به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 20

Threaded View

  1. #8
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    سه شنبه 22 دی 94 [ 14:29]
    تاریخ عضویت
    1391-12-18
    محل سکونت
    زیر آسمان
    نوشته ها
    171
    امتیاز
    2,829
    سطح
    32
    Points: 2,829, Level: 32
    Level completed: 53%, Points required for next Level: 71
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    43

    تشکرشده 433 در 151 پست

    Rep Power
    31
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط میـشل نمایش پست ها
    سلام Sinead عزیز، (من اسم شما رو نمی تونم تلفظ کنم، امکانش هست فارسیش رو برام بنویسید؟:))

    از اینکه به مسئله من توجه کردید، سپاسگزارم. از پاسختون پیداست که در این فیلد خبره هستید.

    اصلی ترین برداشت من از پست شما این بود:

    ** باید به حقوق خودم و دیگران احترام بگذارم.

    الف) من حق دارم لطف کنم.

    ب) دیگران حق دارن هر نوع بازخوردی به رفتارهای من بدن. حق دارن رفتار من رو یه لطف تشخیص بدن و با قدردانی باهاش برخورد کنن. حق دارن یه وظیفه بدونن.

    ج) من حق دارم در مورد تداوم یا قطع لطفم تصمیم گیری کنم (و عقل حکم می کنه که اینکار رو پس از سنجش فیدبک هایی که دریافت میکنم، انجام بدم).

    بعلاوه:

    من حق دارم بین ناراحتی خودم یا دیگران، اولویت بندی کنم. و هر تصمیمی که در این مورد گرفتم، مسئولیت عواقبش رو هم باید بپذیرم.

    ================================================== =======================================

    من این نگرش شما رو کاملا قبول دارم، و میشه گفت تا حد زیادی بر همین اساس رفتارها و روابطم رو تنظیم می کنم.

    اما مسئله ای که باعث شده این سوال برام مطرح بشه اینه که:

    فکر می کنم بند (ب) جای دقت بیشتری داره.

    منظورم اینه که من میتونم به دیگران کمک کنم که تشخیص درستی از رفتار من داشته باشن. و دارم دنبال راه هایی برای انجام اینکار می گردم. در جستجوی تغییراتی در رفتارم هستم که باعث بشه اطرافیانم تشخیص درست تری از رفتارهای من داشته باشن. و البته بعدش اونها باز هم حق دارن که هر برخوردی داشته باشن، اما احتمالا با تکیه بر یه تشخیص درست، برخورد عاقلانه تر، و مناسب تری خواهند داشت. و رابطه (که بر مبنای رفتار هر دو طرف استوار هست) مستحکم تر خواهد شد.

    ================================================== ======================================

    با یک مثال توضیح میدم:

    هم اتاقی جدید من، دختر خوب و فهمیده ایه.

    اخلاق های ما به هم شبیه هست، و در نتیجه خیلی زود با هم دوست می شیم.

    من حس مثبتی نسبت بهش دارم، بنابراین به شکل های مختلف این حس من بازتاب پیدا می کنه.

    از تحسین اخلاقش گرفته، تا همفکری در تصمیم گیری هاش، تا بی حساب کتاب کارهای مشترک رو انجام دادن ( مثلا حساب نکنم که من بیشتر ظرف شستم، یا من بیشتر آشپزی کردم و غیره)، تا بیان این احساسم که به نظرم اون خیلی زیباست، و غیره.

    البته اون هم دختر مسئولیت پذیری هست. و کارهایی رو برای من انجام میده. و اون هم خیلی من رو دوست داره، و شخصیت من رو تحسین می کنه و ...

    خلاصه خیلی چیزا دو طرفه رخ می دن. احترام متقابل حاکمه، هر دو بازخورد های مثبتی به همدیگه می دن. و با این رابطه بی احترامی ای نسبت به حقوق هیچ کدوم رخ نداده.

    تا چند هفته همه چی عالیه. بعدش این اتفاق میفته:

    من مشغول درس و کارهای خودم هستم و یک کاری که ایشون فکر می کردن که من (یعنی من در جایگاه اون دوستی که ایشون دیدن) باید انجام میدادم رو انجام ندادم.

    ایشون رنجیده می شه (چون انتظارش از دوستش این بوده که طبیعتا فلان کار رو باید وظیفه خودش می دونسته!)، این رنجش باعث می شه عصبانی بشه، و در حین عصبانیت به رفتارش کنترل نداشته باشه، و در نتیجه با من برخورد طلبکارانه و زشتی داشته باشه. و در پاسخ این رفتارش، از میشل مهربونی که همیشه میشناخته، انتظار دلجویی داره.

    اما میشل هیچ دوست نداره محبتش در کسی ایجاد حالت طلبکاری کنه!! اصلا دوست نداره! اصلا! اصلا!

    من وقتی رفتار درستی از دوستم ببینم، ازش دلجویی می کنم. اما الان اصلا دیگه دوستی نمی بینم! من دارم یه طلبکار رو میبینم!

    بنابراین پاسخ من اینه که من هیچ وظیفه ای در قبال تو نمی بینم! اگه من از کسی خوشم بیاد و بهش محبت کنم، دلیل نمی شه اون رو اولویت اول زندگیم قرار داده باشم! من خیلی وقتا کار و مشغله دارم، و اصلا حواسم به تو نیست که بخوام فلان کار رو برات انجام بدم. تو هم هیچ حقی نداری که چنین چیزی رو از من انتظار داشته باشی، چه رسه به اینکه با حالت عصبانیت اینو به من بگی.

    بعد از این اتفاق براساس پردازشی که من از بازخورد های طرف مقابلم دارم، و همینطور بر اساس احساس جدیدی که نسبت بهش پیدا کردم (طبق همون حقی که شما اشاره کردید) تصمیم می گیرم شکل رابطه رو تغییر بدم.

    اون خانم هم (طبق حق خودش) تصمیم میگیره با من خیلی سرد برخورد کنه.

    و در نتیجه رابطه عملا تموم میشه.

    طبق اصولی که بیان کردید، همه چیز طبق حق انتخاب دو نفر بوده. و من هم قبول دارم.

    اما این وسط من یک دوست خوب رو از دست دادم. اون هم یک دوست خوب رو از دست داد. در واقع همه چی میتونست طوری پیش بره که رابطه طولانی مدتی بین ما شکل بگیره، چون از خیلی لحاظ به هم می خوردیم.

    من مایل نبودم، و نیستم، که اون دوست رو به قیمت برآورده کردن انتظارات نامعقولش نگهدارم.

    اما فکر می کنم در آینده اگه به طرف مقابلم کمک کنم که تشخیص درستی از رفتارهای من داشته باشه، میتونم هم دوستم رو نگهدارم، و هم رابطه متعادل باشه.

    در این رابطه کسی می تونه بهم کمک کنه؟

    ================================================== =================================

    Bird عزیزم، مرسی که مسئله خودت رو اینجا مطرح کردی، شما در واقع داری از زاویه مقابل من موضوع رو نگاه می کنی. مثلا انتظار داری خواهرت که هر وقت تو کلاس داری چند بار بهت زنگ می زنه و بهت محبت داره، حالا طبیعتا باید برای تو یه سری کارهای دیگه رو هم انجام بده. اما اون دوست نداره اینکارها رو انجام بده.

    مسئله در واقع همین تفکیک کردنه. چطور من باید به طرف مقابلم (مثلا خواهر نازی مثل تو) نشون بدم که من تو رو دوست دارم، اما فرضا دوست ندارم تو از روسری من استفاده کنی. یا من حق دارم که پولم رو به هر شکلی که خودم دوست دارم خرج کنم، و الان دوست ندارم این پول رو برای کسی که خیلی هم دوستش دارم، خرج کنم.

    روسری و مسائل مالی یه مثال بود. اینها مسائلی نیستن که هیچوقت برای من پیش اومده باشن. اما به نظرم می رسه در اصل موضوع تفاوتی نیست.

    چطور باید برخورد کرد که کسی به خودش اجازه نده از طبق رفتار گذشته من، برای برخورد های آتی من برنامه ریزی کنه؟ و در عوض همیشه قدردان لطف هایی که می کنم باشه؟

    منتظر راهنماییت هستم عزیزم.
    بله میشل عزیز،

    اسم من شی نـِید تلفظ میشه.

    درست متوجه منظور من شدید فقط دقت کنید شما قرار نیست بین ناراحتی خودتون و دیگران انتخاب کنید، شما قراره بین ناراحتی خودتون و کمک به دیگرانی که به خاطرش قراره شما رو ناراحت کنند یکی رو انتخاب کنید یعنی حالتی پیش میاد که شما می دونید کمک به یک شخص باعث میشه اون شخص کاری کنه که شما ناراحت بشید، شاید اگه کمک شما باعث نجات زندگی یک شخص بشه این کار رو انجام بدید، ولی اگه مثلا کمک شما یک چیز بسیار جزئی است که درد خاصی رو هم برای اون شخص درمان نمی کنه ازش صرف نظر کنید. باید میزان کمک ها و ناراحتی ها رو سنجید و بر اساسش تصمیم گرفت.

    ببینید اینکه دیگران چه تشخیصی از رفتارهای شما داشته باشند نباید نگرانی شما باشه چون من و شما برای قضاوت دیگران زندگی نمی کنیم و اگه بخوایم اهمیت بدیم که دیگران چطور درباره ما قضاوت می کنند، که احتمالا هیچ سود یا ضرری برای ما در آینده هم نخواهد داشت، خیلی از زندگیمون رو هدر دادیم. شما باید رفتار خودتون رو داشته باشید و دیگرانی که رفتار معمول و ساده خود شما رو متوجه میشن و تشخیص صحیح میدن افرادی هستن که برای ادامه ارتباط و دوستی با شما مناسب هستند و افرادی که متوجه نمیشند یا اشتباه می کنند یا بعدا رفتار نامناسب دارند برای ادامه ارتباط مناسب نیستند. شما اصلا نیاز نیست همه رو راضی نگه دارید یا با همه دوست باشید، این اصلا ممکن نیست مگر اینکه شما سعی بیش از حد برای این کار انجام بدید که معمولا هیچ سودی هم نداره چون چنین ارتباط هایی معمولا عمقی نخواهند بود. توصیه می کنم در این باره کتاب هایی که درباره دوستی ها (Friendship) نوشته شده رو مطالعه کنید، اگه خواستید بهتون می تونم معرفی کنم (چه کتابی که علمی باشه چه کتابی که در قالب تجربیات و داستان ها بیان کنه).

    درباره تجربه ای که گفتید، ببینید انسان ها حق دارند که اشتباه کنند. شما این حق رو دارید و باید این حق رو به دیگران بدید، همونطور که شما همیشه رفتار 100 درصد مناسبی ندارید نمیشه از سایرین هم انتظار داشت چنین رفتاری داشته باشند، همه خوب و بد ها نسبی است و وقتی هم شما و هم دوستتون این رو بفهمید خیلی روابطتون بهتر میشه چون یک برخورد بد و نامناسب باعث نمیشه دلخوری اساسی پیش بیاد چون افراد این حق رو دارند که بعضی مواقع اشتباه کنند. ببینید باید بتونید تصمیم بگیرید که آیا این اتفاقی که افتاده ارزش این رو داشته که شما رابطه تون رو سرد یا کم کنید یا خیر که به نظر من ارزش نداشته و همیشه شما برای اینکه رابطه ای رو حفظ کنید باید یک چیزهایی رو قربانی کنید، ولی همیشه باید ببینید که آیا چیزهایی که قربانی کردید ارزش چیزهایی که با نگه داشتن اون رابطه بدست میارید رو داشته یا خیر و بر اساس اون تصمیم بگیرید.

    ببینید صحبت مستقیم در این مواقع خیلی خوب نتیجه میده، در یک دوستی باید همیشه حد و مرز ها دقیقا مشخص بشن وگرنه نمیشه انتظار داشت طرف مقابل خود به خود متوجه این حد و مرز ها بشه. من وقتی با دوستم همخونه شدم همون هفته اول این چیزها رو با هم مشخص کردیم که مثلا من دوست ندارم بعد از فلان ساعت شب بیاد توی اتاقم، دوست ندارم از بعضی وسایل من استفاده کنه، تقسیم بندی کارهای خونه مثل خرید یا تمیزکردن و چیزهایی از این قبیل اون هم همینطور و تا وقتی این ها رعایت میشن چنین اختلاف هایی اصلا بوجود نمیاد. متاسفانه این تعارف کردن در فرهنگ ما باعث میشه بیان کردن و رعایت چنین حد و مرزی سخت بشه ولی در یک زندگی مدرن که افراد حریم های خودشون رو دارند تعیین کردن صریح این حد و مرزها بسیار مهمه.

  2. کاربر روبرو از پست مفید Sinéad تشکرکرده است .

    میشل (جمعه 25 اسفند 91)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 05:46 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.