و اگر از احوالات من جویا باشید، حالم عجیبه.
بعضی وقتها کلا از پیرامونم بی خبر می شم. تا حالا این سطح از در خود فرورفتگی رو تجربه نکرده بودم.
چند روز پیش توی مترو یه خانمی با یه بچه که توی بغلش خوابیده بود و یه بچه به دست، یه مقدار جلوتر از من، دقیقا تو زاویه دیدم ایستاده بود. اما تا وقتی خانم مسن کناریم جاشو بهش تعارف نکرده بود، من ندیدمش. یا امشب تو آشپزخونه بودم، خانم داداشم اومد تو، من چند لحظه نشناختمش، اون با لبخند میومد سمتم، من فکر می کردم این کیه؟؟
بی خبری هم عالمی داره. یک دفعه به خودت میای و می فهمی برای مدتی توی این عالم نبودی. و نمی دونی که کجا بودی. انگار مغز یه اتاقی برای خودش میسازه و تو رو بهش راه نمیده. اون رفته تو اتاقش و درو بسته و تو متوجه غیبتش نشدی.








علاقه مندی ها (Bookmarks)