ببین اول اینکه من باید خودمو ثایت کنم پس اون راهکارهام برای بعد از رابطه من با نامزدم بود
شما شاید اندر خم یه کوچه باشی ، من هم شاید باشم اما ادعام میشه چون عمرمو در راه این شناخت گذاشتم ( در هر حال نمیخوام توضیح بیشتری بدم)
نسخه قدیمی نسیت ، اما برای بعد از نامزدیه ، خوب دیگه میخوای برم بیمارستان روانی بستری شم؟؟؟ با این همه دارو که خوب نشدم از اول فرشته مهربون گیر داد گفت برو دارم بخور خودت نمیتونی خودتو کنترل کنی !!!! اما دیدیم که تاثیر نذاشت دارو و عوارض این داروها رو یه سرچ کن ببینی. در ضمن بیمارستار روانیم پذیرشم نمیکنه( الان میاین میگین خوب برای حل مشکلت برو اشکال نداره!!!)
یکی دو روز؟؟ خیلی سخته من احساسمو دارم 20 ثانیه 30 ثانیه ای کنترل میکنم یه 6 ماهی میکشه برسه به دو روز
به تو گفتن حتما حقت بوده از رو غرض نبوده :p. در ضمن من شاید کولی بازی در بیارم و جبهه بگیرم اما به حرفها عمل میکنم
خوب بزار فکر کنم........................
چرا بش ایمیل میدم: چون تو اون زمان با همه وجود میخوامش . بهش احتیاج روحی دارم به شنیدن صداش به توجهش و غرق میشم تو این خواسته و بعد ریکشنم میشه ایمیل دادن به اون
میان نوشت: فکر نکنین من سعی نکردما من سعی کردم با خواستگارام صحبت کنم و یا با افراد دیگه اما اصلا نمیتونم کسیو در جایگاه همسر ببینم اما اونو میتونستم و میتونم.
بعد بهم خوردن نامزدی من و حتی دقیقا از دو یا سه ماه بعد شروع نامزدی من از خودم متنفر بودم و حتی نمیتونستم 20 ثانیه جلوی آینه بایستم تقریبا میشه گفت عزت و اعتماد به نفسم ترمیم شده اما خودمو گناهکار میدونم که به اندازه کافی خوب نبودم که اون عاشقم بمونه
حسم به اون: اصلا مقصر نمیدونمش، به هیچ وجه نفرین نمیکنم، دوست دارم یه زندگی آروم و روتین داشته باشه اما با کس دیگه ایم تصورش میکنم قلبم درد میگیره دوباره گریه میکنم 
الان تقریبا من فراموشش کردم حتی چهرشو یادم نمیاد باید عکسشو ببینم مثلا دستهاشو اصلا نمیتونم تصور کنم یا بدنشو اماشمارشو پاک کردم وگرنه یکی دو بار بش زنگم زده بودم .یکمی صداشو یادمه( چون بیشتر رابطمون تلفنی بود) کلا من حافظم خوب نیست خدا رو شکر .بیشتر احساساتم و حسی که بم میداد زنده میشه که خوب حس خوب و بد قاطیه
همشم به این فکر میکنم که احساسش چیه با هدیه هام چی کار کرده مثل من هنوز بم فکر میکنه( من هنوز انگشتر و گلهای خواستگاریو دارم.خاطراتمم تو خونه تکونی خواهرم ریخت دور وگرنه داشتم چند وقت یکبار میخوندم)
خوندم دست نوشته های جادوگرو کامل مخصوصا نیمه تاریکو حالا بازم دوباره میخونم
[align=center]ما بدین در نه پی حشمت و جاه آمده ایم ...از بد حادثه اینجا به پناه آمده ایم[/align]
علاقه مندی ها (Bookmarks)