سلام دوست من
امیدوارم که حالتون خوب باشه
این موضوع و عشق و عاشقی که مطرح کردید دقیقا برای من اتفاق افتاد.برای دختر 21 ساله ای که همه چیز رو از عینک عشق و احساس میبینه،برای دختربچه ای که فکر میکرد الان تو زندگیش فقط عشق ورزیدنو کم داره.
من اون روزا این حس عاشقی سرخوشم میکرد و فکر میکردم که روی ابر ها هستم.بهم اعتماد به نفس میداد.به زندگیم رنگ میداد
احساس و عشق 2 ساله ی من به ازدواج نرسید و باعث شد من تا مدت ها ناراحت و افسرده بشم.1روز کامل به خاطر ضربه ی روحی که بهم خورده بود بیمارستان بودم.و تا یک سال بعدش حتی اجازه ی صحبت به یه خواستگارم نمیدادم چون این آقا کاملا از ذهن من delete نشده بود.
من الان 26 ساله هستم.توی جایگاهی که الان هستم به خودم و اون روزام میخندم.فکر و یاد اون آقا دیگه اصلا با من نیست.اما یادآوری اون روزا اذیتم می کنه،نه به خاطر عشق و علاقه ی بچه گانم،از این جهت که خیلی از موقعیت های خوبی که توی زندگیم داشتم توی اون زمان حتی فکر هم نکردم و از دست دادم.من شخصا به عنوان یه دختر احساس می کنم که توی اون برهه ی زمانی جو گیر بودم
اتفاقا چند ماه پیش اون آقا رو به صورت تصادفی با یه خانوم توی خیابون دیدم.تنها حسی که داشتم این بود که توجه م به اون خانوم جلب شد که چطوری هستن.نه حس تملک داشتم نه حسودی به اون خانوم و نه عشق!!
دختر خانوم ها یه مدتی که بگذره واقعا میتونن کسی دیگه رو دوست داشته باشن.من از این قضیه مطمئنم که اگه زمانی هم ازدواج کنم تمام احساسم و روحم مال همسرم میشه.با فکر و تعقل.با اندیشه و عشق
اگه میخواین انتخاب کنین برین سراغ خانوم هایی که سن این بحران ها و نیاز های عشقی بی سرانجامو گذروندن میتونین اطمینان حاصل کنین که موضوعاتی از این دست واقعا بی اهمیت میشن
شاد باشین و خوشبخت![]()










علاقه مندی ها (Bookmarks)