سلام به همگی
ممنون زلال عزیزم،انشالله که سلامت باشی . ممنونم هم از دعای خوبت وهم از مطالبی که برام فرستادی .
با این حرفت کاملا موافقم...این روزها دارم تلاش میکنم برای این چیزها و تا حدی موفق هم بودم .احساس میکنم کلا جایی که الان هستم نباید باشم یعنی یه تکون اساسی نیاز دارم به خودم بدمو از این شرایطی که بهش ظاهرا راضی هستم در بیام.ذات من این شرایط رو نمی پذیره برای همین احساس ناراضایتی میاد سراغم...وقتی آدم توی موقعیتی که توش هست(نه لزوما موقعیت فیزیکی بلکه بیشتر فکری و احساسی) احساس خوبی نداره کم کم رفتارش هم به سمت همون احساس ناخوب میره! از نیاز به حرف زدن و تایید گرفتن گرفته تا مسائل دیگه...راستش در مورد شرایطی که با توجه به ازدواجتون بهش اشاره کردی ، بنظر میاد یه جورایی عجله انداختی دنبال خودت و انگار با حجم زیادی از اطلاعات و تجربیات جدیدی مواجه شدی که نمیدونی چی کارشون کنی.بنظر من احتیاج به یه ایست داری. اینکه گاهی توقف کنی و کم کم موضوعات رو هضم و جذب کنی. به خودت فرصت بده، زندگی متعلق به شماست و میتونی خودت زمان هایی رو برای بستن پرونده های درون ذهنت اختصاص بدی تا بار کمتری رو داشته باشی. و تبعا احساس آرامش و نظم بیشتری خواهی داشت.امید که خوشبخت باشی.
به نظرم یه تغییر خیلی خوب تو راههه
از همه دوستانی که توی تاپیکم نظر می ذارن خیلی ممنون.
از آقای باغبان عزیز هم ممنونم که همیشه با دقت خاصی تاپیک هارو دنبال میکنند و نظر میدن.
باز هم اگه نظر یا متلبی هست من دوست دارم به من بگید تا ازشون استفاده کنم....
خیلییی خیلییی ممنون دوستان![]()









علاقه مندی ها (Bookmarks)