چطوري از رابطه هشت سال پيش من خبر داشته؟


جشن عقدو خودمون گرفتيم و اونا عاقدو سفره عقدو گرفتن با خريد عقد که حتي سفره عقد هم نميخواستن بگيرن ؛ انگاري عروس لب جوب بايد بشينه بگه بله. که من به شوهرم گفتم بريم سفره عقد انتخاب کنيم. اونا منتظر بودن خودمون بريم بگيريم و حتي عاقدم خودمون بگيريم.
خريد عقد حالا چطوري يه سري لباس نو با کيف و ادکلن داشتم که نخريدم چون پول نداشت گذاشتم رو خريد عقدمون . بعدشم خودم بردمش جايي که محل خريد افراد بي بضاعته خريد کردم از اين پاساژاي داغون که افغانيم توشون پيدا ميشه. شوهرمو دوست داشتم و دلم نميخواست فشار مالي بهش بياد و از طرفي هم دوست نداشتم اوله کاري اينطوري قانع باشم اماچون خيلي جوش ميزد اما به روي خودش نميورد من ميفهميدم. ديگه خريدم نکردم.


پوله فيلمبردار که شوهرم گفت از پول شاباش بده بدم منم اصلا اهميت نداشت دادم آخر عقد حالا برو دنبال شاباشا ببين دسته کيه. بعدشم آخرش چي ميگن عقدت در حده عروسي بود ما عروسي نميگيريم.مگه اونا عقد گرفتن آخه. آرايش عقد حداقلش پونصد تومن ميکنن من با هشتاد تومن نشستم يکم کرم بماله. انگار تولد دارم ميرم.
شوهرم حتي دو سه بار دست روم بلند کرده و وقتي عصباني ميشه کلا بايد فوري فرار کنم چون خيلي ترسناک ميشه


يبار با شوهرم تو خيابون بحثمون شد و همش تو خيابون اذيتم ميکرد انقدر منو پياده راه برد تا يه کوچولو ميخواستم استراحت کنم دستمو محکم ميکشيد راه بيا ببينم حق نداري بشيني از پياده روي کمر درد گرفته بودم. بعدشم برادرشوهرم اومد بهم گفت سوار ماشين شو ببينم تا تکليف جفتتونو امشب روشن کنم مسخرشو دراوردين شما دو تا. امشب جرتون ميدم پدرتونو در ميارم. به شوهرم ميگفت تو رو که ميبرم ميندازم زندان . انقدرم هم تند رانندگي ميکرد هي اينور اونور پرت ميشديم.
بعدشم تو ماشين گفت زنگ بزن به مامانت گفتم براي چي يهو داد زد که بهت ميگم زود باش زنگ بزن به مامانت گوشيرو بده بهم، گوشيمو دادم بهش هر چي از دهنش در اومد پشت تلفن به مامانم گفت مامان من اما بهش هيچي نگفت. منم گوشيمو از دستش کشيدم نذاشتم ادامه بده به بي ادبياش و گفتم درست صحبت کن و فحششو به خودش دادم.اصلا به برادر شوهر چه مربوطه زنگ ميزنه به مامان من فحش ميده. خودشون شروع به بي ادبي کردن منم جواب بي ادبيشونو ميدادم.


اصلا اولش مادرشوهرم ميگفت چقدر اين عروس با ادبه از ادبم کيف ميکرد اما خب انقدر اذيت شدم فحش شنيدم منم ديگه فشار اوردم به زبونم.
وقتي ميبينم فکر ميکنن فقط من ايراد داشتم ناراحت ميشم خب بهم فشار مياد که منو اذيت ميکنن منم مهريمو نميبخشم وگرنه من که مثل ادم چند بار عذرخواهي کردم. تحقيرم کردن


شوهرم ميگه هر کاري با هرکي هر جايي دوست داري برو ولي با من ارتباط نداشته باش. حتي بهم يبارم گفت من يه زن ديگه گرفتم و حتي شماره يه خانومي هم تو گوشيش هست.


الان شما ميگين چيکار کنم؟
elsay چقدر ديگه فرصت چهار ماهه خبري ازش نيست تنها حرفشم اينه نميخوامت چندين باز ازش عذر خواهي کردم توقع هم نداشتم با آغوش باز منو بپذيره اما نشوني از سازش نداشت


واحد ما خانواده مذهبي هستيم تا اونا. اونا خيلي راحتن حجاب ندارن زناشون. شوهرمم حتي قبل عقد ميگفت حجاب برام اهميتي نداره اما اگر رعايت کني خدا راضيه ازت. خانواده شوهرم مذهبين ولي فاميلاشون نه. حتي شوهرمم اونقدرا مذهبي نيست من جلو دوستاش با بوليز آستين کوتاهو شلوارم ميرم براش اهميتي نداره.
خود شوهرم يبار رفتيم شمال خونه گرفتيم شب بود همسايشون تشرف داشت به بالکن بدونه شرت رفت تو بالکن منم ناراحت شدم گفتم حداقل اين پارچه رو بپيچ دورت . شايد به خيالش گفته شبه کي ميبنه. حتي تو روزشم دستمو ميگرفت ميبرد تو بالکن تا منظره جنگل شمالو ببينيم منم تاپم در حده سوتين بود و بالا تنم پره نصف بدنم بيرون بود . اما اين اواخر به همه چي گير ميداد


بهم راه حل بدين .بگين چه کاري رو انجام بدم اگر مناسب حال من بود انجام بدم


شاید بهش زنگ بزنم خسته شدم از این وضعیت