سلام االسای عزیز خیلی ممنونم از اینکه اینقدر برای من نوشتی و واقعا آفرین به پشتکار شما واقعا با دو تا بچه و این همه ساعت کاری خیلی سخته ایشالله همیشه سالم باشی. بله من هم همینطور وقتی غر میزنم هیچی بهتر نمیشه که هیچ همه چیز هم بدتر میشه. شوهر من هم خیلی حساسه با کوچکترین حرف و حتی یک کم ناراحتی و صورت ترشی از سمت من بهم میریزه و هیچ چیزی بهتر که نمیشه تاز ه بدتر هم میشه. مرد اینقدر حساس ندیده بودم.بله درسته من از اینکه حس میکنم زحمات منو نمیبینه و در حالی که8 من حجم زیادی کار دارم و بچها هم تو دست وپامن و اون نگاش به گوشیشه عصبانی میشم غر میزنم بله ناراحتی من بخاطر خونه موندن شوهرم هست و همین فکرو خیالها به سرم میاد که من میرم سرکار و کار خونه و اون بیکار هست..ولی اون ادم بی خیالیی نیست اما خیلی کم حرف میزنه خیلی . به خاطر همین فکر میکنم که بی تفاوت هست . السای عزیز شما درست میگید باید توان خودم رو ببرم بالا و بهش اعتماد کنم چون مسئله خارج رفتن یه توافق دو طرفه بوده و بیشتر من به این کار اصرار داشتم منتهی من میگم سر یه کار کارمندی هم باش زبان هم بخون اما اون میگه بزار حالا که دارم بیمه بیکاری میگیرم فقط به زبان بچسبم کار آزادش هم که اصلا معلوم نیسسست چطور میشه ولی همچنان کم و بیش پیگیرش هست. اونم همش میگه دوسست دارم پشتم باشی و حمایتم کتی میخوام من و تو عین یک تیم باشیم . اما االسای عزیز اینحجم کار و شلختگی خونه و بیکاری شوهرم گاهی اذیتم میکنه و غر میزن م و افکار منفی به سراغم میاد . من یک وقتایی فرصت نمیکنم ظرفهای شام رو بشورم فردا ظهر که مبام خونه میبیینم کلی به اون ظرفها اضافه شده و ظرفشویی پر ظرفه انتظار دارم اون بشوره اما ییه و قتایی این کار رو میکنه یه وقتناییی هم نه و وقتی بهش میگم کاش ظرفها رو میشستی ناراحت میشه میگه دیگه انگار وظیفه من شده و من هم تو دلم میگم یعنی نمیبینه دیشب فرصت نکردم و تا ساعت 12 و 1 شب مشغول کار بودم
مامانم خیلی کمک حالمه و الان 10 روره که شوهرم بخاطر کارش تهران هست و ما خونه مامانم هستیم و تمام زحماتم با اوناس. روزایی هم که شوهرم کارداره و صبح بیرون میره یا حوصله نداره از شب ما مییریم خونه مامانم تا یه تمدد اعصاب داشته باشه
شما هم ناراحتی من رو خوب متوجه شدین هم چیزی رو که شوهرم ازم میخواد اینکه حمایتش کنم بهش روحیه بدم محیط خونه رو آرام و شاد نگه دارم وبهش اعتماد کنم اما چه میشه کرد گاهی این فکرا و یک سری رفتارا اعصابم رو بهم میریزه

- - - Updated - - -

سلام االسای عزیز خیلی ممنونم از اینکه اینقدر برای من نوشتی و واقعا آفرین به پشتکار شما واقعا با دو تا بچه و این همه ساعت کاری خیلی سخته ایشالله همیشه سالم باشی. بله من هم همینطور وقتی غر میزنم هیچی بهتر نمیشه که هیچ همه چیز هم بدتر میشه. شوهر من هم خیلی حساسه با کوچکترین حرف و حتی یک کم ناراحتی و صورت ترشی از سمت من بهم میریزه و هیچ چیزی بهتر که نمیشه تاز ه بدتر هم میشه. مرد اینقدر حساس ندیده بودم.بله درسته من از اینکه حس میکنم زحمات منو نمیبینه و در حالی که8 من حجم زیادی کار دارم و بچها هم تو دست وپامن و اون نگاش به گوشیشه عصبانی میشم غر میزنم بله ناراحتی من بخاطر خونه موندن شوهرم هست و همین فکرو خیالها به سرم میاد که من میرم سرکار و کار خونه و اون بیکار هست..ولی اون ادم بی خیالیی نیست اما خیلی کم حرف میزنه خیلی . به خاطر همین فکر میکنم که بی تفاوت هست . السای عزیز شما درست میگید باید توان خودم رو ببرم بالا و بهش اعتماد کنم چون مسئله خارج رفتن یه توافق دو طرفه بوده و بیشتر من به این کار اصرار داشتم منتهی من میگم سر یه کار کارمندی هم باش زبان هم بخون اما اون میگه بزار حالا که دارم بیمه بیکاری میگیرم فقط به زبان بچسبم کار آزادش هم که اصلا معلوم نیسسست چطور میشه ولی همچنان کم و بیش پیگیرش هست. اونم همش میگه دوسست دارم پشتم باشی و حمایتم کتی میخوام من و تو عین یک تیم باشیم . اما االسای عزیز اینحجم کار و شلختگی خونه و بیکاری شوهرم گاهی اذیتم میکنه و غر میزن م و افکار منفی به سراغم میاد . من یک وقتایی فرصت نمیکنم ظرفهای شام رو بشورم فردا ظهر که مبام خونه میبیینم کلی به اون ظرفها اضافه شده و ظرفشویی پر ظرفه انتظار دارم اون بشوره اما ییه و قتایی این کار رو میکنه یه وقتناییی هم نه و وقتی بهش میگم کاش ظرفها رو میشستی ناراحت میشه میگه دیگه انگار وظیفه من شده و من هم تو دلم میگم یعنی نمیبینه دیشب فرصت نکردم و تا ساعت 12 و 1 شب مشغول کار بودم
مامانم خیلی کمک حالمه و الان 10 روره که شوهرم بخاطر کارش تهران هست و ما خونه مامانم هستیم و تمام زحماتم با اوناس. روزایی هم که شوهرم کارداره و صبح بیرون میره یا حوصله نداره از شب ما مییریم خونه مامانم تا یه تمدد اعصاب داشته باشه
شما هم ناراحتی من رو خوب متوجه شدین هم چیزی رو که شوهرم ازم میخواد اینکه حمایتش کنم بهش روحیه بدم محیط خونه رو آرام و شاد نگه دارم وبهش اعتماد کنم اما چه میشه کرد گاهی این فکرا و یک سری رفتارا اعصابم رو بهم میریزه