سلام ناپو جان متشکرم... الان بیشتر از همه چیز می خوام که یک مدتی از تکاپوی این رابطه دور باشم تا بدون غر زدنهای من و با حضور کمرنگ (شاید بی رنگ) من در زندگیش حسابشو با خودش و مشکلاتش حل کنه... و به یک نتیجه ای با خودش برسه وگر نه من نمی تونم باهاش ازدواج کنم. اون باید سهم منو از وقت و زندگیش تعیین کنه حالا که دیگه ترس از چکهای میلیونی نیست و زندان و این حرفا... پس وقتشه خودشو ثابت کنه... منم هزارتا کار دارم امتحان دارم، الان یک ده روزی هست توی یک حمله انتحاری واکنشهامو وارونه کردم. شدم آینه مثل خودش. در طی روز 20 ساعت یا کار می کنم یا میام اینجا مطالب بچه ها رو می خونم درس می خونم می نویسم خلاصه هر کاری جز اون. و توجیه من هم اینه که گرفتارم عزیز و ... ببین تا من حس برابری و مسئولیت مشترک نبینم توی این زندگی مداممممممممممممممممم غر خواهم زد و اونم تا زمانی که بهش فرصت بدن منو میذاره بعد از کارهاش. نامزد من یک آدم هست با یک ویژگی که روانشناسها بهش می گن ورکهالیسم یعنی کسی که بیمارگونه کار می کنه و اهدافش عمدتا کاری هستن و وقت برای هیچ چیز جز کار نداره! این تازه مال وفتی هست که تو اوج موفقیته الان که دیگه روز تارش محسوب میشه!!! به هر حال فعلاً من آف هستم. اصلاً هیچ مهارت، شناخت، سازگاری، فداکاری، عشق، و ... سرم نمی شه یک داشن اموز خنگ خنگم مگر اینکه ایشون آقایی کنه برنامه ریزی کنه پاشه زندگیشو جمع و جور کنه و غرور مردونه اشو هم من نمی تونم ترمیم کنم خودش باید به یک موفقیتهایی برسه توی این رابطه تا احساس موفقیت و غرور کنه من نمی تونم لقمه آماده دهنش بذارم. برای همین نشستم در سکوت خودم لبخند ملیح می زنم تا خودش بشینه فکر کنه و اجرا کنه. دیگه الان شرایط اضطرار نیست که من بخوام این رابطه را مدیریت کنم اون کارهاشو مدیریت کنه. گذشت دیگه چکها پاس شدن الحمدلله خوب حالا باید مرد خونه باشه هر چقدرم مشغوله و مسئوله و ادم مهمیه باشه اگر می خواد غرور مردونه اش حفظ بشه باید مرد زندگیش باشه! این از این که بدونی فعلا نیازم به اینه که به خودم بفهمونم خودم مقصرم بابت اینکه به جای اینکه مسئولیت را بهش بدم تا اگر حتی در حال دور از جونش ... باشه خودش انجامش بده و غرورش حفظ بشه نشستم و سعی کردم کمکش کنم. راه حل نخواسته بچه ام کمک هم هم نخواسته یا علی مدد برو با مسئولیتهات به عنوان مرد خانواده حال کن و غرورتو ترمیم کن بعد بیا من در خدمتم:)
یک نکته ای هم ناپو جان من بگم و اون اینکه من به هیچ عنوان تحت شرایط عادی زندگی و برای آدمهای کم سن و سال ساختار شکنی را توصیه نمی کنم. من کاملاً با این فایلایی که مدیر سایت میذاره در مورد روابط دختر و پسر و ... موافقم برای آدمهایی که زندگی نرمال دارن و توی شرایط خاص گیر نکردن، و به خصوص آدمهایی که کم سن و سال هستن و به خصوص برای دخترها و زنهایی که پشتوانه ندارن (حالا یا درآمد ندارن، یا مستقل نیستن، یا اینقدر خانواده مذهبی و تعصبی دارن که بعضی کارها براشون خطر جانی داره خدای نکرده) و به طور کلی کسی که توانمند نیست بهتره از قوانین رایج که ایمن هستن نسبتا تبعیت کنه. ما هم اگر این ماجراها اتفاق نیافتاده بود تا الان مطمئنا میزان پیشرفتمون توی زندگی خیلی بیش از این بود. منتها ما گیر کردیم توی شرایط خاص، ما مجبور شدیم اینطور زندگی کنیم ما خدا بهمون لطف داشته هیچ کدوممون آدمای سوء استفاده گری نیستیم وقتی نشستیم ارزیابی کردیم و دیدیم سودش به زیانش می چربه اومدیم ریسک کردیم عزیزم. و توی شرایط ریسک همونقدر که احتمال برد هست احتمال باخت هم هست. ولی با توجه به شناختی که از هم داشتیم فرض گذاشتیم بر اینکه اگر این رابطه به جایی نرسید هم هیچ کدام از ما نابود نمی شیم و راه و زندگی ادامه داره اما ما تلاشمون برای موندن با هم هست... اینا رو گفتم که بدونید من و اون نسبت به آدمهایی که به شیوه عادی زندگی کردن و با مشکلات سخت مواجه نشدن خیلی چیزا رو از دست دادیم اما امیدمون به خداست. من واقعا بهت می گم اگر به خدا توکل نکرده بودم شرایط کمرمو می شکست تا الان... اینقدر به ما سخت گذشته توی این مدت که من توس 33 سالگی و اون توی 35 سالگی احساس پیری می کنیم... ما هم دوست داشتیم رندگیمون آسون تر بود به خدا... برای ما هم دعا کنید این روزها
- - - Updated - - -
سلام ناپو جان متشکرم... الان بیشتر از همه چیز می خوام که یک مدتی از تکاپوی این رابطه دور باشم تا بدون غر زدنهای من و با حضور کمرنگ (شاید بی رنگ) من در زندگیش حسابشو با خودش و مشکلاتش حل کنه... و به یک نتیجه ای با خودش برسه وگر نه من نمی تونم باهاش ازدواج کنم. اون باید سهم منو از وقت و زندگیش تعیین کنه حالا که دیگه ترس از چکهای میلیونی نیست و زندان و این حرفا... پس وقتشه خودشو ثابت کنه... منم هزارتا کار دارم امتحان دارم، الان یک ده روزی هست توی یک حمله انتحاری واکنشهامو وارونه کردم. شدم آینه مثل خودش. در طی روز 20 ساعت یا کار می کنم یا میام اینجا مطالب بچه ها رو می خونم درس می خونم می نویسم خلاصه هر کاری جز اون. و توجیه من هم اینه که گرفتارم عزیز و ... ببین تا من حس برابری و مسئولیت مشترک نبینم توی این زندگی مداممممممممممممممممم غر خواهم زد و اونم تا زمانی که بهش فرصت بدن منو میذاره بعد از کارهاش. نامزد من یک آدم هست با یک ویژگی که روانشناسها بهش می گن ورکهالیسم یعنی کسی که بیمارگونه کار می کنه و اهدافش عمدتا کاری هستن و وقت برای هیچ چیز جز کار نداره! این تازه مال وفتی هست که تو اوج موفقیته الان که دیگه روز تارش محسوب میشه!!! به هر حال فعلاً من آف هستم. اصلاً هیچ مهارت، شناخت، سازگاری، فداکاری، عشق، و ... سرم نمی شه یک داشن اموز خنگ خنگم مگر اینکه ایشون آقایی کنه برنامه ریزی کنه پاشه زندگیشو جمع و جور کنه و غرور مردونه اشو هم من نمی تونم ترمیم کنم خودش باید به یک موفقیتهایی برسه توی این رابطه تا احساس موفقیت و غرور کنه من نمی تونم لقمه آماده دهنش بذارم. برای همین نشستم در سکوت خودم لبخند ملیح می زنم تا خودش بشینه فکر کنه و اجرا کنه. دیگه الان شرایط اضطرار نیست که من بخوام این رابطه را مدیریت کنم اون کارهاشو مدیریت کنه. گذشت دیگه چکها پاس شدن الحمدلله خوب حالا باید مرد خونه باشه هر چقدرم مشغوله و مسئوله و ادم مهمیه باشه اگر می خواد غرور مردونه اش حفظ بشه باید مرد زندگیش باشه! این از این که بدونی فعلا نیازم به اینه که به خودم بفهمونم خودم مقصرم بابت اینکه به جای اینکه مسئولیت را بهش بدم تا اگر حتی در حال دور از جونش ... باشه خودش انجامش بده و غرورش حفظ بشه نشستم و سعی کردم کمکش کنم. راه حل نخواسته بچه ام کمک هم هم نخواسته یا علی مدد برو با مسئولیتهات به عنوان مرد خانواده حال کن و غرورتو ترمیم کن بعد بیا من در خدمتم:)
یک نکته ای هم ناپو جان من بگم و اون اینکه من به هیچ عنوان تحت شرایط عادی زندگی و برای آدمهای کم سن و سال ساختار شکنی را توصیه نمی کنم. من کاملاً با این فایلایی که مدیر سایت میذاره در مورد روابط دختر و پسر و ... موافقم برای آدمهایی که زندگی نرمال دارن و توی شرایط خاص گیر نکردن، و به خصوص آدمهایی که کم سن و سال هستن و به خصوص برای دخترها و زنهایی که پشتوانه ندارن (حالا یا درآمد ندارن، یا مستقل نیستن، یا اینقدر خانواده مذهبی و تعصبی دارن که بعضی کارها براشون خطر جانی داره خدای نکرده) و به طور کلی کسی که توانمند نیست بهتره از قوانین رایج که ایمن هستن نسبتا تبعیت کنه. ما هم اگر این ماجراها اتفاق نیافتاده بود تا الان مطمئنا میزان پیشرفتمون توی زندگی خیلی بیش از این بود. منتها ما گیر کردیم توی شرایط خاص، ما مجبور شدیم اینطور زندگی کنیم ما خدا بهمون لطف داشته هیچ کدوممون آدمای سوء استفاده گری نیستیم وقتی نشستیم ارزیابی کردیم و دیدیم سودش به زیانش می چربه اومدیم ریسک کردیم عزیزم. و توی شرایط ریسک همونقدر که احتمال برد هست احتمال باخت هم هست. ولی با توجه به شناختی که از هم داشتیم فرض گذاشتیم بر اینکه اگر این رابطه به جایی نرسید هم هیچ کدام از ما نابود نمی شیم و راه و زندگی ادامه داره اما ما تلاشمون برای موندن با هم هست... اینا رو گفتم که بدونید من و اون نسبت به آدمهایی که به شیوه عادی زندگی کردن و با مشکلات سخت مواجه نشدن خیلی چیزا رو از دست دادیم اما امیدمون به خداست. من واقعا بهت می گم اگر به خدا توکل نکرده بودم شرایط کمرمو می شکست تا الان... برای ما هم دعا کنید این روزها![]()









علاقه مندی ها (Bookmarks)