الان که دارم می نویسم خیلی داغونم دوباره از ساعت 6 رفته خونه مادرش چقدر متنفرم از مادرش از خودش لعنتی چیه این همه می بینش که چی بشه لعنت به این وابستگیت منم رفتم پارک سر کوچمون نشستم و غصه خوردم به این می گن زندگی