به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 27

Threaded View

  1. #17
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 10 تیر 99 [ 00:17]
    تاریخ عضویت
    1397-12-12
    نوشته ها
    27
    امتیاز
    3,201
    سطح
    35
    Points: 3,201, Level: 35
    Level completed: 1%, Points required for next Level: 149
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    24

    تشکرشده 18 در 12 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط maryam.mim نمایش پست ها
    دوست عزیزم سلام

    اول می خواستم بگم به توصیه های فرشته مهربان حتما عمل کن و دنبال یه متخصص خوب برای مشکلت باش.
    در مورد نویسندگی هم لازم نیست از خودت بنویسی که شخصیت پردازی کن در مورد یک دختر خارجی بنویس می تونی خلاقیتت رو جوری پیاده کنی که بعدا خودت داستانت رو بدی به کسی بخونه و نظر بده. داستانه دیگه مگه چی می خوای بنویسی که می ترسی

    در مورد اخلاقهای بد همسرت هم خیلی از ماها هستیم که با عشق زیاد هم ازدواج کردیم ولی حرکت هایی از همسرامون می بینیم و شوکه می شیم و شاید برای مدت کمی هم از زندگی و حتی همسرمون منتفر شیم این ربطی به داشتن یا نداشتن عشق اقلاطونی نداره این واقعیت زندگیه. با هر کس دیگه ای هم ازدواج می کردی همین بود. باید پذیرفتن واقعیت رو تمرین کنی. اصلا بگرد ببین نمونه زندگی که تو می خوای هست. شاید بگی آره مثلا خواهرم بعد برو بشین با خواهرت حرف بزن ببین واقعا 100 درصد از زندگیش راضیه. من مطمئنم نمی تونی زندگی شبیه چیزی که تو رویات میخوای بیرون از ذهنت پیدا کنی. پس چه جوری می خوای چیزی که مثال خارجی نداره رو زندگی کنی؟ مثل اینکه بیای بگی سیندرلا واقعیت داشته به فرض هم داشته باشه تو از مشکلات بعد ازدواجش خبر داری؟ تو زن یه پادشاه عاشق با اسب سفید هم بشی توی واقعیت 1000 تا مشکل خواهی داشت. حتی کارتون های خارجی دخترونه رو اگر ببینی داره به سمتی می ره که بگه دخترا خودشون می تونن خودشون رو خوشبخت کنن و نیاری به شاهزاده سوار بر اسب سفید ندارن.

    به نظرم یه مدت از رمان خوندن فاصله بگیر واقعا بعضی رمان ها تخیلات عاشقانه خیلی عجیبی دارن و به جای اونها، کتاب های روانشناسی بخون. فکر کنم خیلی حالت رو بهتر کنه و در کنارش حتما با جستجو صحبتهای روانشناسها مشاور در اینترنت مشکلت رو پیگیری کن ببین چطور پیش می ری.

    با نمی تونم و نمی شه کاری جلو نمی ره. پول هم بدی بهترین روانشناس تا خودت نخوای و تلاش نکنی نمی تونه برات معجزه کنه. نگاهت رو به شوهرت تغییر بده تا تو شرایط رو تغییر ندی ایشون هم سرد و معمولی خواهد بود چون همسرهای ما سرد بودن یا مشتاق بودن ما به زندگی رو خیلی خوب درک می کنن. شاید پای حرفهای همسرتم بشینیم کلی از شما گله داشته باشه که باهاش سرد برخورد می کنی و زندگیت رو دوست نداری حتی اگه خونه همیشه مرتب باشه و غذا روی گاز.

    موفق و پیروز باشی
    مریم عزیز خدا میدون از خوندم تک تک نوشته هاتون سیر نمیشم یه جوری نیاز دارم که کسی این حرفا رو بهم بگه .اگه خودم به خودم بگم نفسم میگه حرفشو باور نکن داره بهت دروغ میگه متاسفانه من نفسمو خیلی پررو و قوی کردم و نمیتونم باهاش گلاویز شم.
    بعضی وقتا به خودم میگم ول کن درست باش بهش محبت کن ولی تا میبنم بچه رو دعوا میکنه یا حرف بدی به من میزنه دوباره مثه اب میریزم و نمیتونم خودمو از روی زمین جمع کنم .

    - - - Updated - - -

    نقل قول نوشته اصلی توسط پاپیون نمایش پست ها
    سلام عزیزم
    من شمارو درک میکنم قبلا خودم هم نامزدی داشتم که به دلم ننشسته بود.
    اینکه با کسی ازدواج کنیم که به دلمون نشسته سخته و باید زودتر از اینها فکر جدایی میوفتادی شاید
    تو همون مراسمهای خاستگاری.

    دوم اینکه تصمیم و انتخاب اشتباهت رو تماما بندازی گردن پدرو مادرت اصلا و ابدا صحیح نیست
    هیچکدوم از ما خانواده 20 نداره و هممون با یسری کم و کاستی بزرگ شدیم
    ولی بلخره ادم بزرگ میشه و میفهمه که بعضی رفتارها غلطن

    پس ازینکه مدام بگی مقصر خانوادم هستند دست بردار.

    بعد اینکه تمام کسایی که از ازدواج بت میسازن بعدا از زندگی ناراضی میشن
    عزیزم حتی کسی که عاشقانه هم ازدواج کرده بازم به هرحال زندگی روتین و معمولی داره
    سرتاسر ازدواج که مثل فیلمهای هندی پر سوزو گداز نیست.

    یه مورد دیگه اینکه خب عادیه خانوم احساسی تر و اقا منطقی تر باشه
    شما خودت هم دلسرد بودی با ایشون
    محبت و لطافت زن خشنترین مردو نرم میکنه.
    بنظرم بهتره حالا که 10 سال گذشته از زندگیت بشینی با خودت عاقلانه صحبت کنی
    تقصیرو گردن کسی نندازاشتباهت رو قبول کن و سعی کن از فردا یجور دیگه زندگی کنی
    عاشقش نیستی؟
    پدر بچه هات که هست
    مطمنا حمایتش رو داری
    پس از فردا سعی کن یجور دیگه رفتار کنی شاید یه جرقه ای زده شد تو زندگیتون
    از همون ابتدا که میاد خونهه و درو روش باز میکنی
    نوع رفتارت رو عوض کن
    با لبخند نگاهش کن و ببوسش
    بشوق میاد باور کن
    زیاده روی ام نکن با این کارای کوچیک شروع کن باور کن
    نرم میشه و شماهم همینطور
    ممنون پاپیون عزیز از حرفای بسیار خوبت امیدوارم بتونم به خودم مقابله کنم .خیلی دعام کن
    متاسفانه من نقطه ضعفم همین مورد بود .خیلی ارزو داشتم همیشه کنار کسی که هستم دوسش داشته باشم براش اشپزی کنم خونه رو مرتب کنم ولی همه اینکار ها رو از رو اجبار انجام میدم خدا کنه بتونم موفق شم

  2. 2 کاربر از پست مفید رنج تشکرکرده اند .

    maryam.mim (یکشنبه 19 اسفند 97), زندگی خوب (سه شنبه 21 اسفند 97)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 14:41 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.