ببینید آقا سامان در فرایند بلوغ و شروع سن جوانی ترشح هورمون ها باعث می شود که دخترها و پسرها به این مسایل عشقی خیلی فکر کنند و بسیار تحریک پذیر باشند. همه آدم ها در طول این دوره ممکن است از کسی خوششان بیاید و در ذهنشان خیالپردازی داشته باشند. نکته دیگر اینکه حتی خیلی خانم ها هستند که در ذهنشان یک معشوق دوست داشتنی دارند که خصوصیت خاصی دارد و وجود خارجی ندارد اما با همان رویا خوش هستند و امیدوارند تحقق پیدا کنند و همه اوقات را در ذهنشان با او هستند. خوب همه اینها جزیی از فرایند طبیعی زندگی است و برای هر کس که میل جنسی سالمی داشته باشد پیش می آید. گرایش به جنس مخالف در ذات آدم ها است. اگر کسی هیچ گونه گرایشی به جنس مخالف نداشته باشد و هیچ فکری راجع به ازدواج نکند آدم نرمالی نیست.
اما موضوعی که باید بهش توجه کنید نوع برخورد آدم ها با این تمایلات است. خوب عرف جامعه ما که با آن بزرگ شده ایم به خصوص درباره خانم ها تاکید بر کنترل غریزه و حیا دارد. حالا آدم های این جامعه دو دسته اند : یا معتقد هستند که دختر باید در هر شرایطی حیای خودش را حفظ کند و در پی رابطه نرود. دسته دیگر معتقدند که رابطه برقرار کردن با کسی که توجهشان را جلب کرده است حق طبیعی آنها است و به آن به چشم یک تجربه شگفت رمانتیک نگاه می کنند.
ببینید من وقتی جوانتر بودم و در اوایل دهه بیست سالگی در دانشگاه دو دسته دختر وجود داشت. دخترهایی که مدام درباره پسرهای دانشگاه صحبت می کردند و پسرهای مختلف را زیر نظر داشتند و خودشان هم بعد از مدتی با یک نفر دوست می شدند. دسته دوم دخترهایی که موضوعات صحبتشان درس و دانشگاه و ماجراهای روزانه و آینده ای که در پیش دارند محدود می شد و در جمعشان صحبتی از آقای ایکس یا آقای ایگرگ یا اینکه فلان پسر چقدر خوش قیافه است نبود. خوب هر دو دسته تمایل داشتند که ازدواج کنند. اما نوع برخوردشان با این مقوله زمین تا آسمان فرق می کرد.
- - - Updated - - -
به نظر شخصی من اگر یک دختر توجهش به پسری جلب شود اما در پی رابطه با آن پسر نرود و به زندگی عادی اش ادامه دهد می تواند آن پسر را فراموش کند. چون وقتی رابطه و در پی آن قرارهای عاشقانه و حرف های رمانتیک می آید و احساسات یک خانم به شدت تحریک می شود و حتی فرایندهای مغزی اش تغییر می کند و برای آن رابطه وقت می گذارد فراموش کردن بسیار مشکل می شود. اما اگر خانمی خیلی عادی با این احساسات برخورد کند و به زندگی عادی اش برسد بعد از مدتی می تواند با خودش کنار بیاید. یعنی بستگی به تفکر آدم ها دارد و اینکه چگونه به این موضوع نگاه کنند.
- - - Updated - - -
آدم هایی هم که رابطه برقرار می کنند دو دسته هستند : دسته اول کسانی هستند که از روی بچگی این کار را می کنند و سن کم وارد رابطه می شوند. اینها رابطه معمولی با پسر مورد نظر دارند. فوقش این است که در دانشگاه باهم هستند یا چندتا کافی شاپ باهم می روند. اینها فقط می خواهند بیشتر می خواهند پسر را بشناسند و حواس جمع و با منطق هستند و خودشان را کامل درگیر نمی کنند. به کار و زندگی خودشان می رسند و این طور نیست که از زندگی بیفتند. وقتی می بینند پسر معیارهای آنها را ندارد و اقعیت با رویاهایشان فاصله زیادی دارد واقعیت را قبول می کنند و فراموش می کنند و وقتی سنشان بیشتر شد حتی ممکن است به خودشان بخندند.
ا
ما دسته دوم بنا به هر دلیلی واقعا اعتقاد به این کار دارند و خیلی رمانتیک به این رابطه ها نگاه می کنند. این رابطه ها را مقدس می دانند. دایم شعر عاشقانه می خوانند ، وبلاگ های عاشقانه می نویسند ، اگر کسی با آنها مخالفت کنند به شدت با او درگیر می شوند و حتی به او به چشم دشمن نگاه می کنند. حتی خیلی اوقات به خاطر مخالفت خانواده شان از پدر و مادرشان بدشان می آید و بدگویی می کنند. دائما می گویند این مرد همه دنیای من است و من فقط او را می خواهم و نه هیچ کس دیگر را و الا ماشاء الله . حتی تمام بدی های پسر را خوب می بینند. حتی اگر معتاد باشد بد دهنی کند کتک بزند ( به چشم دیده ام کتک زدن را ) سوء استفاده کند باز هم می گویند عشق اول چیز دیگری است و چه روزهای عاشقانه ای!
خوب طبیعی است که این دسته سخت فراموش می کنند و یا اصلا تمایلی ندارند که فراموش کنند چون آن را یک تجربه شگفت و مقدس و .... می دانند .








علاقه مندی ها (Bookmarks)