نقل قول نوشته اصلی توسط ستیلا نمایش پست ها
بنده از شما سوال کردم علت شک تون نسبت به اون خانم چی بود؟؟ چرا بهشون ابراز احساسات کردید؟؟؟و البته تا چه حدی ؟؟؟
روابط پنهانی در هرصورت برای این دختر خانم مناسب نبود و شما باید اجازه میدادید با خواهرشون صحبت کنند. ایا هنوز هم میخواید با ایشان وارد مرحله شناخت برای ازدواج شوید؟؟؟
بعضی وقتا فکر می کنم داره بهم دروغ میگه
مثلا همین جا
ایشون یه خواهر بزرگتر از خودشون دارن و تو طرفای ما اینجوری رسمه که اول خواهر بزرگه ازدواج می کنه بعد کوچیکه مگر در مواقع استثنا که سن و سال خواهر بزرگه خیلی بره بالا و......... و شرایط اینا اونجوری نیست.
که این با چیزی که گفتن نمی خونه یا این که مطرح کردن که قضیه خاستگاری مال یه سال پیش بوده ولی خانواده ایشون مخالف بودن و پرونده بسته شده و تموم شده بوده از طرف طرفین تا همین امروز(یعنی پریروز) پسره یه بار دیگه با ایشون مطرح کرده و ایشون هم با باباش صحبت کرده و به قول خودشون باباش در کمال تعجب ایشون، قبول کرده و در ضمن برادراش و مادرش ون هم مخالف این ازدواجن
خوب به نظر شما این بیشتر شبیه داستان ساختگی نیست تا واقعیت؟
نمی دونم دلیلش هم از این قضیه چیه چون اصرار دارن که وضعیتشون خاصه و میگن اگه منم تو شرایط ایشون بودم ، حق رو به ایشون می دادم.
درباره ازدواج هم باید بگم خوب، علاقه اولیه ایجاد شده و من خودم حتی از خیلی از رفتاراش خوشم امده و خیلی از کارایی رو هم که دارم واسه آینده انجام می دم بهشون میگم. حتی وقتی داشتم خونه می خریدم هم ایشون رو توجریان گذاشتمو........
و همش به این فکر می کردم که با توجه به این که ایشون خواهر بزرگتر دارن من و ایشون فرصت بیشتری داریم واسه فکر کردن و ......... که زد و اینجوری شد
(راستی مرسی که دنبال می کنی و داری راهنماییم می کنی)