آفرین به این پیگیریتون.....برادر بزرگوار من همونطور که جناب sciفرمودن مهارتهای ارتباطی از هر چیزی مهمتره....من زوج پزشکی رو میشناسم که دارای خانواده های اصیل با سطح مادی بالا و تقریبا هم سطح ازدواج کردن و بعد از 2 سال به بن بست رسیدن چون مهارت کافی رو نداشتن......اینکه شما با سن کمتون استقلال مال دارین حسن بزرگیه.اما قضیه اینجاست که مرد خوب بودن با شوهر خوب بودن متفاوته.....تو همین سن هم میتونید مهارت ارتباطی رو یاد بگیرید....منتها حواستون رو خوب جمع کنید...شما بیشتر از یه مرد 30 ساله باید دقت بخرج بدید تا در سن 25...26 سالگی به این فکر نکنید که همسن هاتون دارن با دخترهای مختلف و سرگرمیهای متفاوت زندگی میکنن اما شما متعهد به یکنفر شدید و مسئولیت سنگینی رو دارین....مسلما من نمیتونم نظر کارشناسی بدم اما تجربه زندگی خودم و کم و کاست رابطم هیچ ربطی به سن شوهرم نداره...ما وقتی اشنا شدیم شوهرم 21 و من 24 سالم بود.3 سال بعد ازدواج کردیم.تو این 3 سال شوهرم تمام امکانات زندگی رو که یه مرد 30 ساله با توجه به وضعیت امروز جامعه داره فراهم کرد.ببینید تلاش.سختکوشیومسئولیت و تهعد سن نمیشناسه...حتما خودتون مردان بالای 40 سال بی مسئولیت و بی خیلی رو سراغ دارین....در مورد قضیه حس مادری هم میتونم بگم این حس تو عموم زنها هست حتی اگه شوهرشون ازشون 10 سال هم بزرگتر باشه بسیاری از زنها در حقش مادری میکنن چون اینطوری بار میان مخصوصا تو فرهنگ ما....اگه مردی قابلیتهاشو به اثبات برسونه و زن باورش داشته باشه کمتر براش مادری میکنه...امیدوارم هر تصمیمی میگیرید موفق باشید...روزهای پرتلاشی رو پیش رو دارین.امیدوارم عشقتون اونقد بزرگ و غنی باشه که همیشه بهتون انرزی حرکت.تلاش و یادگیری رو بده








علاقه مندی ها (Bookmarks)