خواهش میکنم واقعا خوشحال میشم اگه بتونم کمکی کنم.اول از همه واقعا بهتون تبریک میگم بخاطر تلاش و سعی تون در زمینه یادگیری مهارتها و...
در مورد مشکلاتم باید بگم همونطور که بهتون گفتم چون شوهرم میخواست که توانائی خودش رو ثابت کنه شدیدا کار میکرد تا بتونه سریع امکانات ازدواج رو فراهم کنه(چون اوضاع مالی خانواده همسرم چندان مناسب نبود و نمیتونست رو کمک پدرش حساب کنه)کار زیاد همسرم باعث شد رفته رفته از من دورتر بشه و من احساس تنهایی و افسردگی کنم.ضمن اینکه بخاطر فشارها تبدیل به مردی عصبی و کم تحمل شده بود.منم احساس میکردم که دیگه دوستم نداره و از ازدواج با من پشیمونه.این بود که خونه نشین شدم و از هر تلاشی برای قویتر کردن خودم دست کشیدم...نمیدونم شما از حمایت مالی خونواده برخوردار هستید یا خیر...اما اگر قرار شد مثل همسر من شبانه روز کار کنید خواهشا به همسرتون یاداوری کنید که رابطتون براتون مهمه و حاضرید راجع بهش صحبت کنید تا فاصله ها رو بردارید....البته من خودم خیلی مقصر بودم چون شخصیت وابسته ای دارم با بی توجهی همسرم روز به روز ضعیفتر و افسرده تر شدم(الان دارم رو خودم کار میکنم.روابطم هم خیلی بهتر شده)ببینید همه این مطالبی که گفتم این دور شدن از همدیگه.کم صحبت کردن با هم و غرق کار شدن ربطی به سن نداره.منتها اگه همسرم بلد بود که چطوری وقتی خسته از کار میاد بی توجه به من نباشه یا بهم میگفت که بخاطر من این همه تلاش میکنه انقد ازهم دور نمیشدیم...یا شاید اگه پشتوانه مالی داشت و خیالش جمع بود که لازم نیست از صبح تا شب کار کنه وقتش رو به من هم اختصاص میداد....من کارشناسی ارشد دارم و همسرم لیسانسه...البته همین ازدواج و درگیر کار شدن باعث شد نتونه ادامه تحصیل بده(اینم یکی دیگه از مشکلات ازدواج تو سن پائینه (ما زمان اشنایی با هم هر دو دانشجو بودیم)نگرانیهای شما بابت پائینتر بودن مدرک تحصیلی و سنتون همه و همه بستگی به طرف مقابلتون داره وگرنه هیچ کدومش عامل تعیین کننده ازدواج موفق نیست...مهم اینه که همسر شما چه ملاکهایی داره و ایا براش سن.ثروت و مدرک مهمه یا نه؟
پس اگه بخوام مشکلاتم رو براتون دسته بندی کنم باین صورته:
1-فشار مالی زیاد روی همسرم
2-نگفتن احساسات درونیمون به همدیگه
3-عدم مهارت ارتباطی هر دو تامون
بنظر خودم عامل اول مهمترین فاکتور بوده که روی سایر قسمتها تاثیر گذاشته...بعلاوه ضعفهای من که تجربه صحیح همسرداری رو نداشتم.(منم کتابهای زیادی خونده بودم اما تو عمل کردن بهشون مشکل داشتم...دونستن مهارتهای ارتباطی یه چیزه و عمل کردن بهشون یه چیزه دیگه
یادتون باشه هر دو تون باید رو مهارتها کار کنید.و چه خوبه که شما مشتاق به یادگیری هستین چون معمولا راضی کردن اقایون به خوندن این مطالب و مراجعه به مشاور یکم سخته..خیلی خوبه که شما قدم اول رو برداشتین....امیدوار باشین.... زندگی مشترک تلاش همه روزه رو میطلبه چه برا سیر کردن شکم و چه برای داشتن روابط خوب و صمیمی..چه همسرتون کوچکتر یا بزرگتر از شما باشه باید هر روز و هرروز زحمت کشید...من از صمیم قلبم امیدوارم که بتونید زندگی سالمی رو بسازید...امیدوارم اون خانم هم مثل شما دید صحیحی به ازدواج و رابطه داشته باشه...









علاقه مندی ها (Bookmarks)