یه جورائی منم سرگذشت تورو داشتم عزیزم...برادرم خیلی عصبی بود..بابامم ناراحتی قلبی داره..تا مجرد بود هر روز پلیس و کلانتری و دعوا و دیه(جدا از دعواهای تو خونه و زد و خوردا) زن گرفت با زنش یه سال خونه ما بودن پدر مادرمو عذاب میدادن.تا طلاق گرفت و دوباره 7 سال اومد اینجا..هر روز وحشی بازی و دعوا و تو رو بابام وایمیساد دست رو من و مادرم بلند کرد و حتی یه بار با چاقو افتاد دنبال من...ازش متنفرم..هیچوقت به برادری قبولش ندارم..پدر مادرمو پیر کرد و بهترین سالهای منو خراب کرد..الانم زن گرفته با اینکه زنش آرومه هر روز دعوا داره باها و زن باردار و کتک میزنه..اینا اون دنیائی هم دارن؟