نقل قول نوشته اصلی توسط فرشته مهربان نمایش پست ها
باز هم که برآشفته میشی عزیز



نیاز به ازدواج داری اما از اقدام به ازدواج و پذیرش خواستگاری فرار می کنی . اینها یعنی تعارض اونم تعارضی آسیب آفرین در عمل . در راهنماییهای قبلی نیز ما از همین تعارضات گفتیم .


مثلاً رو به استخاره میاری و از اون استخاره بنا به برداشت های خودت تعبیر و تفسیرهایی می کنی و رفتار و واکنشهایت نیز مطابق آن شکل می گیرد . و نمونه هایی از این دست . که نیاز هست پستهایت را کامل مطالعه و نمونه ها را در بیارم .



آشفته میشم
چون بازم منو محکوم میکنی
بازم گذشته رو به رخم میکشی
منو درک نمیکنید
من اگه از خواستگار فرار میکنم چون هنوز حس پایبندی دارم و حس خیانت بم دست میده و....

- - - Updated - - -

نقل قول نوشته اصلی توسط taraneh89 نمایش پست ها
منظورت منم؟؟
قصدم فقط کمک بهت بود جوانه جان
فرشته جان لطفا پستای من رو ازین تایپیک حذف کن
نه ترانه جان منظورم تو نبودی
ببخشید عزیزم ناراحت شدی
ممنون از کمکت
منظورم کسی بود که دیگه آدابته شده به رفتار من :o نمیتونم مستقیم بگم چون بر خلاف قوانین تالاره خودش میفهمه

- - - Updated - - -

نقل قول نوشته اصلی توسط بهار.زندگی نمایش پست ها
سلام جوانه جان

نقل قولهایی که فرشته مهربان برات اورده خیلی زیبا هستن..این نوشته ها داره با انگشت درمان رو بهت نشون میده اما تو زل زدی به سر انگشت و میگی چرا ناخونش بلنده؟چرا لاک نداره؟چرا...چرا...چرا

اونجا که نوشته



منظور سرزنش تو نیست..هرچند سرزنش رو هم باید به جون بخری.این سرزنش از روی مهره.یعنی ببین گوش نکردی و به سر جوانه چی اومد؟از روی دلنگرانیه.

موضوع همینه من رفتار بی ثبات نداشتم من رابطه با نامزدم کلی درست و تو چهارچوبیه که مذهب و عرف تایید کرده
یعنی گوش کردم و سرم اومد


اما هدف اصلی نشون دادن راهکاره...میگه ثبات ادم تابع افکار و در ارتباط با رفتارشه.یعنی هنوز هم راه حل تو همینه.

کاری که تو میکنی:رفتار نادرست(ایمیل زدن و...)--------->افکار پریشان----------->احساسات منفی بهت میده.

قبول دارم اما کنترل ندارم کاملا تو هپروت این کارو انجام میدم


این اتفاقیه که الان هم داره برات میفته...خودتو اروم کنن.رفتار و افکارتو کنترل کن.و باور کن برداشت تو از هر چیز الزاماً عین واقعیت نیست.همیشه احتمال خطا رو دربرداشتهات قائل شو.و سعی کن مدام چکشون کنی تا بلاخره به حقیقت برسی.

جداً بهت توصیه میکنم فعلا دور فیلم دیدن،رمان خوندن و... خط بکشی.چون تو حتی با یه دیالوگ هم برای خودت قصه سرایی میکنی.
تاپیک من و اقای sci رو دوباره انجام بده.
همه مراحل اون تاپیکو من رفتم قبل از تاپیک تو اس سی آی همه تمرین ها رو خصوصی بم داده بود که کلی ازش متشکرمو البته تمرین های دیگه که با کمک دکترم انجام دادم و ذهنم الان خیلی آروم تره

منشا اصلی ازردگیتو پیدا و برطرف کن.و بعد ذهنت رو کنترل کن.
تو همین راهم اما طول میکشه صبر ندارم

و حالت طلبکارتو بذار کنار.چرا لطف بقیه رو نمیبینی؟امیدوارم در جوابم نگی بدی و روانی و این حرفای بد.
:o
موفق باشی
خوبم سعی میکنم مسلط باشم