ferial عزیز سلام
منم مشکل شما رو دارم ولی نه در این حد. راستش همیشه مادرمو بخاطر این قضیه سرزنش میکنم چون به خاطر رفتارشون من و خواهرم هم هیچوقت با دوستامون رفت و آمد نداشتیم.شاید با این سن و سال ده بارم خونه دوستام نرفته باشم! اینو اعتراف میکنم که به خاطر ازدواجم نگرانم.چون اینجوریم نیست که خودم با یکی دوست بشمو دستشو بگیرم به خانوادم معرفی کنم! الانم که خودمم به این وضع عادت کردمو از اینکه یه روز وارد یه خانواده پرجمعیت بشم میترسم. اتفاقا تا حالا هر خواستگاریم داشتیم شدیدا پرجمعیت و اهل رفت و آمد با فامیلاشون بودن که واقعا منو دودل میکرد. پدر و مادرای ما که با این سن و سال دیگه تغییر نمیکنن. امیدوارم بهت توصیه نشه که ببریشون پیش مشاور یا باهاشون صحبت کنی! من فک میکنم ما حداقل باید خودمونو تغییر بدیم که روش اونا رو تو زندگی خودمون ادامه ندیم...








علاقه مندی ها (Bookmarks)