نخیر نه افتادم نه حذف کردم؛
شبش جزوه یکی و گرفتم و نصفش کردم چایی هم دم کرده و گذاشتم کنار دستم همراه با تخمهتا ساعت دو ونیم (برای من رکوردی بود چون شب ها درس نمیخوندم اصلا ابدا )
قسمتای مهمشو خوندم (مثل تفریح بود)؛
درحالی که دوستانم بیست روز فرجه رو باهاش درگیر بودن و تازه تا صبحش هم بیدار موندن واقعا برام عجیب بود این همه خوندن هم خیلی عذاب میکشیدن هم خیلی میخوندن نتیجه انچنانی هم جدا نمی گرفتن مجبور شده بودم یه پرده بدوزم و بزنم به تختم و بخوابم چون موقع امتحانا خواب تو رسمشون نبود که ..
دوستان خوبم کتاب رو ورق میزدن من هم صداشو میشنیدم خوشم میومد حسش مثل نوازش بود اما واقعا نورلامپ اذیت میکرد ...
بعدم تو دخترها نمره اول شدم 17.5 اما یکی از پسرها 18 شده بود بعدم استاد حسابی تعریف کرد و هندونه و ...
حالا بروید بسوزید که سوزتان کارها کند نیاز نیم شبی دفع صد بلا بکند







تا ساعت دو ونیم (برای من رکوردی بود چون شب ها درس نمیخوندم اصلا ابدا )

علاقه مندی ها (Bookmarks)