سلام.
مشکل من اوایل فقط اضطراب جزئی بود اما به مرور تبدیل شد به افسردگی و اضطراب شدید و بیخوابی و فکر زیاد.
واسه همین تو دوره دانشگاه به مشاور مراجعه کردم و بعدش به روانپزشک. تا یه جایی درمان خوب پیش میرفت اما از یه دوره به بعد حالم بدتر شد. در واقع مشاور کار خودش رو میکرد و روانپزشک هم کار خودش و هیچ ارتباطی بین کار این دو نبود.
هی افکار منفی من بیشتر میشد، به دکتر فشار میاوردم دوز قرصا رو بالاتر ببره ، و نهایتش هم قبول میکرد، نتیجه اش شد یه دوره خیلی عجیب که حتی الان هم بخوبی یادم نمیاد. تاثیر قرصا بحدی بود خیلی زیاد میخوابیدم، کنترلی روی فکر و رفتارم نداشتم حتی نمیتونستم یه تصمیم عادی بگیرم. و بعد از اون یه دوره دیگه که قرصا تاثیرش رو از دست دادن و هر چی قرصای قویتری تجویز میکرد، تاثیر مثبتی نداشت و بدخواب شده بودم. و بعدش امتحانای پایان ترم بود که واسه بیخوابیم رفتر دکتر، اونم چند تا قرص تجویز کرد، کاش به عوارض و تاثیراتش رو میخوندم تا دچار مشکل بدترنمی شدم. در واقع ریتالین با کلونازپام 2 تجویز شده بود . ینی آب و آتش. تاثیرش به حدی زیاد بود که میتونستم دست به هر کاری بزنم نه استرس داشتم و نه اضطراب ،خیلی راحت تو کلاس یه کنفرانس دادم و حتی یه مهمانی تو پارک برپا کردم و چند نفر رو دعوت کردم کاری که تو وضعیت عادی واسه من محاله و از طرفی چند روز خوابم نبرد ،و بعدش .... نتیجه اینکه بعدش تصمیم گرفتم دیگه هیچ قرصی مصرف نکنم.
البته من قرصای زیادی رو مصرف کردم اما از آوردن نامش خودداری میکنم.و به این نتیجه رسیدم که مشکل من با روانشناس مجرب حل میشه. چیزی که هنوز بهش دسترسی ندارم.








علاقه مندی ها (Bookmarks)