سلام دوست عزیز. من هم مثل شما شاغل هستم مثل شما دو تا بچه با اختلاف سنی دو سال دارم و مثل شما تقریبا دست تنها هستم. فرقم اینه که شغل من طوری هست که خارج از شهرم هست و من تقریبا از 6 صبح تا 6 عصر خونه نیستم!!! بیشتر کارهای خونه رو خودم انجام میدم بعضی خریدها رو خودم میکنم.اوایل که بچه ها کوچیک بودن سخت تر بود البته الانم سختی های خودش رو داره. منم برخی مواقع خسته میشم و غر میزنم ولی بعدش میبینم هیچی بهتر نشد هیچ بدتر شد. از طرفی هم شوهر من حساسه و زود از یه کارو حرفی ناراحت میشه. البته من انرژیم زیاده فقط وقتی خسته و ناراحت میشم که احساس می کنم کسی منو نمیبینه و زحماتم همش به چشم کسی نمیاد ولی وقتی این حس رو ندارم با شوق میرم سر کار و وقتی برمیگردم وقتم رو با بچه ها میگذرونم. شما بایستی برنامه ریزی کنی منم تازگیها فکر کنم یکم رو غلتک افتادم مثلا هفته ای دو بار میرم باشگاه. لازم نیست بچه ها رو روزی یه بار ببری پارک شما از هفته ای یکبار شروع کن شما زودتر میرسی خونه.شب که غذا درست میکنی برای ناهار فردا هم یکجا درست کن فرداش که رسیدی خونه تا گرم کردن ناهار و ... غذای شب و فردا رو درست کن. الان هم امکانات هست دیگه فکر نمیکنم لباسها و .. با دست بشوری.به نظر من ناراحتی شما به خاطر کار کردنه خودتون نیست بیشتر بخاطر خونه مودندن و لبیکار موندن شوهرتون هست با خودتون فکی میکنید من میرم بیرون جون میکنم اون خونه بیکار هست اولا این فکر رو بزارید کنار چون خودتون میگید که تنبل نیست.شوهرت خودش رو انداخته تو زحمت و سختی تا زبان یاد بگیره به خاطر شما و بچه ها تون تا آینده بهتری داشته باشن. به این فکر کن پارک بهتره یا زندگی توی کشوری با امکانات ؟ برای آینده بچه ها شوهرت تصمیمای خوبی گرفته. تو بایستی حمایت بکنی از این کارش. قبول کن که موندن تو خونه و نگه داشتن بچه ها برای یک مرد واقعا کار طاقت فرسایی هست . من برخی پنجشنبه ها که شوهرم خونه بود و منم سرکار بیشتر میبردم خونه مادرم چون هم بچه ها خوش بودن هم پنجشنبه عصر که میرسیدم دیگه بی حوصلگی شوهر رو نمی دیدم.من جای تو بودم تحملم رو یکم میبردم بالا این دو سال رو تموم میکردم. شوهرم رو تشویق می کردم که بره کلاس زبان و خوب یاد بگیره.بچه ها رو میبردم خونه مامانم و بیرون تا اون بهتر زبانش رو بخونه تشویقش می کردم که بره دنبال چیزی که میخواد. شما هم زیاد لازم نیست بری دنبال کلاس زبان.بعدا اگه قسمت شد انشالله رفتی اونجا یکم سختی میکشی یاد میگیری.پس به جای اینکه فکر کنی شوهرت خونه بیکار مونده به این فکر کن که اون بیشتر از تو حس مسولیت زندگی و بچه هاشو داره.اینطوری با لذت میری سر کار و با لذت برمیگردی. اونجوری که تعریف کردی من فکر میکن با کمی برنامه ریزی خیلی راحت به کارهات میرسی چون با زندگی خودم مقایسه کردم فقط ناامید نشو و شوهرت رو دلداری و تشویق کن اصلا به این فکر کن که مثلا شوهرت میخواد یه دو سالی یک ساختمان رو بسازه و تمام کنه تو هم نمیتونی کار مردانه بکنی پس کار تو فقط کمک روحی و امید و ... هست. لطفا به شوهرت نگو فلان ظرف و لباس رو بشوره و تمیز کنه چون مردا دوست ندارن کسی به اونا دستور بده. راهش رو بایستی پیدا کنی. کارهای بزرگ خونه مثل جارو و تمیزی رو بزار آخر هفته بکن.هفته ای یکبار یا دوبار بچه ها رو بردی پارک کافیه هر روز که لازم نیست و همیشه اینو بدون همیشه اوضاع همینطوری نمیمونه اگه واقعا ته قلبت میدونی شوهرت فیلم بازی نمیکنه و غیرت کار کردن داره بهش اعتماد کن دست و پاش رو نگیر بهش میدان بده و کمکش کن و اگر خسته شدی غر نزن.
- - - Updated - - -
یک مطلب خیلی مهم . کارت رو اصلا ول نکن فوقش اگه خسته شدی یکی دو ماه مرخصی بگیر منم وقتی بچه ها خیلی کوچیک بودن وسوسه شدم از کارم اسعفا بدم ولی الان که میبینم شادی و موفقیات زندگیم با کارم ربط داره با خودم میگم عجب کار اشتباهی میخواستم بکنم درسته سختی میکشی ولی خب من معتقدم زن هم مثل مرد بایستی کار کنه و استعداد خودش رو نشون بده و اگر کاری بلده و میتونه دست یکی رو بگیره کمکی بکنه نباید دریغ کنه. بچه ها هم از اینهمه مامان فعال همیشه خوششون میاد. موفق و خوشبخت و سلامت باشی








علاقه مندی ها (Bookmarks)