به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 7 از 9 نخستنخست 123456789 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 61 تا 70 , از مجموع 87
  1. #61
    Banned آغازکننده
    آخرین بازدید
    چهارشنبه 01 آبان 92 [ 09:48]
    تاریخ عضویت
    1392-5-19
    نوشته ها
    134
    امتیاز
    597
    سطح
    11
    Points: 597, Level: 11
    Level completed: 94%, Points required for next Level: 3
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassOverdrive31 days registered500 Experience Points
    تشکرها
    14

    تشکرشده 194 در 88 پست

    Rep Power
    0
    Array
    در مورد اضطراب اگه واقعا شدیده شاید راهی بجز دارو نباشه که واقعا تاثیر داره و نباید قطع کنی مصرف دارو رو
    ولی راهای دیگه رفتار درمانی و شناخت درمانی هم هست واقعا تاثیر داره اگه درست جلو بری

    در مورد اعتقادات از نظر من یکی از مشکلات ما ریشش در همینه
    چون ما چیزایی رو فهمیدیم که با اطرافمون تطابق نداشته و همه ادمای دیگه چیزی دیگه بهمون گفتم همین بهمون استرس وارد کرده
    من خودمم همین مورد تا جایی رفتم که به مجنون بودن خودم رای داده بودم و همه چیزو ول کردم چون دیگه خودمو رها شده ته جهنم میدیدم
    ولی وقتی منابع برای جواب سوالم پیدا کردم داستان خیلی فرق کرد
    وقتی دیدم نه تنها من مجنون نیستم بلکه از خیلیها بیشتر فهمیدم و حقایقی رو درک کردم که دیگران درک نکردن
    همین باعث شد استرس و احساس بدم از بین بره و بجاش اعتماد به نفسم هم بالاتر بیاد و همه جا اعتقادم رو بگم بدون اینکه نگران چیزی باشم

    خیلی خوبه که اوقاتتون رو پر میکنین همین خودش مفیده
    ولی یه پیشنهاد که من دارم اینه هر مدت که میگزره یه تقییراتی توی سبک زندگیتون بدین
    از چیزای کوچیک تا بزرگ فرقی نداره فقط این مهمه شرایط رو تغییر بدین تا این استرس از چیزهای نو، جاهای نو، ادمهای نو کمرنگ بشه

  2. #62
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    یکشنبه 11 خرداد 93 [ 13:17]
    تاریخ عضویت
    1392-1-05
    نوشته ها
    149
    امتیاز
    1,443
    سطح
    21
    Points: 1,443, Level: 21
    Level completed: 44%, Points required for next Level: 57
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    182

    تشکرشده 105 در 70 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط Estaf نمایش پست ها
    در مورد اضطراب اگه واقعا شدیده شاید راهی بجز دارو نباشه که واقعا تاثیر داره و نباید قطع کنی مصرف دارو رو
    ولی راهای دیگه رفتار درمانی و شناخت درمانی هم هست واقعا تاثیر داره اگه درست جلو بری

    در مورد اعتقادات از نظر من یکی از مشکلات ما ریشش در همینه
    چون ما چیزایی رو فهمیدیم که با اطرافمون تطابق نداشته و همه ادمای دیگه چیزی دیگه بهمون گفتم همین بهمون استرس وارد کرده
    من خودمم همین مورد تا جایی رفتم که به مجنون بودن خودم رای داده بودم و همه چیزو ول کردم چون دیگه خودمو رها شده ته جهنم میدیدم
    ولی وقتی منابع برای جواب سوالم پیدا کردم داستان خیلی فرق کرد
    وقتی دیدم نه تنها من مجنون نیستم بلکه از خیلیها بیشتر فهمیدم و حقایقی رو درک کردم که دیگران درک نکردن
    همین باعث شد استرس و احساس بدم از بین بره و بجاش اعتماد به نفسم هم بالاتر بیاد و همه جا اعتقادم رو بگم بدون اینکه نگران چیزی باشم

    خیلی خوبه که اوقاتتون رو پر میکنین همین خودش مفیده
    ولی یه پیشنهاد که من دارم اینه هر مدت که میگزره یه تقییراتی توی سبک زندگیتون بدین
    از چیزای کوچیک تا بزرگ فرقی نداره فقط این مهمه شرایط رو تغییر بدین تا این استرس از چیزهای نو، جاهای نو، ادمهای نو کمرنگ بشه
    قبلا فک میکردم اضطرابم عادیه بالاخره خوب میشه اما الان میگم بدون دارو امکان نداره بتونم غلبه کنم چون حالتای جسمیش اذیتم میکنه از طرفی فک کنم دارو به تنهایی هم موثر نیس باید یه چیزاییو تغییر بدم. این دکترم قبول ندارم رفتم دیروز جای دیگه نوبت گرفتم فقطم هفته ای یکی 2 روز میاد مطب امیدوارم موثر باشه..... 3 سال تحمل کردم سال اول فقط 2 3 بار تو سال حالم خیلی بد شد اونم خیلی شدید مثلا یادمه امتحانای پایان ترمم بود به حدی استرس داشتم و حالم بد بود با یه وضع بدی میرفتم سر جلسه اونزمان مصادف شده بود با یه مشکل عاطفی که پیدا کرده بودم واقعا بهم فشار اومد 2 هفته همین وضع بودم اونموقع حتی به خانوادمم چیزی نمیگفتم! همش تو اتاقم گریه میکردم پیش خودم چند روز پشت هم هیچی نخورده بودم یعنی نمیتونستم. اصلا نمیتونستم بخوابم ازخوابیدن هم میترسیدم چون همش کابوس بود 100 بار میپریدم. زمان که گذشت حالم بهتر شد فک میکردم خوب شده حالتام
    تا اینکه هر مشکلی پیش میومد حالت تهوع شدید داشتم و اینکه همچنان بدتر شدم تا سال آخر که مزمن شده یعنی بدون هیچ دلیلی حالم خرابه حوصله ندارم ... از اول حالتامو جدی نگرفتم ...
    فشاری که اونموقع بهم وارد شد الان داره خودشو کامل نشون میده

    یه سری باورایی دارم نسبت به آدما و طرز زندگی که اگرم به کسی بگم نمیفهمه یا اصلا جدی نمیگیره
    تو روابطم با همه همیشه یه حدی دارم اگه فراتر بره اذیتم میکنه ... شاید بعضی مواقع اصلا خوب نباشه این دیوار چون به ضررمه ارتباطمو محدود میکنه ...
    دلم میخواد آدمایی که باهاشون هستم مثه خودم فکر کنن ... کلا ادم عاطفی هستم ولی تو تصمیم گیریام همیشه از منطقم استفاده کردم چون راه منطقیو میتونستم تشخیص بدم واسه همین خیلی خودمو سرکوب کردم .
    این خلاء عاطفی اذیتم میکنه دوس دارم کسی باشه که حساسیتامو سخت گیریامو درک کنه، اما فک کنم باید تو خودم اول پیداش کنم اعتمادبه نفسمو بالا ببرم
    خیلی دلم میخواد مثه بقیه جوونا بیخیال باشم .... همش دارم سعی میکنم خودمو به اون راه بزنم حرف دلمو نمیزنم
    و دقیقا حرفتون درسته از تغییر میترسم
    دلم میخواد هر جور دلم میخواد زندگی کنم واسه خودم باشم اما نمیتونم
    هم تو خودم نیاز به کسیو حس میکنم هم اون آدم نیس و با آدمای دیگم کنار نمیام
    تو خیالات زندگی میکنم همش
    خیلی بحثم پراکنده بود ببخشید نمیدونم فهمیدین چی گفتم یا نه

  3. #63
    Banned آغازکننده
    آخرین بازدید
    چهارشنبه 01 آبان 92 [ 09:48]
    تاریخ عضویت
    1392-5-19
    نوشته ها
    134
    امتیاز
    597
    سطح
    11
    Points: 597, Level: 11
    Level completed: 94%, Points required for next Level: 3
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassOverdrive31 days registered500 Experience Points
    تشکرها
    14

    تشکرشده 194 در 88 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط m_eros نمایش پست ها
    قبلا فک میکردم اضطرابم عادیه بالاخره خوب میشه اما الان میگم بدون دارو امکان نداره بتونم غلبه کنم چون حالتای جسمیش اذیتم میکنه از طرفی فک کنم دارو به تنهایی هم موثر نیس باید یه چیزاییو تغییر بدم. این دکترم قبول ندارم رفتم دیروز جای دیگه نوبت گرفتم فقطم هفته ای یکی 2 روز میاد مطب امیدوارم موثر باشه..... 3 سال تحمل کردم سال اول فقط 2 3 بار تو سال حالم خیلی بد شد اونم خیلی شدید مثلا یادمه امتحانای پایان ترمم بود به حدی استرس داشتم و حالم بد بود با یه وضع بدی میرفتم سر جلسه اونزمان مصادف شده بود با یه مشکل عاطفی که پیدا کرده بودم واقعا بهم فشار اومد 2 هفته همین وضع بودم اونموقع حتی به خانوادمم چیزی نمیگفتم! همش تو اتاقم گریه میکردم پیش خودم چند روز پشت هم هیچی نخورده بودم یعنی نمیتونستم. اصلا نمیتونستم بخوابم ازخوابیدن هم میترسیدم چون همش کابوس بود 100 بار میپریدم. زمان که گذشت حالم بهتر شد فک میکردم خوب شده حالتام
    تا اینکه هر مشکلی پیش میومد حالت تهوع شدید داشتم و اینکه همچنان بدتر شدم تا سال آخر که مزمن شده یعنی بدون هیچ دلیلی حالم خرابه حوصله ندارم ... از اول حالتامو جدی نگرفتم ...
    فشاری که اونموقع بهم وارد شد الان داره خودشو کامل نشون میده

    یه سری باورایی دارم نسبت به آدما و طرز زندگی که اگرم به کسی بگم نمیفهمه یا اصلا جدی نمیگیره
    تو روابطم با همه همیشه یه حدی دارم اگه فراتر بره اذیتم میکنه ... شاید بعضی مواقع اصلا خوب نباشه این دیوار چون به ضررمه ارتباطمو محدود میکنه ...
    دلم میخواد آدمایی که باهاشون هستم مثه خودم فکر کنن ... کلا ادم عاطفی هستم ولی تو تصمیم گیریام همیشه از منطقم استفاده کردم چون راه منطقیو میتونستم تشخیص بدم واسه همین خیلی خودمو سرکوب کردم .
    این خلاء عاطفی اذیتم میکنه دوس دارم کسی باشه که حساسیتامو سخت گیریامو درک کنه، اما فک کنم باید تو خودم اول پیداش کنم اعتمادبه نفسمو بالا ببرم
    خیلی دلم میخواد مثه بقیه جوونا بیخیال باشم .... همش دارم سعی میکنم خودمو به اون راه بزنم حرف دلمو نمیزنم
    و دقیقا حرفتون درسته از تغییر میترسم
    دلم میخواد هر جور دلم میخواد زندگی کنم واسه خودم باشم اما نمیتونم
    هم تو خودم نیاز به کسیو حس میکنم هم اون آدم نیس و با آدمای دیگم کنار نمیام
    تو خیالات زندگی میکنم همش
    خیلی بحثم پراکنده بود ببخشید نمیدونم فهمیدین چی گفتم یا نه
    تمام حرفاتونو کاملا میفهمم و برام ملموسه
    من بعضی این حالت ها رو تونستم با خودم حل کنم بعضیها هنوز نه

    مثلا احساس نیاز به افراد دیگه و بخصوص جنس مخالف و رابطه عاطفی من واقعا در خودم تونستم حلش کنم
    من الان تنهام و با کسی نیستم ولی تجربه چندتا رابطه سطحی و عمیق باعث شده این احساس رو دیگه نداشته باشم که من حتما بکسی نیاز دارم
    درسته رابطه عاطفی و عاشقانه در هر سطحش واقعا مفید هست ولی یه جایی ادم میرسه که دیگه احساس نیاز درونش نیست و فقط دنبال احساس واقعی میگرده و اگر بود که خوب اگر نبود دیگه ناراحتی و اذیتی درکار نیست

    یه پیشنهاد دارم و اون اینکه یه حیوان خونگی نگهداری کنین که واقعا تاثیر داره در روحه
    من چند روزه یه طوطی دارم نگهداری میکنم حالا حال خودم بکنار ولی اعضایی خانواده چقدر روشون تاثیر گذاشته این پرنده باورتون نمیشه
    حتما روش فکر کنین و اینکارو بکنین و واقعا مفید هست از خیلی از جنبه ها

    در مورد اضطراب هم دارو رو قطع نکنین و به متخصص مراجعه کنین تا دارو براتون تجویز کنه و اصلا فکر عوارض نباشین چون فوایددش از عوارضش بیشتره

    به خودتون سخت نگیرین و مشکلات رو پست سر بزارین
    شما کسی هستین که از خیلیها بالاتر و باهوشتر و برتر هستین اینو میگم چون میدونم
    پس خودتون رو رها کنین و هرچی مشکل و ناراحتی در گذشته بوده بزارید کنار فقط روی بهتر شدن و شادی تمرکز کنین

  4. #64
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    یکشنبه 11 خرداد 93 [ 13:17]
    تاریخ عضویت
    1392-1-05
    نوشته ها
    149
    امتیاز
    1,443
    سطح
    21
    Points: 1,443, Level: 21
    Level completed: 44%, Points required for next Level: 57
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    182

    تشکرشده 105 در 70 پست

    Rep Power
    0
    Array
    [QUOTE=Estaf;290888]تمام حرفاتونو کاملا میفهمم و برام ملموسه
    من بعضی این حالت ها رو تونستم با خودم حل کنم بعضیها هنوز نه

    مثلا احساس نیاز به افراد دیگه و بخصوص جنس مخالف و رابطه عاطفی من واقعا در خودم تونستم حلش کنم
    من الان تنهام و با کسی نیستم ولی تجربه چندتا رابطه سطحی و عمیق باعث شده این احساس رو دیگه نداشته باشم که من حتما بکسی نیاز دارم
    درسته رابطه عاطفی و عاشقانه در هر سطحش واقعا مفید هست ولی یه جایی ادم میرسه که دیگه احساس نیاز درونش نیست و فقط دنبال احساس واقعی میگرده و اگر بود که خوب اگر نبود دیگه ناراحتی و اذیتی درکار نیست

    یه پیشنهاد دارم و اون اینکه یه حیوان خونگی نگهداری کنین که واقعا تاثیر داره در روحه
    من چند روزه یه طوطی دارم نگهداری میکنم حالا حال خودم بکنار ولی اعضایی خانواده چقدر روشون تاثیر گذاشته این پرنده باورتون نمیشه
    حتما روش فکر کنین و اینکارو بکنین و واقعا مفید هست از خیلی از جنبه ها

    در مورد اضطراب هم دارو رو قطع نکنین و به متخصص مراجعه کنین تا دارو براتون تجویز کنه و اصلا فکر عوارض نباشین چون فوایددش از عوارضش بیشتره

    به خودتون سخت نگیرین و مشکلات رو پست سر بزارین
    شما کسی هستین که از خیلیها بالاتر و باهوشتر و برتر هستین اینو میگم چون میدونم
    پس خودتون رو رها کنین و هرچی مشکل و ناراحتی در گذشته بوده بزارید کنار فقط روی بهتر شدن و شادی تمرکز کنین

    مرسی که درکم میکنین
    من تمام سعیمو دارم میکنم
    از لحاظ جسمی ضعیف شدم یعنی احساس بی حالی دارم حرکاتم کند شده .
    مرغ مینا دوس دارم یعنی حرف زدنشو طوطی ام خوبه حرف میزنه فکر بدی نیس ولی مامانم مخالف این چیزاس والا من عاشق حیوونام.
    امروز تو کلاس زبان با معلممون کلی حرفیدم راجع به خودم ( خیلی با معلم زبانم صمیمیم یه خانومه خوب حدود 40 سالشه) بهم گفت بعضی اخلاقات شبیه قبلنای منه باید این حساسیت هاتو کم کنی خودتو دوس داشته باشی سنی نداری ... خودش تازه 2 سال پیش ازدواج کرده.. بعدش پیشنهاد داد برم یوگا گفت خیلی موثره .. فک نکنم بد باشه!

  5. #65
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 21 شهریور 92 [ 20:43]
    تاریخ عضویت
    1392-6-01
    نوشته ها
    8
    امتیاز
    47
    سطح
    1
    Points: 47, Level: 1
    Level completed: 94%, Points required for next Level: 3
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    7 days registered
    تشکرها
    2

    تشکرشده 5 در 4 پست

    Rep Power
    0
    Array
    درباره کتاب از حال بد به حال خوب.
    چون من خوندمش یه توضیح کوتاه میدم، شاید مفید باشه.
    این کتاب درباره شناخت درمانی هست و تاثیر خیلی زیادی روی فکر و ذهن آدم میذاره.
    مثلا این کتاب درباره 10 خطای شناختی که به ذهن آدم خطور میکنه گفته و اینکه این 10 خطای شناختی باعث میشه آدم ذهنش از واقعیت دور بشه. همچنین برای کنترل یه مسئله پیشنهاد داده ابتدا موضوعی که رخ داده رو روی یه کاغذ بنویسم بعدش احساسات و افکاری که داریم و بعد خطای شناختی که تو افکارمون هست رو پیدا کنیم و بعد به راه حل ها فکر کنیم.
    این کتاب شامل مثال هایی از مراجعین که به دکتر مراجعه کرده بودن و همچنین تست ها و راهکار های خوبی هست.

    راستش اون موقع که من این کتاب رو میخوندم خیلی حالم بد بود و اصلا هیچ چیزی برام اهمیت نداشت. اما این کتاب تاثیر زیادی تو فکرم گذاشت و اینکه بهم نشون داد مردم درباره ام چجوری فکر میکنن.

  6. کاربر روبرو از پست مفید alias136790 تشکرکرده است .

    m_eros (جمعه 08 شهریور 92)

  7. #66
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    یکشنبه 11 خرداد 93 [ 13:17]
    تاریخ عضویت
    1392-1-05
    نوشته ها
    149
    امتیاز
    1,443
    سطح
    21
    Points: 1,443, Level: 21
    Level completed: 44%, Points required for next Level: 57
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    182

    تشکرشده 105 در 70 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط alias136790 نمایش پست ها
    درباره کتاب از حال بد به حال خوب.
    چون من خوندمش یه توضیح کوتاه میدم، شاید مفید باشه.
    این کتاب درباره شناخت درمانی هست و تاثیر خیلی زیادی روی فکر و ذهن آدم میذاره.
    مثلا این کتاب درباره 10 خطای شناختی که به ذهن آدم خطور میکنه گفته و اینکه این 10 خطای شناختی باعث میشه آدم ذهنش از واقعیت دور بشه. همچنین برای کنترل یه مسئله پیشنهاد داده ابتدا موضوعی که رخ داده رو روی یه کاغذ بنویسم بعدش احساسات و افکاری که داریم و بعد خطای شناختی که تو افکارمون هست رو پیدا کنیم و بعد به راه حل ها فکر کنیم.
    این کتاب شامل مثال هایی از مراجعین که به دکتر مراجعه کرده بودن و همچنین تست ها و راهکار های خوبی هست.

    راستش اون موقع که من این کتاب رو میخوندم خیلی حالم بد بود و اصلا هیچ چیزی برام اهمیت نداشت. اما این کتاب تاثیر زیادی تو فکرم گذاشت و اینکه بهم نشون داد مردم درباره ام چجوری فکر میکنن.
    اینطور که گفتین فک کنم خیلی به درد من میخوره و الان فقط میخوام خودمو بشناسم
    ممنون

  8. #67
    Banned آغازکننده
    آخرین بازدید
    چهارشنبه 01 آبان 92 [ 09:48]
    تاریخ عضویت
    1392-5-19
    نوشته ها
    134
    امتیاز
    597
    سطح
    11
    Points: 597, Level: 11
    Level completed: 94%, Points required for next Level: 3
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassOverdrive31 days registered500 Experience Points
    تشکرها
    14

    تشکرشده 194 در 88 پست

    Rep Power
    0
    Array
    منم این کتاب رو گرفتم و دارم میخونم
    به نظر منم میتونه مفید باشه حالا تا چه اندازه نمیدونم ولی امتحانش ضرری نداره

  9. #68
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    یکشنبه 01 دی 92 [ 17:15]
    تاریخ عضویت
    1392-4-02
    نوشته ها
    65
    امتیاز
    658
    سطح
    13
    Points: 658, Level: 13
    Level completed: 16%, Points required for next Level: 42
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered500 Experience Points
    تشکرها
    24

    تشکرشده 36 در 26 پست

    Rep Power
    0
    Array
    من به این نتیجه رسیدم که همه این فکرا بی خوده . چی کار دارید که وسواس دارید ، ندارید ، خود شیفته هستید یا نه و چطوری هستید؟
    من فکر می کنم که اکثریت به دارو احتیاج ندارند.

    فقط ارتباط با خدا خوبه . صحبت با خداوند خوبه . از خداوند بخواهید و معجزه اش را ببینید. کار و فعالیتی را که دوست دارید انجام دهید. و از زندگی لذت ببرید . آنقدر هم با اخلاقیاتتان ور نروید.
    سعی کنید هر طوری که هستید خودتان را قبول کنید.

    من به خاطر همین مذخرفات زندگی ام به باد رفت .

  10. کاربر روبرو از پست مفید leila3000 تشکرکرده است .

    ammin (شنبه 09 شهریور 92)

  11. #69
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    یکشنبه 11 خرداد 93 [ 13:17]
    تاریخ عضویت
    1392-1-05
    نوشته ها
    149
    امتیاز
    1,443
    سطح
    21
    Points: 1,443, Level: 21
    Level completed: 44%, Points required for next Level: 57
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    182

    تشکرشده 105 در 70 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط leila3000 نمایش پست ها
    من به این نتیجه رسیدم که همه این فکرا بی خوده . چی کار دارید که وسواس دارید ، ندارید ، خود شیفته هستید یا نه و چطوری هستید؟
    من فکر می کنم که اکثریت به دارو احتیاج ندارند.

    فقط ارتباط با خدا خوبه . صحبت با خداوند خوبه . از خداوند بخواهید و معجزه اش را ببینید. کار و فعالیتی را که دوست دارید انجام دهید. و از زندگی لذت ببرید . آنقدر هم با اخلاقیاتتان ور نروید.
    سعی کنید هر طوری که هستید خودتان را قبول کنید.

    من به خاطر همین مذخرفات زندگی ام به باد رفت .

    به خاطر کدوم مذخرفات ؟ دارو ؟
    منم به همین نتیجه که شما میگی رسیدم یعنی ارتباط با خدا بعد ارتباط با خودم واینکه واسه خودم زندگی کنم .حرف ما چیز دیگه ای نبود.
    با تمام فشارها دارم به زندگی عادیم میرسم و امیدوارم.
    الان معتقدم باید خودمو بشناسم و به خودم فکر کنم تا بتونم شادو سالم باشم. خیلی وقتا باید خودتو و افکارتو تغییر بدی بعد خودتو بپذیری
    و گرنه الان میتونم بگم من یه ادم مریضم پس دنبال راه حل واسه مشکلاتم نباشم و خودمو همینی که هستم بپذیرم
    ولی من میگم اشتباهاتی کردم که به خودم اسیب زدم
    با این نظر مخالفم اگر 3 سال پیش تو اوج درگیریهام به یه متخصص مراجعه کرده بودم الان اوضام این نبود . واقعا نبود .
    چون کسی نبود بهم یاد بده فقط تجربیات بد
    اما هیچوقت ناشکر نیستم چون خدا پشتم بود در همه حال.
    شما به دارو احتیاج پیدا کردی؟ و مصرف کردی ؟ امیدوارم هیچوقت نکنی
    فک نمیکنم چون اگه کارت به اینجا میکشید الان نمیگفتی دارو هیچ اثری نداره
    زندگی به جایی میرسه که شبو روز حالت بده
    من خیلی تحقیق کردم اگه بخوای واست دلیل هم میارم که چرا دارو باید مصرف شه اما به تنهایی نه باید کنارش روان درمانی هم باشه و از تنش ها دوری کرد.

  12. #70
    Banned آغازکننده
    آخرین بازدید
    چهارشنبه 01 آبان 92 [ 09:48]
    تاریخ عضویت
    1392-5-19
    نوشته ها
    134
    امتیاز
    597
    سطح
    11
    Points: 597, Level: 11
    Level completed: 94%, Points required for next Level: 3
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassOverdrive31 days registered500 Experience Points
    تشکرها
    14

    تشکرشده 194 در 88 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط leila3000 نمایش پست ها
    من به این نتیجه رسیدم که همه این فکرا بی خوده . چی کار دارید که وسواس دارید ، ندارید ، خود شیفته هستید یا نه و چطوری هستید؟
    من فکر می کنم که اکثریت به دارو احتیاج ندارند.

    فقط ارتباط با خدا خوبه . صحبت با خداوند خوبه . از خداوند بخواهید و معجزه اش را ببینید. کار و فعالیتی را که دوست دارید انجام دهید. و از زندگی لذت ببرید . آنقدر هم با اخلاقیاتتان ور نروید.
    سعی کنید هر طوری که هستید خودتان را قبول کنید.

    من به خاطر همین مذخرفات زندگی ام به باد رفت .
    من نمیدونم زندگی شما بخاطر کدام مزخرفات بباد رفته

    ولی اینو میدونم من دقیقا به خاطر همین مزخرفات خدا و خداوند و دعا و ... یه مرحله از زندگیم به باد رفت
    پس مشکل همه یجور نیست که با یه نسخه درمان بشه
    نسخه دعا و خدا هم بجز یه مسکن توهمی چیزی دیگه نیست که صدها عارضه بدتر از دارو با خودش داره

    خیلی خوبه شما با دعا و ارتباط با خدا درمان شدین ولی این نسخه روی من یکی که اصلا تاثیر نداره چون از این توهم خیلی وقته خلاص شدم و از روی که از این توهم رها شدم خیلی حالم بهتر شده

    انسان باید خودش رو بشناسه و هم مشکلاتش و هم خوبیاهاش رو قبول کنه و بر اساس اون زندگی شادی رو برای خودش بسازه

  13. کاربر روبرو از پست مفید Estaf تشکرکرده است .

    m_eros (شنبه 09 شهریور 92)


 
صفحه 7 از 9 نخستنخست 123456789 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. پاسخ ها: 9
    آخرين نوشته: سه شنبه 04 فروردین 94, 19:00
  2. دوستان فکر کردن به پزشکی قانونی داره من را نابود می کنه
    توسط نوروزیان. در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 5
    آخرين نوشته: جمعه 01 فروردین 93, 03:00
  3. تجربیات دوستان در کمک روانپزشک و دارو
    توسط Estaf در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 86
    آخرين نوشته: جمعه 15 شهریور 92, 12:02
  4. دانشنامه پزشکی.
    توسط حسین پور در انجمن علمی و آموزشی
    پاسخ ها: 16
    آخرين نوشته: جمعه 09 بهمن 88, 10:29

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 06:06 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.