب بودن نمی کنم ولی خب احساس کوچیکی می کنم.

بله من خودم خیلی به یادگیری زبان علاقه دارم و کلاسی هم که می رم همین کلاس زبانه به امید اینکه بتونم مدرکش رو بگیرم تا آینده ی بهتری شاید داشته باشم.

من 26 ساله هستم و ساکن شیراز. معماری داخلی خوندم و توی اون شرکت قبلی با نرم افزار 3DMax مدلسازی می کردم و خیلی علاقه داشتم. ولی متاسفانه توی اون 2 ماهی که بیکار بودم دیگه کار خوبی پیدا نکردم بعد از اون کار.
یا ساعت کاریش خیلی زیاد بود (باحقوق کمتر از اینجا) و یا کلاً حقوقش خیلی کم بود. به خاطر همین چند مدت که بیکار توی خونه بودم حس خوبی نداشتم و البته به پولل هم احتیاج داشتم. به خاطر همین اینجا اومدم به امید اینکه کار خوبی بعداً گیرم بیاد و از اینجا برم. ولی نمی دونم کِی کار خوبی پیدا کنم یا اصلاً پیدا می کنم!

اینجا هم کارهای ثبتی و کارهای فاکتوری انجام می دم و روزی 100 تا تلفن می زنم و جواب می دم و بعضی وقتا هم خیلی بیکارم (یعنی وقت آزاد هم زیاد دارم که از این بابت هم خوشحالم که می تونم زبان بخونم.)

ولی خیلی ناراحتم. اگه به پول نیاز نداشتم هیچوقت سر کار نمی رفتم تا کار خوب و متناسب با رشته م پیدا کنم. یا حداقل سرکاری که منشی باشم نمی رفتم. همه ی غم و گرفتاریها به خاطر کمبود پوله.